تبليغاتX
عباس کیارستمی

 

 


    در مطلب حاضر تلاش شده پديده سينماي كيارستمي و حس ديدن با تكيه بر چارچوب نظري پديدارشناسي و رويكرد هرمنوتيكي، از منظري متفاوت با ديدگاه اثباتي مورد بررسي و چالش قرار گيرد. چارچوب نظري مورد استفاده ديدگاه پديدارشناسي بوده و سعي شده با استفاده از منابع پديدارشناسان تحليلي جامع از سينماي كيارستمي ارايه شود. رويكرد پديدارشناسي كه از اواخر دهه 70 سده بيستم ميلادي به بعد با ترجمه آثار ادموند هوسرل، مارتين هايدگر و گاستون باشلار به حوزه هاي معرفتي ايران راه يافته و مورد توجه قرار گرفته، رويكردي توصيفي است و در گستره تحقيق كيفي قرار دارد. بحران معني در تاملات ديداري و كاستي هاي رويكرد كمي در نيل به حس ديدن، و الفت با آن از دلايل بازگشت به رويكرد كيفي و نيز پديدارشناسي بوده است.
    بزرگ ترين هدف پديدارشناسي بازگشت به ماهيت اشيا است كه به معني شناختي به دور از مفاهيم تجريدي و انتزاعي و روبرو شدن با واقعيت پديده ها به صادق ترين صورت ممكن است. نخستين گام در رويكرد پديدارشناسانه، تلاش براي رهايي از همه سازه هاي تحميلي و نادرست است: اعم از تحميل هاي فرهنگي، علمي، اجتماعي و … كه قبلابر اساس تجربه اعمال شده است. دومين گام كوشش براي جهت يابي آرام و تدريجي به سوي خود اشيا و به عبارتي بازگشت به تجارب واقعي و ارتباطي زنده و پويا با پديده ها با هدف نيل به ماهيت و ساختارهاي اصلي و زيربنايي آنهاست. بستر اصلي براي اين مراحل، پذيرش حيث التفاتي است. پيش فرضي كه تفكر پديدارشناسي بر پايه آن بنياد نهاده شده، بدين معناست كه آگاهي همواره آگاهي از چيزي است. اين بينش به دوگانه انگاري ذهن و عين خاتمه مي دهد و به جاي تصور آگاهي همچون اتاقي در بسته و درخود، آن را به روي هستي، گشوده و معطوف مي بيند و لذا تمام اشياي عالم بر اساس اين كيفيت، براي انسان واجد معني مي شوند و نحوه ظهور و پديدار شدن آنها بر آگاهي، موضوع اصلي پديدارشناسي مي شود. در اين رويكرد، مطالعه تجربه روزمره انسان ها از زيست جهان خود، از اهميت و اولويت خاصي برخوردار است و مارتين هايدگر كه مبدع پديدارشناسي وجودي و هرمنوتيك است، انسان را ماهيتا انساني- در- جهان و درهم تنيده با آن مي داند. با توجه به نكاتي كه ارايه شد در اينجا به پديده سينماي كيارستمي مي پردازيم و آن را از منظر پديدارشناسي مورد بررسي قرار مي دهيم. سينماي كيارستمي كانوني است كه حوادث و رويدادهاي معني دار هستي خود را در آنها تجربه مي كنيم و در عين حال نقطه عزيمتي است كه از طريق آن به جهت يابي در محيط نايل مي شويم و در آن دخل و تصرف مي كنيم. سينماي كيارستمي يك عرصه دروني است كه با عرصه بيروني احاطه كننده در تقابل است. اين واقعيت كه مفهوم سينماي او به عرصه داخلي و عرصه خارجي وابسته است، اين نكته را روشن مي سازد كه سينما خود در يك زمينه وسيع تر قرار دارد و نمي توان آن را در شرايط ايزوله فهميد. لازم است يادآوري شود كه معمولاسينما (ذات سينما) تاويل و تفسير معيني ندارد: از يك طرف، مقياس آن از يك موقعيت تا فضاي واحد انعكاس متنوع است و از طرف ديگر معني و هدف آن براي همه مردم يكسان نيست. برخي از مردم، آن را واجد ارزش مهم احساسي، فرهنگي يا تاريخي مي دانند كه در هويت محلي، ناحيه يي يا ملي تبلور يافته است. بعضي ديگر آن را محلي براي مبادلات ديداري در وجه هنري تلقي مي كنند. در عين حال مفهوم سينما بويژه طي سده گذشته از تلقي رايج از آن به عنوان جايي كه داراي مرزهاي محدود و مشخص و استقرار يافته و واجد ارتباط است به چيزي گسترده از هر سو، سيال و فضاي جريان ها و اطلاعات تغيير يافته است. از اين ديدگاه، سينما بدون مرز است. پديده سينما از ديدگاه پديدارشناسي بخشي كامل و درست از وجود است. از اين ديدگاه سينماي كيارستمي چيزي بيش از يك محل انتزاعي است. كليتي است كه از اشيا و چيزهاي واقعي ساخته شده و داراي عناصري مانند راه، انسان، روزمره بودن و تخيل است. مجموعه اين عناصر با هم كاراكتر سينماي كيارستمي را تعريف مي كنند: چيزي كه در واقع ماهيت سينماي او محسوب مي شود. سينماي كيارستمي يك پديده كلي و كيفي است كه نمي توان آن را به هيچ يك از خصوصيات آن مثلاارتباطات عادي انساني بدون از دست دادن طبيعت واقعي آن كاهش داد. سينماي كيارستمي نه تنها به يك محل جغرافيايي اشاره دارد بلكه مويد و كاراكتر اصلي يك جا، كه موجب تمايز آن از ساير جاها مي شود، نيز هست. بدين ترتيب در سينماي كيارستمي ابعاد گوناگون چشم انداز جمع مي آيند تا محيطي متمايز و حس خاص ديدن را ايجاد كنند. در روان شناسي محيطي مرسوم، سينما برآيندي از نيروهاي متنوع سياسي، اقتصادي، اجتماعي و روان شناختي تلقي مي شود كه در لحظه خاصي از زمان در آن تاثير مي گذارند. فرض بر اين است كه مداخله مناسبي از نيروهاي ياد شده مي تواند سينما را از حالتي به حالت ديگر درآورد. به عبارت مناسب تر، مداخله انسان مي تواند در ماهيت سينما تاثير بگذارد و به آن شكل بدهد. سينماها اساسا همان چيزي هستند كه هستند، اين امر به دليل كيفيات ذاتي موجود در محيط فيزيكي و محل است. لذا مداخله انساني در سينما، زماني بيش از هميشه موفق خواهد بود كه بتواند ابتدا كاراكتر اصلي سينما را بشناسد و پيرو آن، محيط هايي انساني ايجاد كند كه با اين كاراكتر بيشتر هماهنگ باشند تا ناسازگار، تحميلي و ديكتاتورمآبانه. به عبارت ديگر سينماي كيارستمي بيش از هر چيز يك ساختار است: شبكه يي از ارتباطات كه بيانگر جنبه هاي خاص آگاهي و تجربه انساني است. روشن است كه سينماي او پايه معرفتي خاصي دارد. سينماي كيارستمي زمينه يي از فعاليت هاست و عموما داراي يك هويت مشخص است. همچنين سينماي او در برگيرنده دنياهاي اجتماعي متنوع، و داراي تاريخي است كه گذشته، حال و آينده را به هم مي پيوندد. هر كدام از اين جنبه ها واجد اهميت است، اما در تصوير پديدارشناسانه سينماي كيارستمي، اين جنبه ها احتمالي و امكاني است، لذا در درجه دوم اهميت قرار دارد. آنچه واجد اهميت اصلي است، وجود برخي ارتباطات درون ساختاري است كه شايد بتوان يكي از مهم ترين آنها را ديالكتيك درون- بيرون دانست. سينماي كيارستمي تركيبي از نظم فني و نظم انساني هستند و از مراكز با اهميت تجارب بلافصل ما از جهان محسوب مي شوند. اما خاصيت اصلي سينماي كيارستمي در توان آن براي نظم دهي و تمركز بر مقاصد، تجربه و رفتار بشري بطور ديداري - استعلايي نهفته است. بايد بر اين نكته تاكيد كرد كه درك عميق از معني هويت، ديدن و اجتماع در ماهيت راديو است. معني اصلي سينماي كيارستمي بويژه ماهيت آن، نه از سينماها يا عملكردهاي پيش پا افتاده يي كه آيتم هاي سينمايي را تامين مي كند، نه از اجتماعي كه آن را اشغال مي كند و نه از تجارب مصنوعي و دنيوي ناشي مي شود- گرچه همه اين موارد جنبه هاي رايج و شايد لازم سينما است- اما ماهيت سينماي كيارستمي بر حيث التفاتي بسيار ناخودآگاهانه قرار دارد كه سينماها را مراكزي پرمحتوا و عميق از هستي و وجود بشري تعريف مي كند. به عبارتي ديگر تحليل سينماي كيارستمي جداي از تحليل وجود انسان ممكن نيست. فرآيند ساختن فيلم هاي كيارستمي منوط به وجود آدمي است. بنابراين سينماي كيارستمي مستقل از انسان وجود ندارد. از سوي ديگر توجه به مفهوم زندگي واقعي در سينماي كيارستمي قابل تامل است. اين مفهوم امكان بررسي سينماي او را در بستر زندگي روزمره فراهم مي كند. از ديدگاه پديدارشناسي سينماي كيارستمي، تنها با اين روش است كه مي توان بطور كامل ماهيت سينماي او را فراچنگ آورد. مفهوم حس ديدن و تخيل در اين گستره مي تواند ماهيت سينماي كيارستمي را نشان دهد. بدين ترتيب مي توان ساختار سينماي او را در دانش واژه هايي چون معناي زندگي توصيف كرد و سپس با طبقه بندي هاي فضا و كاراكترهاي اشخاص و بازيگران آن را مورد تجزيه و تحليل قرار داد. شايد نخستين گام در تحليل سينماي كيارستمي، تمايز بين پديده طبيعي و پديده ساخت بشر است. منظور از پديده طبيعي آن حس حقيقي انساني است كه در سينماي كيارستمي نقش والايي دارد و منظور از پديده مصنوع، شكل فني و تكنولوژيك سينمااست كه سينما را به مثابه ابزاري براي ديدن به مخاطب تحميل مي كند.
    بطور مثال مفهوم راه يا فضا (مكان) مي تواند در تبيين پديدارشناسي سينماي كيارستمي قابل تامل باشد. پديدارشناسي راه بر اين فرض مبتني است كه راه ها حجم هاي تو خالي نيستند كه گاهي كيفيت ها و معاني به آن اضافه شود، بلكه زمينه ها و محتواهاي معنادار و ضروري براي همه اقدامات اعمال بشري هستند.
    سينماي كيارستمي سينماي فضامحور است. بطوري كه او از فضاي پيرامون به نحوي افلاطوني بهره مي برد، چرا كه افلاطون معتقد بود فضا همانند يك هستي ثابت و از بين نرفتني است كه هر چه به وجود مي آيد در داخل اين فضا جاي دارد. اما در سده هاي بعدي كانت جنبه هاي مطلق فضا و زمان را از مرحله دنياي خارجي تا ذهن گستراند. از نظر وي، فضا اقليدسي بود و تنها سه بعد داشت. او معتقد بود كه فضا و زمان، مسائل مفهومي و شهودي در ذهن انسان هستند. شايد از اين مفهوم بتوان پديدارشناسي سينماي كيارستمي را در مقوله فضا و زمان بهتر تبيين كرد. سينماي كيارستمي تنها سينمايي است كه زمان در آن جريان دارد و مي توان گفت كه انتقال پيام در گرو سيال بودن در فضا است. به تعبير ميشل فوكو، فيلسوف فرانسوي، «فضايي كه ما در آن زندگي مي كنيم و در آن از خودمان فراتر مي رويم، درست جايي است كه فرسايش زندگي هاي ما، فرسايش زمان ما و فرسايش تاريخي ما رخ مي دهد. اين فضا كه ما را از پاي درمي آورد و تحليل مي برد، در خودش يك فضاي غيرمتجانس و ناهمگن است. به عبارت ديگر ما در يك نوع وكيوم يا فضاي تهي و خلاكه در آن افراد و اشيا مي توانند استقرار يابند يا اينكه رنگ هاي گوناگون زودگذري را در خود بپذيرند زندگي نمي كنيم، بلكه در مجموعه يي از ارتباطات قرار داريم كه موقعيت هايي را تعريف مي كنند كه نمي توانند برابر گرفته شوند، يا به هر طريقي تحميل شوند.» در سينماي كيارستمي فضا نسبتي ناگسستني با زمان دارد و اين دو بدون يكديگر معنا نمي يابند. هايدگر در زمينه ارتباط فضا با زمان يك تطور فكري را پشت سر گذاشته است. وي هنگام نوشتن كتاب «هستي و زمان» به همتراز بودن فضا و زمان اعتقاد نداشت و فضامندي دازاين را متكي به زمانمندي او مي دانست، گرچه اين ارتباط به معناي تقدم زمان بر فضا، آنگونه كه مورد نظر كانت بوده است، نبود.
   

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 21:48  توسط   | 




   اعتماد نوشت : در مطلب حاضر تلاش شده پديده سينماي كيارستمي و حس ديدن با تكيه بر چارچوب نظري پديدارشناسي و رويكرد هرمنوتيكي، از منظري متفاوت با ديدگاه اثباتي مورد بررسي و چالش قرار گيرد. چارچوب نظري مورد استفاده ديدگاه پديدارشناسي بوده و سعي شده با استفاده از منابع پديدارشناسان تحليلي جامع از سينماي كيارستمي ارايه شود. رويكرد پديدارشناسي كه از اواخر دهه 70 سده بيستم ميلادي به بعد با ترجمه آثار ادموند هوسرل، مارتين هايدگر و گاستون باشلار به حوزه هاي معرفتي ايران راه يافته و مورد توجه قرار گرفته، رويكردي توصيفي است و در گستره تحقيق كيفي قرار دارد. بحران معني در تاملات ديداري و كاستي هاي رويكرد كمي در نيل به حس ديدن، و الفت با آن از دلايل بازگشت به رويكرد كيفي و نيز پديدارشناسي بوده است.
    بزرگ ترين هدف پديدارشناسي بازگشت به ماهيت اشيا است كه به معني شناختي به دور از مفاهيم تجريدي و انتزاعي و روبرو شدن با واقعيت پديده ها به صادق ترين صورت ممكن است. نخستين گام در رويكرد پديدارشناسانه، تلاش براي رهايي از همه سازه هاي تحميلي و نادرست است: اعم از تحميل هاي فرهنگي، علمي، اجتماعي و … كه قبلابر اساس تجربه اعمال شده است. دومين گام كوشش براي جهت يابي آرام و تدريجي به سوي خود اشيا و به عبارتي بازگشت به تجارب واقعي و ارتباطي زنده و پويا با پديده ها با هدف نيل به ماهيت و ساختارهاي اصلي و زيربنايي آنهاست. بستر اصلي براي اين مراحل، پذيرش حيث التفاتي است. پيش فرضي كه تفكر پديدارشناسي بر پايه آن بنياد نهاده شده، بدين معناست كه آگاهي همواره آگاهي از چيزي است. اين بينش به دوگانه انگاري ذهن و عين خاتمه مي دهد و به جاي تصور آگاهي همچون اتاقي در بسته و درخود، آن را به روي هستي، گشوده و معطوف مي بيند و لذا تمام اشياي عالم بر اساس اين كيفيت، براي انسان واجد معني مي شوند و نحوه ظهور و پديدار شدن آنها بر آگاهي، موضوع اصلي پديدارشناسي مي شود. در اين رويكرد، مطالعه تجربه روزمره انسان ها از زيست جهان خود، از اهميت و اولويت خاصي برخوردار است و مارتين هايدگر كه مبدع پديدارشناسي وجودي و هرمنوتيك است، انسان را ماهيتا انساني- در- جهان و درهم تنيده با آن مي داند. با توجه به نكاتي كه ارايه شد در اينجا به پديده سينماي كيارستمي مي پردازيم و آن را از منظر پديدارشناسي مورد بررسي قرار مي دهيم. سينماي كيارستمي كانوني است كه حوادث و رويدادهاي معني دار هستي خود را در آنها تجربه مي كنيم و در عين حال نقطه عزيمتي است كه از طريق آن به جهت يابي در محيط نايل مي شويم و در آن دخل و تصرف مي كنيم. سينماي كيارستمي يك عرصه دروني است كه با عرصه بيروني احاطه كننده در تقابل است. اين واقعيت كه مفهوم سينماي او به عرصه داخلي و عرصه خارجي وابسته است، اين نكته را روشن مي سازد كه سينما خود در يك زمينه وسيع تر قرار دارد و نمي توان آن را در شرايط ايزوله فهميد. لازم است يادآوري شود كه معمولاسينما (ذات سينما) تاويل و تفسير معيني ندارد: از يك طرف، مقياس آن از يك موقعيت تا فضاي واحد انعكاس متنوع است و از طرف ديگر معني و هدف آن براي همه مردم يكسان نيست. برخي از مردم، آن را واجد ارزش مهم احساسي، فرهنگي يا تاريخي مي دانند كه در هويت محلي، ناحيه يي يا ملي تبلور يافته است. بعضي ديگر آن را محلي براي مبادلات ديداري در وجه هنري تلقي مي كنند. در عين حال مفهوم سينما بويژه طي سده گذشته از تلقي رايج از آن به عنوان جايي كه داراي مرزهاي محدود و مشخص و استقرار يافته و واجد ارتباط است به چيزي گسترده از هر سو، سيال و فضاي جريان ها و اطلاعات تغيير يافته است. از اين ديدگاه، سينما بدون مرز است. پديده سينما از ديدگاه پديدارشناسي بخشي كامل و درست از وجود است. از اين ديدگاه سينماي كيارستمي چيزي بيش از يك محل انتزاعي است. كليتي است كه از اشيا و چيزهاي واقعي ساخته شده و داراي عناصري مانند راه، انسان، روزمره بودن و تخيل است. مجموعه اين عناصر با هم كاراكتر سينماي كيارستمي را تعريف مي كنند: چيزي كه در واقع ماهيت سينماي او محسوب مي شود. سينماي كيارستمي يك پديده كلي و كيفي است كه نمي توان آن را به هيچ يك از خصوصيات آن مثلاارتباطات عادي انساني بدون از دست دادن طبيعت واقعي آن كاهش داد. سينماي كيارستمي نه تنها به يك محل جغرافيايي اشاره دارد بلكه مويد و كاراكتر اصلي يك جا، كه موجب تمايز آن از ساير جاها مي شود، نيز هست. بدين ترتيب در سينماي كيارستمي ابعاد گوناگون چشم انداز جمع مي آيند تا محيطي متمايز و حس خاص ديدن را ايجاد كنند. در روان شناسي محيطي مرسوم، سينما برآيندي از نيروهاي متنوع سياسي، اقتصادي، اجتماعي و روان شناختي تلقي مي شود كه در لحظه خاصي از زمان در آن تاثير مي گذارند. فرض بر اين است كه مداخله مناسبي از نيروهاي ياد شده مي تواند سينما را از حالتي به حالت ديگر درآورد. به عبارت مناسب تر، مداخله انسان مي تواند در ماهيت سينما تاثير بگذارد و به آن شكل بدهد. سينماها اساسا همان چيزي هستند كه هستند، اين امر به دليل كيفيات ذاتي موجود در محيط فيزيكي و محل است. لذا مداخله انساني در سينما، زماني بيش از هميشه موفق خواهد بود كه بتواند ابتدا كاراكتر اصلي سينما را بشناسد و پيرو آن، محيط هايي انساني ايجاد كند كه با اين كاراكتر بيشتر هماهنگ باشند تا ناسازگار، تحميلي و ديكتاتورمآبانه. به عبارت ديگر سينماي كيارستمي بيش از هر چيز يك ساختار است: شبكه يي از ارتباطات كه بيانگر جنبه هاي خاص آگاهي و تجربه انساني است. روشن است كه سينماي او پايه معرفتي خاصي دارد. سينماي كيارستمي زمينه يي از فعاليت هاست و عموما داراي يك هويت مشخص است. همچنين سينماي او در برگيرنده دنياهاي اجتماعي متنوع، و داراي تاريخي است كه گذشته، حال و آينده را به هم مي پيوندد. هر كدام از اين جنبه ها واجد اهميت است، اما در تصوير پديدارشناسانه سينماي كيارستمي، اين جنبه ها احتمالي و امكاني است، لذا در درجه دوم اهميت قرار دارد. آنچه واجد اهميت اصلي است، وجود برخي ارتباطات درون ساختاري است كه شايد بتوان يكي از مهم ترين آنها را ديالكتيك درون- بيرون دانست. سينماي كيارستمي تركيبي از نظم فني و نظم انساني هستند و از مراكز با اهميت تجارب بلافصل ما از جهان محسوب مي شوند. اما خاصيت اصلي سينماي كيارستمي در توان آن براي نظم دهي و تمركز بر مقاصد، تجربه و رفتار بشري بطور ديداري - استعلايي نهفته است. بايد بر اين نكته تاكيد كرد كه درك عميق از معني هويت، ديدن و اجتماع در ماهيت راديو است. معني اصلي سينماي كيارستمي بويژه ماهيت آن، نه از سينماها يا عملكردهاي پيش پا افتاده يي كه آيتم هاي سينمايي را تامين مي كند، نه از اجتماعي كه آن را اشغال مي كند و نه از تجارب مصنوعي و دنيوي ناشي مي شود- گرچه همه اين موارد جنبه هاي رايج و شايد لازم سينما است- اما ماهيت سينماي كيارستمي بر حيث التفاتي بسيار ناخودآگاهانه قرار دارد كه سينماها را مراكزي پرمحتوا و عميق از هستي و وجود بشري تعريف مي كند. به عبارتي ديگر تحليل سينماي كيارستمي جداي از تحليل وجود انسان ممكن نيست. فرآيند ساختن فيلم هاي كيارستمي منوط به وجود آدمي است. بنابراين سينماي كيارستمي مستقل از انسان وجود ندارد. از سوي ديگر توجه به مفهوم زندگي واقعي در سينماي كيارستمي قابل تامل است. اين مفهوم امكان بررسي سينماي او را در بستر زندگي روزمره فراهم مي كند. از ديدگاه پديدارشناسي سينماي كيارستمي، تنها با اين روش است كه مي توان بطور كامل ماهيت سينماي او را فراچنگ آورد. مفهوم حس ديدن و تخيل در اين گستره مي تواند ماهيت سينماي كيارستمي را نشان دهد. بدين ترتيب مي توان ساختار سينماي او را در دانش واژه هايي چون معناي زندگي توصيف كرد و سپس با طبقه بندي هاي فضا و كاراكترهاي اشخاص و بازيگران آن را مورد تجزيه و تحليل قرار داد. شايد نخستين گام در تحليل سينماي كيارستمي، تمايز بين پديده طبيعي و پديده ساخت بشر است. منظور از پديده طبيعي آن حس حقيقي انساني است كه در سينماي كيارستمي نقش والايي دارد و منظور از پديده مصنوع، شكل فني و تكنولوژيك سينمااست كه سينما را به مثابه ابزاري براي ديدن به مخاطب تحميل مي كند.
    بطور مثال مفهوم راه يا فضا (مكان) مي تواند در تبيين پديدارشناسي سينماي كيارستمي قابل تامل باشد. پديدارشناسي راه بر اين فرض مبتني است كه راه ها حجم هاي تو خالي نيستند كه گاهي كيفيت ها و معاني به آن اضافه شود، بلكه زمينه ها و محتواهاي معنادار و ضروري براي همه اقدامات اعمال بشري هستند.
    سينماي كيارستمي سينماي فضامحور است. بطوري كه او از فضاي پيرامون به نحوي افلاطوني بهره مي برد، چرا كه افلاطون معتقد بود فضا همانند يك هستي ثابت و از بين نرفتني است كه هر چه به وجود مي آيد در داخل اين فضا جاي دارد. اما در سده هاي بعدي كانت جنبه هاي مطلق فضا و زمان را از مرحله دنياي خارجي تا ذهن گستراند. از نظر وي، فضا اقليدسي بود و تنها سه بعد داشت. او معتقد بود كه فضا و زمان، مسائل مفهومي و شهودي در ذهن انسان هستند. شايد از اين مفهوم بتوان پديدارشناسي سينماي كيارستمي را در مقوله فضا و زمان بهتر تبيين كرد. سينماي كيارستمي تنها سينمايي است كه زمان در آن جريان دارد و مي توان گفت كه انتقال پيام در گرو سيال بودن در فضا است. به تعبير ميشل فوكو، فيلسوف فرانسوي، «فضايي كه ما در آن زندگي مي كنيم و در آن از خودمان فراتر مي رويم، درست جايي است كه فرسايش زندگي هاي ما، فرسايش زمان ما و فرسايش تاريخي ما رخ مي دهد. اين فضا كه ما را از پاي درمي آورد و تحليل مي برد، در خودش يك فضاي غيرمتجانس و ناهمگن است. به عبارت ديگر ما در يك نوع وكيوم يا فضاي تهي و خلاكه در آن افراد و اشيا مي توانند استقرار يابند يا اينكه رنگ هاي گوناگون زودگذري را در خود بپذيرند زندگي نمي كنيم، بلكه در مجموعه يي از ارتباطات قرار داريم كه موقعيت هايي را تعريف مي كنند كه نمي توانند برابر گرفته شوند، يا به هر طريقي تحميل شوند.» در سينماي كيارستمي فضا نسبتي ناگسستني با زمان دارد و اين دو بدون يكديگر معنا نمي يابند. هايدگر در زمينه ارتباط فضا با زمان يك تطور فكري را پشت سر گذاشته است. وي هنگام نوشتن كتاب «هستي و زمان» به همتراز بودن فضا و زمان اعتقاد نداشت و فضامندي دازاين را متكي به زمانمندي او مي دانست، گرچه اين ارتباط به معناي تقدم زمان بر فضا، آنگونه كه مورد نظر كانت بوده است، نبود.
    
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 21:45  توسط   | 
 
  • حميد جعفري در شرق نوشت :

  • «مارتين هايدگر» در بخشي از كتاب «چه باشد آنچه تفكر خوانندش» به نكته جالبي اشاره مي‌كند: «چگونه با دست‌هايمان بينديشيم.» حالا قرار است «عباس كيارستمي» به عنوان يك گرافيست طراحي پوستر فيلم «يه حبه قند» ساخته رضا ميركريمي را آغاز كند. به واقع تا چندي ديگر بايد منتظر تفكر دست‌هاي كيارستمي روي پوستر فيلم «يه حبه قند» بود. جدا از اينكه پوستري كه كيارستمي طراحي مي‌كند از نظر صاحب‌نظران چه از آب در خواهد آمد، اين خبر در ذات خود تبليغ مناسبي براي فيلم «يه حبه قند» به شمار مي‌رود. هرچند كه بسياري از فيلم‌هايي كه چه پيش از اين و چه در حال حاضر اكران شده‌اند از مواد تبليغاتي از جمله طراحي پوستر‌هاي مناسبي بهره‌مند نبوده‌اند. بهره‌وري كه مي‌تواند در بازار آشفته مخاطبان سينماي ايران كه طبق آمار هر ايراني به طور ميانگين هر شش سال يك‌بار به سينما مي‌رود چتر اكسيژن مناسبي براي ادامه حيات ارتباط سينما و مخاطبانش باشد. نياز به اين چتر اكسيژن آنقدر اورژانسي است كه چندي پيش كاشف به عمل آمد كه طرح پوستر چند فيلم كپي برابر اصل پوستر فيلم‌هاي معروف هاليوودي است! تيرماه جاري «اميرشيبان خاقاني» طراح پوستر فيلم‌هاي سينمايي اعتراف كرد كه پوستر فيلم «جرم» كپي شده از پوستر فيلم «ساعت بيست و پنجم» است. البته در همين روزها اعلام شد، گرافيك محيطي فيلم سينمايي«حوالي اتوبان» و «محاكمه در خيابان» هم كپي شده از آثار تبليغاتي فيلم‌هاي «بهترين از بروكلين» و «بازيكن» است. خاقاني با پذيرفتن اين كپي كاري در اين‌باره نوشت: «اشتباه بزرگي كه از اينجانب سر زده، امضاي من كنار تعدادي از اين آثار بوده است. اين نكته را در هر اثر هنري مهم مي‌دانم كه بايد امضاي اثر متعلق به خالق آن باشد و كاملا اشتباه خود را در اين زمينه مي‌پذيرم و به هيچ عنوان منكر آن نمي‌شوم.» «نورالدين زرين‌كلك» تصويرگر و انيماتور بنام ايراني در گفت‌وگو با «شرق» درباره كپي برابر اصل پوسترهاي سينمايي در ايران مي‌گويد: «در اينجا دو نكته وجود دارد، يكي اينكه از جهل مخاطب سوءاستفاده مي‌شود چراكه سرقت هنري صورت گرفته و دومين عامل مهم هم اين است كه كار توسط اين افراد ارزان تمام مي‌شود.» اما زرين‌كلك درباره انتخاب كيارستمي براي طراحي پوستر فيلم سينمايي «يه حبه قند» گفت: كيارستمي در كنار فعاليت‌هاي ديگرش گرافيست خوبي به شمار مي‌رود، صاحب ذوق است و پوسترهاي خوبي مي‌تواند طراحي كند و اين اتفاق بايد گسترش پيدا كند و تهيه‌كننده‌هاي سينمايي هم خست را كنار بگذارند. اما بايد اضافه كرد كه ما گرافيست‌هاي قدرتمندي داريم كه به آنها بايد فرصت داده شود و از لحاظ مالي تامين شوند، چراكه كار هنري در جذب تماشاگر موثر است.» پوستر فيلم‌هاي سينمايي و حتي تيتراژ يك فيلم سينمايي مي‌تواند موقعيت جذب تماشاگر يك فيلم را تغيير دهد. گاه تيتراژ يا پوستر يك فيلم آنچنان حقير و ناتوان است كه حتي باعث نزول شأن فيلم‌ها مي‌شود اما در مقابل تيتراژ و پوسترهايي بودند كه جريان ساز بودند. فيلم «پلنگ صورتي» با تيتراژي شروع شد و اهميت پيدا كرد كه جريان و سريال «پلنگ صورتي» پس از آن ساخته شد. به قول «هايدگر»؛ داشتن تصاويري محدود كه سرشار از حيات باشد، بهتر از دارا بودن انبوهي از تصاوير بي‌معناست.
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 9:24  توسط   | 


روزنامه شرق - هوشنگ گلمكاني:


    كسي كه شعر مي گويد و منتشر مي كند (يا نمي كند)، اسمش شاعر است. كسي كه شعرهاي ديگران– تازه بخش هايي بريده از آنها – را برمي دارد و به اسم خودش چاپ مي كند، اسمش چيست؟ يعني قضيه به همين سادگي است؟
    وقتي «حافظ» كيارستمي منتشر شد و آن هياهو را برانگيخت، در يادداشتي (شهروند امروز، شماره 47، 29 ارديبهشت 1387)، منشا اين واكنش ها را حسادت خواندم. كساني بر آن نوشته تاختند و مجبور به توضيحي از سر ناچاري شدم (شهروند امروز، شماره 49، 12 خرداد 1387). «ناچاري» از اين بابت كه حسادت حس كردني است و مدركي وجود ندارد كه بشود اثباتش كرد. كسي هم خودش اعلام نمي كند كه انتقادم از سر حسادت است. بنابراين عذرخواهي كردم از كساني كه به دليلي غير از حسادت به كيارستمي خرده گرفته اند. اما در آن توضيح دوم نقل قول مفصلي آوردم از سهراب سپهري از كتاب «... هنوز در سفرم» (حاوي شعرها و يادداشت هايي از سهراب) كه سال 1380 به همت پريدخت سپهري (خواهر شاعر فقيد) توسط انتشارات فرزان روز منتشر شده است. شاعر محبوب خيلي از روشنفكران، از خاطره اي گفته كه يك روز فروردين ماه در آبادان، داشته شعري از والت ويتمن، شاعر آمريكايي را مي خوانده. بعد اين طور ادامه مي دهد:
    «مي تواني كتاب را ببندي و به حركت پرنده اي از بالاي كـُنارها نگاه كني. ويتمن را مي شود ناتمام گذاشت. مي شود به آن افزود يا از آن كاست. شعر ويتمن چارچوب ندارد، رهاست، مثل برشي از باد، تكه اي از فصل.
    اين درست نيست كه دست به تركيب كار هنري نمي توان زد.
    موندريان را مي شود از هر طرف ادامه داد؛ مي شود ميان خيزران هاي سي يووي (Siu Wei نقاش چيني قرن شانزدهم) لكه هايي را سياه تر كرد.
    مي شود زين اسبي را در جنگ هاي پائولو چل كو به رنگ تازه درآورد.
    هارتونگ را بياوريد. من به آن لكه هايي مي افزايم كه هيچ از اعتبار اثر كم نكند؛ با همه خلق الساعه بودنش حتي (با احتياط ستايش آميزي كه مرا دست پاچه مي كند).
    مي توانم در لباس موناليزا دست ببرم بي آنكه لئونارد را نگران كنم. هيچ اثري آنقدر تمام نيست كه نتوان در آن دست برد. از بهترين رمان هاي دنيا مي توان صحنه هايي را حذف کرد و فصل هايي را كنار گذاشت. در نمايشنامه يونسكو مكانيسم زبان را سبك كنيد. لطمه اي چندان نزده ايد. حيرت تماشاي وجود از جاهاي ديگر سر خواهد زد. كار هنري در تمام وجود خودش حرف مي زند. سر ونوس دوميلور را از تن جدا كنيد. تناسب و اعتدال همچنان بر سر پا خواهد ماند. نقطه اوج، تمام پيام يك اثر نيست. اثر هنري تكه اي است از يك رگ زنده. خون در همه جاي آن هست. اگر از اين خون كم كني يا به آن بيفزايي، رگ همچنان زنده خواهد ماند. مساله تراكم در ميان است. شعري هست كه اگر تصويرهايي از آن برداري، از تراكم تصويري آن كاسته اي. تنها همين.»
    اين آيا همان كاري نيست كه كيارستمي با حافظ، سعدي نيما و مولانا كرده؟ يا لااقل با همين برداشت و نگاه و رويكرد نيست؟ در همان يادداشت اول اشاره اي هم كرده بودم به اينكه چطور خوش نويسان مي توانند مصراعي يا بيتي از شاعري را دست مايه اثري كنند اما كيارستمي نمي تواند؟ و اگر اينها آن مصراع را به «هنر» خوش نويسي مي آرايند، انتخاب شان حاوي تاكيد و اشاره اي به مضمون و محتواي مصراع و بيت انتخابي شان هم هست. خيلي كه هنرمند باشند، مي توانند به سحر مركب و قلم، تفسير خودشان را هم به نتيجه كار اضافه كنند كه آن وقت نور علي نور است و آنقدر اين قضيه – به دليل قدمتش - بديهي است كه نه كسي پرسشي درباره نفس اين كار دارد نه اعتراضي به چندوچونش. اما نوآوري هميشه در سرزمين با مقاومت روبه رو شده و دوراني كه نشانه هاي مدرنيته در اينجا ظاهر شد، پر از نمونه هاست. كيارستمي از همان آغاز چنان به اين واكنش ها آگاه بوده و آنها را پيش بيني مي كرده كه برخلاف رويه هميشگي اش در پوشيده گويي، تاكيدهاي گل درشتي براي روشن كردن نوع كارش در هر كدام از اين كتاب ها كرده تا رفع سوءتفاهم كند. در آغاز كتاب «حافظ» اين جمله صريح از آرتور رمبو را آورده: «بايد مطلقا مدرن بود.» آوردن چنين جمله اي در ابتداي گزين گويه ها از آثار شاعري مطلقا كلاسيك پيام صريحي دارد و حاصل كار را از زاويه اي شايد بتوان پست مدرن تفسير كرد. در كتاب هاي بعدي، تكه هاي انتخابي او «به عنوان مقدمه» در آغاز هر كدام شان از خود آثار آن شاعران انتخاب شده است. در كتاب «سعدي از دست خويشتن فرياد» اين «مقدمه» اشاره به «اقتضاي زمان» دارد و در كتاب «آب» (نيما) به اينكه در پس هر قصه نكته اي است كه بايد آن را دريافت. حالادر كتاب دوجلدي «آتش [در باد]» مولانا (جزيي از كليات ديوان شمس تبريزي)، كيارستمي «به عنوان مقدمه» از قول شاعر مستقيم به قلب هدف مي زند:
    «طبع چيزي نوبه نو خواهد همي
    چيز نو نوراه رو خواهد همي»
    (البته اين شكلِ تقطيع كيارستمي نيست). در پشت جلد اول هم اين بيت را مي خوانيم:
    «نوبت كهنه فروشان درگذشت
    نوفروشانيم و اين بازار ماست»
    و پشت جلد دوم:
    «گويي كه خداي عالمي نو
    در عالم كهنه آفريده ست»
    موضوع كاملاروشن است: نگاهي نو به پديده هاي عادت شده و قديمي و بديهي و دم چشم و جلو دست. همان كاري كه كيارستمي در فيلم ها و به خصوص عكس هايش هم مي كند. اما از سوي ديگر، انتشار «آتش» بُعدي ديگر از اين نوع كار كيارستمي را برايم آشكار كرده كه البته شايد فقط يك برداشت شخصي است. اگر در گزينش هاي او از ميان آثار حافظ، سعدي و نيما، فقط نوعي به اصطلاح «هاي لايت» كردن استنباط مي شد كه از اين طريق كيارستمي مي خواهد اعلام كند كدام بخش از مضمون و محتوا و پيام اثر برايش مهم تر است (و از اين طريق ما را به شناخت بيشتري از خودش هم رهنمون مي كند)، حالادر «آتش» جنبه اي ديگر از كار او به شكل آشكارتري خود را به نمايش مي گذارد؛ آن هم به دليل مسيري كه كيارستمي در اين كتاب ها پيموده و حالادر چهارمي جلوه تجسمي آن بر جنبه ادبي اش غالب شده است. حالامي توان اين مجموعه را نوعي اينستاليشن مكتوب يا حتي كانسپچوال آرت خواند. به اين ترتيب، انتخاب قطع و كاغذ و طراحي جلد و صفحه آرايي و رنگ و حتي فونت هم (كار حسين فيلي زاده) بخشي از اين آثار تجسمي، ادبي و مفهومي تلقي مي شود كه در كتاب آخر با آن غلبه تند قرمزِ خونين/ آتشين جلوه بارز و قاطعي پيدا كرده است. تقطيع شعرها هم كه جاي خود دارد و بخشي از همين ساختار است. سوءتفاهم اوليه از آنجا ناشي شده كه كيارستمي براي اينستاليشن اش قالب و stand ادبي (كتاب و كتابت) انتخاب كرده و اغلب مخاطبان با رويكرد ادبي با آن مواجه شده اند، در حالي كه خودش هم با صراحت اعلام كرده در اين مجموعه كارش، ادعاي ادبي ندارد. بنابراين دل سوزان ادبيات خيال شان راحت باشد و مي توانند با اين كتاب ها همان برخوردي را داشته باشند كه با يك اثر خوش نويسي يا نقاشي خط يا به هر حال اثري تجسمي دارند كه در چنان مواردي ارزيابي ادبي نمي كنند.
    سير غلبه جنبه تجسمي/ مفهومي اين مجموعه بر جنبه ادبي، از كتاب اول تا چهارم رو به افزايش بوده. كتاب اول (حافظ) ساختاري ساده تر از بقيه دارد و از هر غزل در قالبي يكسان، فقط يك مصراع انتخاب شده اما در كتاب آخر (آتش)، هر صفحه حاوي يك مصراع تا چهار بيت است. دو كتاب مياني هم در ميانه اين طيف قرار دارند. حالاوقتي كه در كتاب دوم (سعدي)، مصراع اول يك بيت را با فونت معمول كتاب در بالاي صفحه اي مي بينيم و در برخي صفحه ها مصراع دومش را وارونه و با حروف كوچك تر در پايين صفحه، از اين زاويه معنا پيدا مي كند يا شيطنت كيارستمي وار بردن يكي، دو قطعه شعر نيما به كتاب مولانا و برعكس! حتي مي توان به حجم انتخاب ها از هر غزل و قصيده و رباعي مولانا و تناوب چيدمان شان در همين كتاب «آتش» دقت كرد. يك بار شستي تورقش كنيد، ببينيد جلوه اش چگونه است! و يك بار هر چهار كتاب را كنار هم بچينيد و از اين زاويه و با اين نگاه مرورشان كنيد. اين يعني همان كيارستمي كه با غيركيارستمي فرق دارد.
    حالاشايد همه اينها يك جور خيال پردازي به نظر برسد؛ اما به هر حال در حاصل كار يك هنرمند، بايد خاصيتي وجود داشته باشد كه خيال را برانگيزد. آنهايي هم كه علاقه اي به اين دسته از كارهاي كيارستمي – يا خودش و كارهاي ديگرش – ندارند، مي توانند خيال شان راحت باشد كه حافظ، سعدي، نيما و مولانا، محكم و استوار سر جايشان هستند و كيارستمي و هيچ كس ديگر نمي تواند آنها را از قله اي كه بر آن ايستاده اند به زير آورد. مهم نگاهي نو است كه بايد به كهنه ها انداخت وگرنه... به قول خود آقاي مولانا كه كيارستمي هم هاي لايتش كرده، «چيز نو، نوراه رو خواهد همي.» حالااگر كسي هم نخواست، خب نخواسته. زور و اجباري در كار نيست.
    
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 9:21  توسط   | 
جشنواره فيلم «هنگ کنگ» با برگزاري بخش مرور آثار، از «عباس کيارستمي» تقدير مي‌کند. به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، برگزارکنندگان سي وپنجمين جشنواره فيلم هنگ کنگ که طي روزهاي 20 مارس ـ29 اسفند ماه ـ تا پنجم آوريل برگزار خواهد شد، اعلام کردند بخش مرور آثار عباس کيارستمي يکي از بخش هاي اصلي اين رويداد سينمايي خواهد بود. به گزارش ورايتي، در اين بخش ويژه علاوه بر «کپي برابر اصل»، 14 فيلم ديگر کيارستمي از جمله «طعم گيلاس»، برنده جايزه نخل طلاي جشنواره کن 1997 نمايش خواهند يافت. «کپي برابر اصل» با نقش آفريني ژوليت بينوش آخرين ساخته کيارستمي است که براساس جديدترين آمار منتشرشده در وب‌سايت‌هاي مربوط به فروش جهاني فيلم‌هاي درحال اكران، تاكنون فروشي بيش از 3 ميليون دلار در كشورهاي نمايش دهنده داشته است. اين فيلم كه در کشورهاي اسپانيا، انگليس، فرانسه، بلژيک و اتريش به‌روي پرده رفته است، از مارس در آمريكا اکران خواهد شد. «كپي برابر اصل» كه در جشنواره كن جايزه بهترين بازيگر زن را براي «ژوليت بينوش» به‌همراه آورد، تاكنون در جشنواره‌هاي متعددي چون ريودوژانيرو، ملبورن، نيويورك، ابوظبي و شيكاگو نمايش يافته و اخيرا به جشنواره‌ انجمن فيلم آمريكا نيز دعوت شد. اين فيلم اولين اثر كيارستمي بود كه در خارج از ايران و در توسكاني ايتاليا فيلم‌برداري شد و كمپاني "MK2" فرانسه به‌همراه «آنجلو بارباگالو» از ايتاليا تهيه‌كنندگي آن را برعهده داشتند. داستان «كپي برابر اصل» درباره نويسنده‌اي است، كه كتابش برنده جايزه بهترين ترجمه سال شده است. او براي انجام مصاحبه مطبوعاتي به فلورانس آمده و عنوان مي‌كند ايده كتابش را در فلورانس به دست آورده است. در اين سفر او با زني كه صاحب يك گالري آنتيك است، آشنا مي‌شود و بحث‌هاي متعددي درباره اصل‌بودن و كپي‌بودن اشياي عتيقه ميان آن‌ها انجام مي‌شود و ... اين فيلم که سال ميلادي گذشته جايزه "خوشه‌ي طلايي" جشنواره‌ فيلم والادوليد اسپانيا را براي بهترين فيلم كسب كرد،‌ براي نمايش در كشورهاي نيوزلند، استراليا، آرژانتين، پاراگوئه، اروگوئه، شيلي، هنگ‌كنگ، هلند و سوئيس به كمپاني‌هاي توزيع و پخش فروخته شده است.
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت 11:21  توسط   | 

عباس كيارستمي همزمان با پخش 3 فيلم كوتاهش در پرديس گالري سينما «ملت» گفت: با مشاهده‌ي اين جمع از تماشاگران كه با سكوت و صبوري فيلم‌هاي مرا به تماشا نشستند، براي ادامه‌ي ساخت فيلم‌هاي اينچنيني اميدوار شدم.

به گزارش خبرنگار هنري خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، شامگاه گذشته ـ 7 دي‌ماه ـ پرديس گالري سينما «ملت» شلوغ‌تر از هميشه بود، با وجود آنكه اطلاعيه‌ي پرديس براي برگزاري نشستي پيرامون تحليل آثار نمايشگاه «نقاشان جوان پيشرو» ـ كه مجموعه آثارشان اين روزها در گالري اين مجموعه به نمايش گذاشته شده ـ منتشر شده بود، جمع زيادي كه در اين محل حاضر شده بود، نشان از آن مي‌داد كه براي موضوع ديگري آمده‌اند.

پيش از اين طبق اطلاعيه قرار بود، بعد از پخش سه فيلم كوتاه از عباس كيارستمي،آثار جوانان پيشرو با حضور اين هنرمند عكاس و فيلمساز و هم‌چنين عليرضا سميع‌آذر پژوهشگر هنر معاصر مورد بررسي قرار بگيرد، اما جمعيت به قدري زياد بود كه مسوولان پرديس به جاي سالن VIP كه سالن كوچكي محسوب مي‌شد، يكي از سالن‌هاي اصلي سينماي خود را به اين نشست اختصاص داد.

بعد از گذشت يك ساعت از زمان مقرر شده براي شروع مراسم، عباس كيارستمي كارگردان سرشناس سينماي ايران پيش از نمايش فيلم‌هايش خطاب به حاضران گفت: تصور چنين جمعيتي را نداشتم. قرار بود اين برنامه در يك سالن كوچك و با حضور حداقل 50 نفر برگزار شود، به همين دليل هم برنامه‌ريزي خاصي صورت نداده بوديم.

وي ادامه داد: اي كاش از قبل مي‌دانستم كه با چنين جمعي روبه‌رو هستم كه قرار است اين فيلم‌ها را ببينند. پيشاپيش از دوستاني كه ايستادند پوزش مي‌خواهم و فكر نمي‌كنم كه اين سه فيلم ارزش ايستاده ديدن داشته باشد.

به گزارش ايسنا؛ در ادامه‌ي مراسم سه فيلم كوتاه «تخم‌مرغ‌هاي دريايي»، «مرغابي‌ها» و «جاده‌ها» از اين هنرمند پخش شد.

سپس عليرضا سميع‌آذر ـ منتقد و پژوهشگر هنر معاصر ـ با تحليل و معرفي سه فيلم كوتاه از عباس كيارستمي گفت: فيلم نخست با عنوان «تخم‌مرغ‌هاي دريايي» كاري بسيار انتزاعي است كه در لايه‌هاي سمبليك قابل تامل است و از يك رويارويي و مواجهه‌ي نابرابر سخن مي‌گويد.

او ادامه داد: قدرت عظيم دريا كه در موج‌هاي مهيب آن تبلور يافته و سه تخم‌مرغ كه در صخره‌اي در مقابل اين هجوم بدون مقاومت چندان اميدوارانه ثبت شدند، كليت فيلم را تشكيل مي‌دهد.

سميع‌آذر با تشبيه جايگاه تخم‌مرغ‌ها به بدن انسان توضيح داد: فرم صخره تا حدودي تداعي بدن انسان را داشت. قسمت فوقاني صخره شبيه سر و قسمتي كه تخم‌مرغ‌ها در آن قرار داشتند، شبيه بدن انسان است و به نظر مي‌رسيد اگر اين صخره را هم‌چون پيكره‌ي انساني تلقي كنيم، تخم‌مرغ‌ها در قلب اين پيكره جاي دارند و از همين جا لايه‌هاي تداعي‌كننده معاني و تفاسير مختلف در دل اين فيلم تعريف مي‌شود.

اين منتقد و تحليل‌گر سپس به تعاريف اسطوره‌ها از دريا اشاره كرد و افزود: اسطوره‌ها همواره از دريا به عنوان يك نيروي قدرتمند ياد مي‌كنند كه چگونه اين نيرو با تمام قدرت خود به شدت تشنه‌ي قرباني‌گرفتن است. از اين‌روست كه تلاطم دريا به سمت صخره‌ها هجوم مي‌آورد تا اين تخم‌مرغ‌ها را به سمت خود بكشند و ظاهرا آنها نيز مقاومتي ندارند و در نهايت پرتاب يكي‌يكي آنها به سمت دريا ختم مي‌شود و در پايان گويي دريا به نوعي آرامش دست پيدا مي‌كند كه اين نكته نشان مي‌دهد كه زندگي و مقاومت همواره ادامه دارد.

سميع‌آذر در بخش ديگري از سخنانش با اشاره به فيلم كوتاه «تخم‌مرغ دريايي» مطرح كرد: در اين فيلم كوتاه، تراژدي سرنوشت به وقوع مي‌پيوندد به طوري كه در پايان فيلم آرامشي نسبي محقق مي‌شود و اين كليت در يك بيان انتزاعي خلاصه مي‌شود كه در يك لايه‌ي آن فضا كاملا دراماتيك و در لايه‌ي بعدي كاملا انتزاعي است.

عباس كيارستمي در ادامه اين سخنان گفت:وقتي صحبت‌هاي آقاي سميع‌آذر را شنيدم، خواستم اين نكته را بگويم كه دوستي حين تماشاي اين فيلم از من پرسيد كه براي «پناهي» چه مي‌توان كرد و صحبت‌هاي آقاي سميع‌آذر من را بر آن داشت كه اين سوال را در جمع شما مطرح كنم.

به گزارش ايسنا،سميع‌آذر در بخش ديگري از اين نشست به دومين فيلم كيارستمي به نام «مرغابي‌ها» اشاره كرد و افزود: اين فيلم اپيزود چهارم از يك فيلم پنج اپيزودي با عنوان «5» بود كه به نوعي تعارض و كشمكش بر مي‌گردد. در اين فيلم هم‌چنان پس‌زمينه‌ي كار درياست، اما اين‌بار دريا آرام است و شروع با حركت يك مرغابي و مرغابي‌هاي ديگر به دنبال اوست كه تنها در جهت يك همسويي اين مسير يكسان را دنبال مي‌كند و مي‌توان مرغابي‌ها را از هم تميز داد، چه بسا كه حتي نوع راه‌رفتن آنها نيز نشان‌دهنده‌ي تمايز شخصيتي آنهاست.

اين مدرس تاريخ هنر معاصر در بخش ديگري از صحبت‌هاش مطرح كرد: تمام مرغابي‌ها يك مسير را دنبال مي‌كنند و هيچ اتفاق خاصي نمي‌افتد تا اين‌كه يكي از آنها در نيمه‌ي فيلم دچار ترديد مي‌شود و بدون هيچ انگيزه و دليلي تصميم مي‌گيرد جهت حركت خود را تغيير دهد. هيچ توضيحي براي اين عمل وجود ندارد و اين اتفاق ناشي از ترديد اوست كه منجر به پيروي ساير مرغابي‌ها از او مي‌شود. اين مسير بدون انگيزه و توضيح طي شده تا اين‌كه همگان تنها يك چرخه‌ي باطل و بدون منطق را سپري كنند. اين نكته قابل اهميت است كه اين فيلم يك فيلم ناتوراليستي در حوزه‌ي طبيعت محسوب نمي‌شود.

سميع‌آذر در پايان صحبت‌هايش به سومين فيلم كيارستمي با عنوان «جاده‌ها» اشاره كرد و گفت: جاده‌ها خط بي‌پايان ارتباط است كه از يك نقطه به نقطه‌ي ديگر و از يك آبادي به آبادي ديگر انسان‌ها را به هم ارتباط مي‌دهد، اما در اين فيلم جاده‌ها يك پديده‌ي طبيعي و وسيله‌ي ارتباطي نيستند و مي‌توانند در لايه‌هاي معنايي شامل مفاهيمي باشند كه اين فيلم توجه ما را به آنها جلب مي‌كند.اين فيلم حد بالايي از انتظار را جست‌وجو مي‌كند تا در نهايت جاده براي ما تبديل به تفكري مفهومي مي‌شود و به همين دليل هم اصرار دارم كه اين آثار درباره‌ي طبيعت، جغرافيا و آنچه كه همه‌روزه در ظاهر مي‌بينيم نيست، بلكه فضاي نشانه‌اي براي سفر به اعماق اين آثار است.

به گزارش ايسنا، در ادامه‌ي اين مراسم عباس كيارستمي گفت: ترجيح مي‌دهم درباره‌ي فيلم‌ها سخني نگويم اما امروز مي‌خواهم درباره‌ي تماشاگران اين فيلم‌ها حرف بزنم. سال‌ها بود كه سينما نرفته بودم و آخرين‌بار نيز براي تماشاي فوتبال به سينما «آزادي» رفتم كه البته اين اتفاق در زمره‌ي تماشاي فيلم محسوب نمي‌شود.

او سپس به جمع حاضر در سينما گالري پرديس ملت اشاره و بيان كرد: ترغيب شدم پيشنهاد اكران پنج اپيزود اين فيلم را در سينما پرديس «ملت» مطرح كنم تا شما تمام اپيزود‌هاي اين فيلم را ببينيد. من انتظار چنين واكنشي را از مخاطبان سينماي ايران نداشتم. اما اين اتفاق برايم جاي اميدواري حاصل كرد تا ساختن اين فيلم‌ها را ادامه دهم. البته دو فيلم ديگر هم داشتم كه به دليل محدوديت زمان ترجيح دادم آنها را نمايش ندهم. فيلم‌هاي كوتاه ديگري هم هست كه ساخته‌ي مدرسه‌ي كوچك فيلمسازي ماست و اي كاش شما نيز از ديدن آن بي‌نصيب نمانيد. امروز قدردان شما هستم كه ثابت كرديد، تماشاگر ايراني براي ديدن چنين فيلم‌هايي صبور است.

در پايان اين مراسم كيارستمي به سوالات تماشاگران درباره‌ي اين فيلم‌ها پاسخ داد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 11:12  توسط   | 

 عبدالله اسفندیاری در مورد جایگاه فیلم‌های آموزشی در مدارس و بحث تعلیم و تعلم  گفت : در دنیای امروز، توليد فیلم‌های آموزشی بسیار گسترش یافته است و با استفاده از هنر صنعت سينما مقوله هاي آموزشي ، به صورت موثرتری به دانش‌آموان منتقل می‌شود.

 به گزارش پارس توريسم ،اين تهیه کننده  سينما و مدیر بخش معناگرایی بنیاد سینمایی فارابی  در گفتگو با ستاد خبری جشنواره بین‌المللی فیلم رشدتا كيد كرد :  این شیوه آموزشی به صورت غیرمستقیم، در قالب فیلم، مفاهیم مورد نظر را بهتر به دانش‌آموزان منتقل می‌کند.تهیه کننده «ستاره است» و «خواب لیلا»  ضمن اشاره به قدمت برگزاری جشنواره رشد خاطرنشان کرد: جشنواره رشد، در مقاطع زمانی مختلفی کارنامه خوب و قابل قبولی داشته است. البته در دوره هايي هم جشنواره سير نزول و رکود را سپری کرد و اما به طور كلي جشنواره طي  سی و نه دوره برگزاری‌اش  با اوج روبرو بوده است.اسفندیاری ضمن اشاره به برگزاری جشنواره‌های موضوعی گفت: جشنواره رشد کمک‌های زیادی به كميت وكيفيت تولید فیلم‌های آموزشی داشته خصوصا كه این آثار گرايشهاي  مختلف موضوعی را شامل شده است. اين مدير با سابقه سينما ضمن تاكيد براينكه خیلی از فیلمسازان بزرگ ایران، از قبیل عباس کیارستمی در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوان فیلم‌های آموزشی می‌ساختند و در اين آثار معضلات و مشکلات کودکان دبستانی را  مطرح می‌ كردندتصريح كرد :بنابراين رويدادي مانند جشنواره فيلم رشد مي تواند بستر ساز كشف وفعال شدن جوانهايي باشد كه دغدغه و انگيزه فيلم آموزشي ساختن دارند.چهلمين دوره جشنواره بين المللي فيلم رشد با هدف ايجاد نوآوري، خلاقيت، بالا بردن سطح كيفي فيلم‌هاي آموزشي، فرهنگي، تربيتي و اجتماعي و ايجاد فرصت و انگيزه براي فيلم‌سازان، نويسندگان و هنرمندان در زمنيه ياد شده و به منظور توسعه آموزش و فرهنگ مدارس با بخش تخصصي فرهنگيان و دانش‌آموزان فيلمساز  از هفتم تا چهار دهم آبان ماه در تهران برگزار مي‌شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 17:32  توسط   | 
http://www.parstourism.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=3077
 
 انتقاد كيارستمي و مدير عامل خانه سينما از توقف فيلم فرهادي
 محمد تاجيك :خبر لغو مجوز وتوقف فیلمبرداری فیلم جدید اصغر فرهادی  با واکنش ها و انتقادات فراواني مواجه شده است .

 به گزارش پارس توريسم ،محمد مهدي عسگر پورمدير عاملخانه سينما  در واكنش به اقدام اخير معاونت سينمايي در لغو مجوز فيلم جديد فرهادي گفته است :من چند توصيه به دولتمردان وتصميم گيران دارم .آنها دائما اعلام مي كنند كه مادر كشوري زندگي مي كنيم كه مهدآزادي است ....

 عسگر پور كه با روزنامه شرق گفت وگو مي كرد با ذكر اين نكته تنها زماني كه به شئون اسلامي ،ديني ،مقامات امنيتي و مراجع ومقدسات توهين شده باشد پيگردهاي قانوني و برخورد با سخنران درنظر گرفته مي شود گفت:سوال من اين است كه آقاي فرهادي در صحبتهايش به كدام يك از اينها توهين كرده است ؟

 مدير عامل خانه سينما درادامه گفت :شايد آرزوهاي آقاي فرهادي با سليقه من ويا دوستان ديگر همخواني نداشته باشداما هيچ كدام از حرفهايش باتماميت ارضي ،قانون اساسي و اخلاقيات مغاير نبوده است .

 

 /انتقاد شديد كيارستمي/

 عباس كيارستمي كار گردان مطرح سينماي ايران نيز روز دوشنبه در گفت وگويي با مينا اكبري كه درروز نامه شرق منتشر شد به توقف فيلم اصغرفرهادي واكنش شديدي نشان داده است .

 آقاي كيارستمي به اين روزنامه صبح گفته است كه در واكنش به اتفاقات اخير سينماي ايران بار ديگر درايران فيلم نمي سازد .

 اشاره اين كار گردان مشهور ايراني به لغو شدن مجوز ساخت فيلم جديد فرهادي با عنوان “جدايي نادر ازسيمين “است كه هفته گذشته توسط معاونت سينمايي لغو شد .آقاي شمقدري در گفت و گويي علت اين لغو مجوز را سخنان ناجور اصغر فرهادي در جشن خانه سينما عنوان كرده است .

 كيارستمي در مصاحبه خود گفته قرار بود فيلم بعدي ام پدر و پسر را درايران بسازم ولي تصميمهاي فردي و مجموعه اتفاقاتي كه اين روزها درسينماي ايران اتفاق مي افتد باعث شد كه به اين نتيجه برسم كه فيلم بعدي ام را هم در خارج از ايران كار كنم .

 اين كار گردان مشهور بااشاره به لغو مجوز ساخت فيلم اصغر فرهادي گفته است :مثلا همين داستان مر بوط به اصغر فرهادي و فيلمي كه مجوز گرفته بود و بعد ناگهاني تصميم مي گيرند آن را متوقف كنند . اصلا باورم نمي شود . چطور مي توان نسبت به ارزشهاي معنوي يك كار فرهنگي بي توجه بود .

 كيارستمي درباره حرفهاي اصغر فرهادي در جشن سينما كه از سوي شمقدري دليل لغو مجوز فيلم او اعلام شد مي گويد :اين حرفها آرزوي يك فيلمساز بوده براي ديگر همكارانش كه درايران نيستند تا فيلم در كشور مادري شان بسازند . ممكن است اين حرف آرزوي يك نفر نباشد ،اما طبيعتا نبايد با فردي كه آرزويش شبيه او نيست به شكل تاديبي برخورد كنيم .مثل اين مي ماند كه ما براي همه بيماران شفاي عاجل طلب كنيم و ميان اين انسانهاي بيمار ،فرد گناهكاري هم باشد ،پس بايد براي كسي كه چنين دعايي كرده مجازات هم در نظز بگيريم .

/روياي ناتمام يك مدير دولتي/

 خبر توقف فيلم فرهادي همچنان مورد بحث روزنامه هاست . به گزارش پارس توریسم نگار مفید در روزنامه فرهیختگان  در مطلبی با عنوان رویای ناتمام یک مدیر دولتی دراین باره نوشته : روز چهارشنبه، در هياهوي معمول خبرهاي پايان هفته و در شرايطي كه اصلي‌ترين خبر، انتخاب «بدرود بغداد» به‌عنوان نماينده ايراني اسكار بود، خبري رسيد كه اين فضا را تغيير داد.

 نویسنده فرهیختگان درادامه نوشته :اين خبر كوتاه، پرونده سوال و جواب‌ها درمورد «بدرود بغداد» و تشكيل نشدن يك تيم انتخاب منسجم را بست و به جاي آن لغو پروانه ساخت فيلم تازه اصغر فرهادي جاي آن را گرفت. حالا اگر ديديد كه اهالي سينما درباره انتخاب «بدرود بغداد» صحبت مي‌كنند، بدانيد خبرهايش مربوط به پيش از چهارشنبه است. حالا همان‌طور كه فيلم خوب مهدي نادري، «بدرود بغداد» بدون نظر يك تيم كارشناسي روانه اسكار شد، پروانه ساخت «جدايي نادر از سيمين» هم به همان روش لغو شد. در روز چهارشنبه البته هيچ خبر تكميلي‌اي ارائه نشد. با عليرضا سجادپور هم كه تماس گرفتيم، حاضر به توضيح نشد و با پوزخندي بر لب توضيح  داد كه در همين دقايق كوتاه نزديك به 10 تلفن پاسخ داده و به تمام خبرگزاري‌ها و روزنامه‌ها و طبعا ما، گفته است هيچ نظري را در اين باره اعلام نمي‌كنم. از آنجايي كه منبع اين خبر، سايت هنرنيوز؛ سايت هيات اسلامي هنرمندان كه به مديريت همين مدير دولتي فعاليت مي‌كند بود، شكي در خبر وجود نداشت اما علت اين تصميم در هاله‌اي از ابهام قرار داشت تا آنكه همان شب، جهان‌نيوز حدس زد لغو پروانه ساخت «جدايي نادر از سيمين» به علت صحبت‌هاي «ساختارشكنانه اصغر فرهادي در جشن خانه سينما» اتفاق افتاده است؛ صحبت‌هايي كه يك هفته پيش در جشن خانه سينما به زبان آمده بود و فرهادي در آن صحبت‌ها آرزو كرده بود كه دوستان سينمايي‌اش كه در خارج از ايران زندگي مي‌كنند، به كشور بازگردند و سينما را در همين ايران خودمان ادامه دهند.
حالا ما با دو اتفاق در فاصله دو روز روبه‌روييم؛ از يك طرف عليرضا سجادپور، «بدرود بغداد» را به اسكار مي‌فرستد و از طرف ديگر پروانه ساخت «جدايي نادر از سيمين» را با نظر مستقيم خود، لغو مي‌كند. مهم؛ پايان حاشيه‌هاي رفتن يك فيلم به اسكار است و مديري كه به تنهايي براي سينماي ايران تصميم‌گيري مي‌كند و «نظري هم اعلام نمي‌كند.» در اين روزهاست كه اصغر فرهادي، 20 درصد پس از فيلمبرداري فيلم تازه‌اش، در روزهايي كه داستان «جدايي نادر از سيمين» را روايت مي‌كرد، فيلمبرداري هفتمين فيلم بلند سينمايي‌اش را به صورت موقت متوقف كرد.

 

 /واکنش امیر قادری/

امیر قادری از منتقدان مشهور سینما در یادداشت کوتاهی که درروزنامه تهران امروز منتشر کرده نوشته است : اول اينكه خبر رسيد مجوز ساخت فيلم تازه اصغر فرهادي، در ميانه فيلمبرداري لغو شده است. بعيد مي‌دانم اين ممنوعيت زياد ادامه پيدا كند. فكر مي‌كنم اين فيلم را در جشنواره فجر روي پرده خواهيم ديد. اميدوارم اين كارها چندان به كيفيتش لطمه نزند .


/امیدواری جام جم نسبت به تکذیب خبر/

چند روز پیش نیز روز نامه جام جم  دراین باره نوشته بود : فاصله شادي و غم براي اصغر فرهادي و دوستداران سينماي او تنها يك هفته طول كشيد. وقتي خانه سينما در چهاردهمين جشن خود 6 تنديس را به فيلم اصغر فرهادي اختصاص داد، مشتاقان سينماي فرهادي بي‌صبرانه در انتظار پايان فيلمبرداري تازه‌ترين اثر او يعني «جدايي نادر از سيمين» بودند. انتظاري كه حالا در هاله‌اي از ابهام قرار گرفته است؛ چرا كه ديروز سايت هنرنيوز پايگاه اطلاع‌رساني كه گفته مي‌شود نزديك به اداره كل نظارت و ارزشيابي سينماست، از لغو پروانه ساخت تازه‌ترين فيلم اين فيلمساز خوش‌ذوق خبر داد.

نویسنده روزنامه جام جم بااشاره به اینکه فیلم «جدايي نادر از سيمين» پنجمين فيلم اصغر فرهادي است و فرهادی با فيلم «درباره الي» توانسته بود خرس نقره‌اي جشنواره برلين (جايزه بهترين كارگرداني) را به ويترين افتخارات سينماي ايران اضافه كندنوشته است :اين تنها افتخار اين فيلمساز براي سينماي ايران نيست. اصغر فرهادي پيش از اين با فيلم‌هاي «رقص در غبار» و «چهارشنبه سوري» نيز توانسته بود به جوايز قابل توجهي در جشنواره‌هاي جهاني دست پيدا كند.

نویسنده جام جم در پایان اظهار امیدواری کرده که زماني كه اين خبر را مي‌خوانيد، اين خبر تكذيب شده باشد تا دوستداران سينما همچنان منتظر توليد يك اثر خوب در بين انبوه آثار كمدي و سخيفي باشند كه اين روز كه جدول اكران سينماها را پر كرده‌اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 10:36  توسط   | 

فيلم «زير درختان زيتون» ساخته‌ي عباس كيارستمي در ميان 100 فيلم سينماي جهان كه تماشاي آنها توصيه شده است، قرار گرفت.

به گزارش پارس توریسم ، برگزاركنندگان جشنواره فيلم «تورنتو» كانادا فهرست 100 فيلم برجسته سينماي دنيا را كه تماشاي آنها براي علاقه‌مندان سينما ضروري است، منتشر كردند.

در اين فهرست، فيلم «زير درختان زيتون» ساخته «عباس كيارستمي» در رتبه 59 قرار گرفته است. اين فيلم محصول سال 1994 نامزد نخل طلاي جشنواره كن بود كه در جشنواره شيكاگو موفق به كسب هوگو نقره‌اي، در جشنواره سائوپائولو برزيل جايزه منتخب تماشاگران و در جشنواره وايادوليد اسپانيا جايزه خوشه طلايي را كسب كرد.


به گزارش  ایسنا وبه نقل از خبرگزاري شين‌هوا، ازجمله فيلم‌هاي سرشناس اين فهرست مي‌توان به آثار كارگردانان نام‌دار ذيل اشاره كرد:«شهروند كين» ساخته اورسن ولز؛ «ماجرا» ساخته ميكلانجلو آنتونيوني؛ «پدرخوانده» ساخته فرانسيس فورد كوپولا؛ «هفت سامورايي» ساخته آكي‌را كوروساوا؛ «هشت‌ونيم» ساخته فدريكو فليني؛ «راشامون» ساخته آكي‌را كوروساوا؛ «از نفس افتاده» ساخته ژان لوك گدار؛ «سينما پاراديزو» ساخته جوزپه تورناتوره؛ «لاورنس عربستان» ساخته ديويد لين؛

«پرسونا» ساخته اينگمار برگمن؛ «اديسه فضايي 2001» ساخته استنلي كوبريك؛ «جنگ ستارگان» ساخته جورج لوكاس؛ «جادوي شهر اوز» ساخته ويكتور فلمينگ؛ «سرگيجه» ساخته آلفرد هيچكاك؛ «داستان عامه‌پسند» ساخته كوئنتين تارانتينو؛ «ميليونر زاغه‌نشين» ساخته دني ‌بويل؛ «زندگي شيرين» ساخته فدريكو فليني؛ «راننده تاكسي» ساخته مارتين اسكورسيزي؛ «مهر هفتم» ساخته اينگمار برگمن؛ «درحال‌وهواي عشق» ساخته وونگ كار واي؛ «بليد رانر» ساخته ريدلي اسكات؛ «پرتقال كوكي» ساخته استنلي كوبريك؛ «فهرست شيندلر» ساخته استيون اسپيلبرگ؛ «آرواره‌ها» ساخته اسپيلبرگ؛ «آني هال» ساخته وودي آلن؛ «شكست موج‌ها» ساخته لارس فون ترير.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 12:27  توسط   | 

زماني او از كودكي خوسته بود كه درفيلمش بازي كند. آن كودك كه نمي دانسته كيارستمي يكي از مطرح ترين كار گردانان جهان است به او گفت كه آيا “خشايار” شخصيت معروف تلويزيوني را مي شناسد و كيارستمي كه رابطه چندان خوبي با تلويزيون نداشته جواب منفي ميدهد. كودك به او مي گويد كه خشايار مي تواند 60 ميليون نفر را بخنداند ولي تو چه كار مي‌تواني بكني .

عباس کیارستمی (زادهٔ ۱ تیر ۱۳۱۹، تهران)فیلم‌نامه‌نویس، تهیه‌کننده و کارگردان سینمای ایرانی است که آثار وی اغلب با استقبال فراوان منتقدان روبه‌رو شده است. کیارستمی از سال ۱۹۷۰ میلادی در عرصهٔ سینما فعالیت می‌کند و تاکنون بیش از ۴۰ فیلم سینمایی، کوتاه یا مستند را ساخته، نوشته، یا تهیه کرده‌است. از مهم‌ترین آثار وی می‌توان به سه‌گانه زلزله، طعم گیلاس و باد ما را خواهد برد اشاره کرد.

کیارستمی علاوه بر سینما در عرصه‌های دیگر هنری از جمله شعر، عکاسی، چیدمان، موسیقی، طراحی گرافیک و طراحی نیز فعال است. او را باید در زمره سینماگران موسوم به موج نوی سینما در ایران به شمار آورد. سادگی استفاده از کودکان به عنوان نقش اول و قهرمان داستان، سبک مستندگونه، بهره‌گیری از فضاهای روستایی، حذف کارگردان، شاعرانگی و نیز مکالمه شخصیت‌ها در خودرو برخی از ویژگی‌های فیلم‌های کیارستمی است.

/درباره عباس کیارستمی/

کیارستمی در سال ۱۳۱۹ متولّد شد. او دارای لیسانس نقاشی از دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران است. عباس کیارستمی از سال ۱۳۴۰ به عنوان نقاش تبلیغاتی در «آتلیه ۷» و یکی دو مؤسسهٔ دیگر به کار طراحی جلد کتاب و آفیش پرداخت، و بعدها به «تبلی فیلم» رفت. از سال ۱۳۴۶ در «سازمان تبلیغاتی نگاره» به طراحی و ساختن تیتراژ فیلم پرداخت که نخستین آنها تیتراژ فیلم «وسوسهٔ شیطان» ساختهٔ محمد زرین دست بود.

هفت چنار چیدمان عباس کیارستمی منتخب چهارمین جشن تصویر ایران، (نصب شده در خانه هنرمندان ایران)طراحی پوستر و ساخت تیتراژ فیلم‌های قیصر و رضا موتوری ساختهٔ مسعود کیمیایی را او انجام داد. مدتی بعد به دعوت فیروز شیروانلو، که مسئولیت «امور سینمایی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» را داشت به «کانون» رفت و در سال ۱۳۴۹ فیلم کوتاه نان و کوچه را ساخت. در سال ۱۳۵۱ فیلم زنگ تفریح را ساخت و با ساخت فیلم «مسافر» در سال ۱۳۵۳ مطرح شد. او در سینمای بعد از انقلاب پایه‌گذار سینمایی شد که تا به حال فیلمسازان زیادی پیرو این نوع سینما، فیلم ساخته و مطرح شده‌اند. عباس کیارستمی با فیلم طعم گیلاس در سال ۱۹۹۷ جایزه نخل طلای جشنواره فیلم کن را هم از آن خود کرده‌است.

/ دیگر فعالیت‌ها/

کیارستمی تجربه‌های متفاوتی در زمینه‌های مختلف نظیر آهنگسازی، طراحی صحنه و لباس، تدوین و حتی بازیگری داشته‌است ، وی همچنین عکاسی شناخته شده‌است همچنین به تازگی دو کتاب از ادبیات کلاسیک ایران به نام‌های حافظ به روایت عباس کیارستمیو سعدی از دست خویشتن فریاد را منتشر ساخته‌است.

در حراجی کریستی دبی به تاریخ ۱ مه ۲۰۰۸، عکسی از کلکسیون عکس‌های عباس کیارستمی به قیمت حدود ۱۳۰ هزار دلار فروخته شد.

/ عقاید سیاسی/

کیارستمی با اشاره به دو مشارکت سیاسی خود در سن ۱۵ سالگی و همچنین در انقلاب سال ۱۳۵۷،گفته‌است که دیگر هیچگاه مشارکت سیاسی نخواهد داشت او همچنین انقلاب را با انگیزه‌های مشروع ولی غیر عقلانی واحساسی می‌داند که باعث از بین رفتن قانونگرایی می‌شود.او در مصاحبه‌ای در سال ۲۰۰۷ درباره محمود احمدی نژاد می گوید:من فکر می کنم او کارش را خوب انجام نداد.او با وعده رفع مشکلات اقتصادی به قدرت رسید که هیچکدام از آن ها را عملی نکرد.

/نقاش بدی که فیلمساز بزرگی شد/

اما عباس کیارستمی وورودش به دنیای فیلمسازی ،بسیار جالب بوده است . خود او زمانی در گفت وگو با نشریه نشنال امارات گفته بود : «فكر مي‌كنم چون نمي‌توانستم نقاشي كنم به ساخت فيلم رو آوردم. نقاشي من خيلي بد بود، به‌طوري‌كه دوره‌ چهار ساله را در 13 سال در دانشكده‌ هنرهاي زيبا دانشگاه تهران به پايان رساندم.!

«عباس كيارستمي» در بخش ديگري از اين گفت‌وگو يادآور می شود : «بعد از آنكه از دانشگاه فارغ‌التحصيل شدم، شروع به كار برروي فيلم‌هاي تجاري كردم كه مرا با مكانيزم فيلم‌سازي و دوربين آشنا كرد. از آنجا بود كه ساخت فيلم‌هاي كوتاه براي كودكان را آغاز كردم و پس از آن به مطالعه‌ عكاسي پرداختم.»

/دوران نوجوانی کیارستمی به روایت آغداشلو/

بدنیست بدانید آيدين آغداشلو، در كلاس ششم و هفتم دبيرستان هم‌كلاسي کیارستمی بوده ودر اظهار نظر جالبی چهره دقيقي از او در اين دوره ترسيم مي‌كند: « پسربچه سخت ساكت و آرامي را مي‌يابم كه پوستي تيره و بيني صاف و زيبايي دارد با وقار و تودار هنر را دوست دارد و نقاشي خوب را كه مي‌بيند در او آرامش گذار و برقي را مي‌بيني،درخشش گوهري گاه و بي‌گاه در افق شبي ساكت و.....»

كيارستمي نيز در جايي گفته است،تصويري كه آغداشلو از گذشته او ارايه داده،كاملا درست است،اما كمتر شباهتي به شخصيت امروز او ندارد.

/نان و کوچه/

نان و کوچه عباس کیارستمی در سال ۱۳۴۹ خورشیدی ساخته شده است . کیارستمی این فیلم را بر اساس طرحی از برادرش نوشته است . نان و کوچه در زمان ساخت با استقبال فراوان مخاطبان رو به رو شد. منتقدان مطبوعاتی نیز به این فیلم بسیار توجه نشان دادند، چنان که روزنامه کیهان در مقاله‌ای آن را فیلمی فوق‌العاده از ایران لقب داد.پسربچه‌ای با نان سنگکی در زیر بغل می‌خواهد از کوچه‌ای بگذرد اما حضور یک سگ مانع می‌شود. پسرک منتظر می‌ماند تا سگ کنار برود. در همین زمان جوانی سوار بر الاغ و پس از آن یک دوچرخه‌سوار از آن‌جا به راحتی عبور می‌کنند. سپس نوبت به پیرمردی می‌رسد که با سمعکی در گوش از کنار او می‌گذرد. پسر از فرصت استفاده می‌کند و در سایه پیرمرد به راه خود ادامه می‌دهد. در میانه راه پیرمرد وارد خانه خود می‌شود و پسربچه به ناچار ادامه مسیر را خود به تنهایی باید طی کند. سگ به طرف او می‌جهد و پسرک با پرتاب تکه‌ای نان او را آرام می‌کند. سگ همچنان او را دنبال می‌کند تا این که پسر وارد خانه می‌شود و سگ پشت در لم می‌دهد. لحظه‌ای بعد پسرکی دیگر با کاسه‌ای ماست به سگ نزدیک می‌شود. دروبین بر تصویر وحشت‌زده پسر در زمینه پارس سگ ثابت می‌شود.

کیارستمی تا زمان ساخت این فیلم نزدیک به ۱۵۰ فیلم کوتاه تبلیغاتی ساخته بود، ولی هنوز ابزار دوربین و شیوه کار با آن را نمی‌شناخت!

کیارستمی برای یافتن پسرک فیلم و خانه مورد نظر و نیز کوچه پس‌کوچه‌های به هم پیوسته روزهای متوالی جست‌وجو می‌کند تا سرانجام در حوالی امامزاده صالح در منطقه شمیران آن را می‌یابد.

فیلم‌برداری صحنه مربوط به سگ (ورود پسر به خانه و سپس لم‌دادن سگ پشت در) ۴۰ روز به طول انجامید، چون کیارستمی حاضر نبود از کات استفاده کند! صحنه مذکور بالاخره ضبط می‌شود، اما کیارستمی با خونسردی اعلام می‌کند که به برداشت دومی نیاز داریم چون ممکن است فیلم در لابراتوآر خراب شود! این مساله موجب می‌شود تا فیلم‌بردار (مهرداد فخیمی) گروه را ترک کند.

فخیمی در اوج بگومگو با کیارستمی نسخه‌ای از کتاب فیلم و کارگردان نوشته دان لیوینگستن را به کیارستمی نشان می‌دهد. کیارستمی با خواندن کتاب متوجه می‌شود نان و کوچه بر اساس فرمول‌های ارایه شده پر از اشتباه است. از این‌جا تردیدهای وی شروع می‌شود. اما به کار خود ادامه می‌دهد و در نهایت پس از تحسین هژیر داریوش در مصاحبه مطبوعاتی اعتماد به نفس او را برمی‌گرداند.

/زنگ تفریح /

زنگ تفریح عنوان دومین فیلم عباس کیارستمی است که در سال ۱۳۵۱ خورشیدی ساخته شد . «زنگ تفریح» دومین ساخته‌ كیارستمی نیز یك فیلم كوتاه بدون دیالوگ و ضدقصه است كه آنارشیسم نهفته در یك محصل دبستانی - كه به جرم شكستن شیشه پنجره مدرسه تنبیه شده - را در فضایی تلخ و پر از تنهایی به تصویر می‌‌كشد.به خلاف فیلم نخست از این فیلم استقبال چندانی نشد. منتقدان نیز این فیلم را نکوهش کردند. اما کیارستمی خود معتقد است که این فیلم راه جدیدی در سینما می‌گشاید، گر چه اعتراف می‌کند که قصه فیلم کمبودهایی دارد. با این همه این فیلم به نوعی آغاز سینمایی است که به آن سینمای کیارستمی می‌گویند.

دارا در راهروی مدرسه به دیوار تکیه داده‌است. توپی دارد و بادکنکی که در حال باد کردن آن است. او و دوستش اکبر با توپ شیشه پنجره مدرسه را شکسته‌اند. ناظم مدرسه او را تنبیه می‌کند. پس از به صدا درآمدن زنگ تعطیلی مدرسه دارا و دیگر دانش‌آموزان به سوی در مدرسه هجوم می‌برند. در کوچه عده‌ای نوجوان مشغول بازی هستند. دارا ضربه‌ای به توپ‌شان می‌زند و فرار می‌کند. یکی از بچه‌ها او را دنبال می‌کند و دارا وارد خانه‌ای می‌شود. وقتی مطمئن می‌شود که پسر رفته‌است از آن خانه خارج می‌شود و به سوی خارج شهر می‌رود. در کنار جاده عبور ماشین‌ها را تماشا می‌کند، سپس بر خلاف جهت حرکت ماشین‌ها به راهش ادامه می‌دهد. تصویر به مرور سفید می‌شود.

/دوراه حل برای یک مسئله /

دارا کتاب نادر، هم کلاسی اش را قرض گرفته است. وقتی آن را پس می‌دهد نادر می بیند کتاب پاره شده است. نادر هم کتاب دارا را پاره می‌کند و بین شان دعوا می‌شود و گلاویز می‌شوند. داستان یک بار دیگر تکرار می‌شود این بار نادر کتاب را به دارا نشان می‌دهد و می‌گوید کتابش پاره شده است، دارا پارگی کتاب او را با چسب می چسباند.

/گزارش/

گزارش به نوعی نخستین ساخته عباس کیارستمی محسوب می شود که در سال ۱۳۵۶ خورشیدی ساخته شد.فیلم به زندگی یک کارمند اداره دارایی می‌پردازد. در ابتدای فیلم او را به دلیل دریافت رشوه از کار معلق می‌کنند و از همان جا مشکلات وی بخصوص با همسرش شروع می‌شود.كيارستمي در گفتگويي كه با ايرج صابري بعد از ساخت فيلم « گزارش» داشت،عنوان می کند:« من فيلمهايم را بطور حسي ساخته‌ام ،سبك كار چيزي نيست كه بتوان از پيش تصميم گرفت و بعد آنرا پياده نمود. حال كه درباره فيلمهايم فكر مي‌كنم ،مي‌بينم بين آنها از نظرحفظ واقعيت‌ها نوعي شباهت و نقاط مشترك وجود دارد كه اگرعناوين آنها را برداريم ،همه دريك خط قرارمي‌گيرند و اين خط را من هيچ وقت با تصميم قبلي واز روي قصد بوجود نياورده ام.»

 

/قضیه شکل اول، شکل دوم/

قضیه شکل اول، شکل دوم فیلمی ایرانی و اولین فیلم به کارگردانی عباس کیارستمی پس از انقلاب و محصول سال ۱۳۵۸ است. این فیلم از جمله فیلم‌های اوست که بافت در حال تغییر سریع و ناپایدار فرهنگی و سیاسی دهه ۱۹۷۰ و اوایل ۱۹۸۰ فیلم‌های او را نشان می‌دهد.جدا از گرایش‌های مختلف نسبت به پوشش دادن فیلم نسبت به اتفاقات (خصوصاً با نشان دادن رهبران چپ‌گرا و معتدلی که به زودی غیرقانونی شناخته شدند)، با نشان دادن زنان بی‌حجاب (همانطور که در دوره شاه سابق برای مدرنیزه کردن تصویر کشور تشویق می‌شد) این تصویر هویت سیاسی و فرهنگی ایران به زودی از سوی حکومت پس از انقلاب ممنوع شد.این فیلم مستندی درباره معلمی است که گروهی از دانش‌آموزان را وقتی یک از آنها به زدن روی میز اقرار نمی‌کند و آنها هم او را لو نمی‌دهند از کلاس اخراج می‌کند. کیارستمی این فیلم را به کارشناسان آموزشی محمدرضا شاه پهلوی نشان داد و از نظرات آنها فیلمبرداری کرد. وقتی فیلمبرداری تقریباً تمام شد، در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷، روح الله خمینی از تبعید به تهران برگشت و ۱۰ روز بعد جمهوری اسلامی اعلام کرد. کیارستمی شروع به ساخت مجدد فیلم کرد، توضیحات آن را حذف کرد و ساختارش را تغییر داد. او تصمیم گرفت فیلم را به یک مساله دشوار دراماتیزه شده تبدیل کند: شکل اول شامل دانش‌آموزانی بود که زیر بار نام بردن شخص مجرم نمی‌رفتند؛ در شکل دوم یکی از دانش‌آموزان مقصر را معرفی می‌کند و اجازه می‌یابد به کلاس برگردد. از همه ناظران جدید، از جمله وزیر جدید آموزش و پرورش، در حال نظر دادن درباره دو شکل فیلمبرداری شد. تفاوت دیدگاه‌های آن‌ها و تاثیر آن‌ها از فرهنگ سیاسی آن روزها در سخنان هر یک روشن است. خیلی از آنها فیلم را تمثیلی از پلیس مخفی شاه در نظر گرفتند.

فیلم بلافاصله برنده جایزه جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان تهران شد؛ گرچه، به زودی پس ز آن دولت آن را به این خاطر که پیام حدس زده شدهٔ آن خرابکارانه پنداشته می‌شد و بعضی از نظرات از اعضای گروههای سیاسی (کمونیست، جبهه دموکراتیک ملی ایران) ابراز می‌شد که غیرقانونی اعلام شده بودند ممنوع کرد. این فیلم فقط در بزرگداشت کیارستمی در سال ۲۰۰۳ در تورین به نمایش درآمد. این فیلم پس از سی سال در شهریور ماه ۱۳۸۸ در اینترنت، اکران عمومی شد.

هفت پسر دبیرستانی از کلاس درس اخراج می‌شوند. معلم تهدیدشان می‌کند که اگر اسم کسی را که با صدای ضربِ مداد روی میز، نظمِ کلاس را بر هم می‌زده به او نگویند، یک هفته از حضور در کلاس درس منع خواهند شد. کات. گفتگو با ده‌ها نفر از مطرح‌ترین سیاستمداران و روشنفکران دوران انقلاب درباره این که راه حل صحیح اخلاقی برای این مسئله چیست. نورالدین کیانوری اعتقاد دارد که فرد خاطی را باید بلافاصله لو داد تا نظم کلاس دوباره برقرار شود. آیت‌الله خلخالی اعلام می‌کند که این وضعیت با «انگیزاسیون» تفاوتی ندارد. صادق قطب زاده با او موافق است. فیلم به مدت پنجاه و سه دقیقه این نقطه نظرات را بالا و پایین می‌کند و نکاتی را در مورد بینش سیاسی و اجتماعی جامعه ایرانی برملا می‌کند که تا امروز نظیرش را ندیده‌ایم. روی تصاویر پایانی فیلم، دومرتبه صدای ضرب گرفتن مداد خاطی را روی میز می‌شنویم. رفته‌رفته به تعداد مدادها اضافه می‌شود تا این که همهمه انقلابی به اوج می‌رسد و نقطه نظر فیلمساز در مورد این قضیه با ظرافت و ایجاز برملا می‌شود.

/فیلم اولیها/

فیلم اولیها از دیگر ساخته های کیارستمی ومحصول سال ۶۳ است . ایرج کریمی در زمان نمایش فیلم ودر شماره سی ام ماهنام فیلم درباره این ساخته کبارستمی می نویسد :فیلم اولی ها فیلمی آرمانگراست و آنچه را که باید باشد را بازتاب می دهد ونه فقط آنچه است .اولیها از لحاظ دیدگاه هایش ،دررده فیلمهای کودک وحشی تروفو و معجزه گر آرتور پن قرار می گیرد .

به نوشته ایرج کریمی : فیلم" اولیها" هم برای بچه هایی که در آستانه ورود به مدرسه اند وهم برای اولیا و امور مدرسه ها بسیار آموزنده ومفید می تواند باشد .

کیارستمی برای اینکه در بخشهای لطیف دچار سانتی مانتالیسم نشود صحنه های دفتر را در فواصل فیلم تکرار می کند ولی این صحنه ها از فراط تکرار ،فیلم را مخدوش کرده و باعث شده فیلم اولیها به رغم جاذبه ها و جنبه های درخشانش خسته کننده از کار دربیاید .

/خانه دوست کجاست /

خانه دوست کجاست عباس کیارستمی از مهمترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران ودنیا محسوب می شود .«خانه دوست كجاست» در سال 1989 در جشنواره‌ فيلم لوكارنو موفق به كسب جايزه‌ يوزپلنگ نقره‌اي، جايزه‌ فيپرشي و جايزه‌ بهترين فيلم معنوي شد. اين فيلم ازسوي انجمن فيلم بريتانيا به‌عنوان يكي از 50 فيلمي پيشنهاد شده است كه حتما تا پيش از 14 سالگي آن را بايد تماشا كرد. اين فيلم در شناخت جهاني عباس كيارستمي به عنوان فيلمسازي بزرگ و مولف موثر بوده است. به طوری که كريستيان براد تامپسون فیلمساز دانمارکی سالها قبل در گفت وگویی با نگارنده گفته بود : من كتابي درباره صد فيلم تاريخ سينما نوشته‌ام كه خانه دوست كجاست؟ عباس كيارستمي، در ميان اين صد فيلم قرار دارد.

/تمجید ورنر هرتزوگ/

ورنر هرتزوگ كارگردان سرشناس سينماي جهان فيلم «خانه دوست كجاست» ساخته «عباس كيارستمي» را يكي از پنج فيلم محبوب خود دانسته است .

/خانه دوست کجاست از نگاه استاد دانشگاه سوربون/

بد نیست بدانید آلن برگان استاد دانشگاه سوربن و مدير دپارتمان تحليل فيلم در مدرسه فميس درباره فيلم خانه‌ي دوست كجاست؟گفته است : كيارستمي توانست در كنار هم قرار دادن سطوح مختلف ساختاري و زيبايي‌شناسي و پيشبرد سرخط منطقي در طول فيلم نويد حضور يك فيلمسازي بزرگ را به جهانيان بدهد. به گفته این استاد دانشگاه منطق اولين فيلم يك داستان يك خطي است كه پسر بچه‌اي قصد دارد دفترچه‌اي را از يك روستا به روستايي ديگر ببرد، اين قصه خيلي ساده است و به همين دليل به گفته‌ي كيارستمي او براي پيدا كردن تهيه‌كننده درد سر‌هاي زيادي كشيد. دومين منطق فيلم، منطق جهان شمول قصد‌ها و افسانه‌هاست كه در اين منطق روايي داستان، بچه‌اي از محيط خود بيرون مي‌رود و پا به جا‌هاي ناشناخته مي‌گذارد و با پيش آمدن مشكلاتي و حل آنها به بلوغ مي‌رسد و بزرگ مي‌شود و در عين حال به تناقضات قانون اجتماع پي مي‌برد. برگالا كه مدتي هم سر دبير كايه‌دوسينما بوده است، ادامه داد: در فيلم‌هاي كيارستمي نجات و رستگاري به تنهايي محقق نمي‌شود و اين كار بايد به وسيله يك راهنما انجام شود و در اينجا هم اين كار به وسيله پيرمرد نجار انجام مي‌شود. وي كيارستمي را فيلمسازي سنت‌گرا و در عين حال مدرن دانسته ودر عین حال گفته بود : روايت اين فيلم يك روايت خطي و كاملا مشخص غربي است ولي در عين حال حالت قرينه‌وار فيلم و تبديل فيلم به دو قسمت مشخص، آن را به شدت شرقي مي‌كند. وي به منطق هنري چيدمان فضا‌ها در اين فيلم اشاره كرد و گفت: آنچه كيارستمي را از بقيه‌ فيلم‌سازان ايراني جدا مي‌كند، شكل بازنمايي ويژه او از فضاست و همان‌طور كه در مينياتور‌ ايراني، پرسپكتيور وجود ندارد در بسياري از نما‌هاي فيلم هم با دور شدن فرد،‌ آن شخصيت كوچكتر نمي‌شود و اوج آن در صحنه‌اي است كه پسر در يك تصوير Z مانند در حال دويدن است.

 

/مشق شب/

فیلمی مشق شب دیگر ساختهٔ عباس کیارستمی که در سال ۱۳۶۷ ساخته شد. اين فيلم تحقيقي است مصور درباره تكاليف شب بچه ها. فيلم از زبان خود بچه‌ها به طرح اين موضوع مي پردازد. بي اطلاعي آنها از روش هاي جديد تدريس و سياست هاي آموزشي در مدارس، مهمترين مسائل در اين زمينه هستند كه در فيلم مطرح مي شوند.

كيارستمي خود گفته است كه ايده ساخت اين فيلم زماني به ذهنش رسيده كه متوجه شده فرزندش «بهمن» در انجام تكاليف مدرسه‌اش با مشكلاتي عمده مواجه است. كيارستمي هم‌چنين «مشق شب» را تحقيق مصور درباره تكاليف شب دانسته كه براي بچه‌ها است، اما بزرگترها بيشتر با آن درگير هستند.

«مشق شب» عباس كيارستمي در قالب 86 دقيقه در كانون پرورش و فكر كودكان و نوجوانان ساخته شده است.

/واکنش تند شهید آوینی به مشق شب/

اما بد نیست بدانید شهید آوینی از مخالفان فیلم مشب شب بود . مسعود فراستی از منتقدان و دوستان شهید آوینی دراین باره گفته :يك روز حوزه هنري فيلم "مشق شب " ساخته "كيارستمي " را در تالار انديشه به نمايش گذاشت .من در تالار نشسته بودم.در ميانه فيلم يك نفر كه دو - سه رديف جلوتر از ما نشسته بود شروع كرد به عليه فيلم موضع گرفتن. ما صدايش را مي‌شنيديم كه خيلي آتشين عليه فيلم حرف مي زد. من هم به همان شكل داشتم هر چه از دهنم درمي آمد به فيلم و كارگردان مي گفتم. آن بنده خدا كه پشتش هم به ما بود عرقچين سياهي به سر داشت. به بغل دستي ام گفتم اين مرتضي آويني نيست؟ گفت از كجا متوجه شدي؟ گفتم اين "مايه " فقط مي تواند مال او باشد.

 

/پشتوانه ای از یک شهرت کاذب/

اما شهید آوینی در یادداشتی که درباره فیلم مشق شب می نویسد در بخشی از مطلب خود می آورد :من فیلم « مشق شب » را این گونه توصیف می كنم: ده ها مصاحبه كشدار، تعدادی شات های معمولی تلویزیونی از مراسم صبحگاه بچه های مدرسه، به علاوه پشتوانه ای از یك شهرت كاذب كه می تواند در یك جامعه بیمار سینمایی، یك فیلم معمولی تلویزیونی را به « مشق شب » تبدیل كند. حرف آخر را همین اول بزنیم: تا هنگامی كه « بت پرستی » در میان ما رواج داشته باشد، « آدم ها » بزرگ می شوند نه « حقیقت » و آنگاه رفته رفته « حرف ها و افعال آن آدم های بت شده » جای « حق » را می گیرد و قضایای استدلالی بدین صورت در می آیند: « فلانی اینچنین گفته است و چون فلانی چنین گفته، پس حق همین است.»

/یک فیلم معمولی تلویزیونی/

به عقیده شهید آوینی « مشق شب » یك فیلم معمولی تلویزیونی است و در همین تلویزیون خودمان فیلم هایی به مراتب قوی تر از این ساخته و پخش می شود، چه از لحاظ تكنیك و چه از لحاظ مضمون. منتها آنچه كه كار آقای كیارستمی را ازدیگران تمایز می بخشد ذكاوت روشنفكرانه ایشان در انتخاب مضامین است و اینكه ایشان هر موقع كه اراده بفرمایند همه امكانات فیلمسازی كانون پرورش فكری در اختیارشان قرار می گیرد.

/کلوزاپ/

کلوزاپ از فیلمهای مشهور عباس کیارستمی است . بد نیست بدانید “ناني مورتي” در رم سينمايي ‌اختصاصي دارد و چند سال پيش “كلوزآپ” را در سينماي خود به نمايش گذاشته است. او كه از دوستداران پروپا قرص كيارستمي است از استقبال ايتاليايي‌ها از كلوزآپ فيلم مستندي تهيه كرده است.

/ماجرای مخملباف تقلبی/

فیلم بر اساس ماجرایی واقعی ساخته شده‌است. حسین سبزیان یک عاشق سینما وارد خانواده‌ای می‌شود و خود را محسن مخملباف معرفی می‌کند. در پایان فیلم مخلملباف واقعی پیدا می‌شود و سبزیان در دادگاه می‌گوید به دلیل علاقه به سینما دست به این کار زدم.‌این فیلم برای کیارستمی در غرب شهرت فراوانی به همراه آورد. نکته جالب در مورد این فیلم اینست که تمامی بازیگران در نقش اصلی خود بازی می‌کنند. مثلاً سربازی که سبزیان را در فیلم دستگیر می‌کند همان سربازی است که واقعا سبزیان را دستگیر کرده است. این فیلم یک نمونه موفق از سینمای مستند است که خط داستانی مشخصی را براساس واقعیت دنبال می‌کند.

/زندگی ودیگر هیچ/

عباس کیارستمی فیلم "زندگی و دیگر هیچ..." را در سال 70 با فاصله ای اندک از وقوع فاجعه زلزله رودبار و منجیل در این منطقه ساخت که یکی از تاثیرگذارترین و موفق ترین آثار این فیلمساز مولف سینمای ایران محسوب می شود و نگاهی انسانی و متفاوت به این واقعه دارد. فاجعه زلزله رودبار و منجیل که اثرات سوء آن به استان های مجاور نیز کشیده شده بود در شامگاه سی و یکمین روز خرداد 69 به وقوع پیوست و جان بیش از 50 هزار تن از هموطنان عزیزمان را گرفت. سه روز پس از زلزله خرداد ۱۳۶۹ در استان گیلان، پدر و پسری از تهران به منطقه زلزله زده و به جستجوی بابک و احمد احمدپور بازیگران فیلم خانه دوست کجاست؟ می‌روند. به دلیل راه بندان مجبور می‌شوند راه‌های فرعی مختلفی را برای رسیدن به روستای کوکر، محل زندگی پسربچه‌ها طی کنند. پدر و پسر، احمد پورها را تا پایان فیلم نمی بینند اما خبرهایی از سلامت آنها می‌گیرند.

/ماجرای اختلاف با حسین علیزاده /

سالها پیش حسین علیزاده موسیقی فیلم زندگی ودیگر هیچ را می سازد ولی به گفته علیزاده در گفت وگویی با جواد طوسی در ماهنامه فیلم بعد دوتایی به دلیل یک لج بازی کودکانه به نتیجه نمی رسند علیزاده دراین مصاحبه می گوید من موسیقی فیلم را می خواستم پس بگیرم واو پس داد بعدا خودم آن را با عنوان آوای مهر منتشر کردم اول همه چیز خیلی خوب پیش رفت و با عشق طی دوهفته موسیقی را ساختم و اصلا بحث مالی هم مطرح نبود.فقط من نمی خواستم طرفم در قرار دادکانون پرورش فکری باشد.به گفته علیزاده در فیلمهای کیارستمی چیزی که بلاتکلیف است موسیقی است آقای کیارستمی متوجه نیست که در تصویرهایش چه قدر موسیقی نهفته است پس دست به دامان موسیقی های دیگر می شود واصلا از اساس آن را حذف می کند.به اعتقاد علیزاده در فیلمهای کیارستمی موسیقی حذف شده است همانطور که بقیه قواعد کلاسیک نیز در کارهایش حذف شده است .

به اعتقاد این آهنگساز آقای کیارستمی کلا نگاه خاصی به موسیقی نداشتند یا اینقدر نگاه خاص داشتند که خودشان را با هیچ موسیقی نتوانستند تطبیق دهند .البته از نظر علیزاده کیارستمی فیلمساز با هوش و ذکاوتی است ولی درزمینه موسیقی او اعتقاد نداردکه همیشه این هوش را به خرج داده است .شاید او از دید سینمایی دلایل خودش را داشته باشد اما علیزاده می گوید خوداو هم درموقعیت تماشاگر دلایل خودش را دارم .به نظر علیزاده آقای کیارستمی نمی تواند ادعا کند همانقدر که پایه های ادبیات وشعر را می شناسد موسیقی را هم می شناسد .

/باد مارا خواهد برد/

فيلم «باد ما را خواهد برد»از دیگر ساخته‌ های مشهور «عباس كيارستمي» است که به‌عنوان يكي از 10 فيلم برتر سينماي جهان در دهه گذشته‌ از نگاه انجمن منتقدين فيلم ميامي انتخاب شده است . اين فيلم كه برنده‌ جايزه‌ بزرگ هيات داوران و جايزه‌ فيپرشي از جشنواره‌ ونيز بوده است، همچنین به‌عنوان يكي از 50 اثر برتر سينماي جهان در دهه‌ گذشته ازنگاه برگزاركنندگان جشنواره‌ تورنتو انتخاب شده بود.

خود کیارستمی درباره فيلم «باد ما را خواهد برد»گفته است :‌در این فيلم بسياري از عوامل اصلا ديده نشدند، بخصوص محور اصلي آن فيلم پيرزني بود كه همه فيلم درباره او بود، اما خود در اثر حضور نداشت. ديدن اين عوامل وظيفه منتقدان است و كار من نيست. بنده هم هرگاه مي‌شنوم كه تماشاگر يا منتقدي اين موارد را مورد توجه قرار داده است، به شدت دستخوش هيجان و حتي نوعي هراس مي‌شوم كه آثار ما با چه دقتي ديده مي‌شوند.

داستان فیلم باد مارا خواهد برد درباره گروهی روزنامه‌نگار است که برای تولید فیلمی مستند از آئین سوگواری به روستایی کردنشین می‌روند. اما پیرزنی که قرار است بمیرد نمی‌میرد.

 

/طوسی وکلاری و مخالفت با فیلم/

بد نیست بدانید چندی قبل وقتی نشستی با حضور کیارستمی و جواد طوسی درباره این فیلم برگزار شده بود كيارستمي در پاسخ به مطلب جواد طوسي مبني بر عدم علاقه‌اش به «باد ما را خواهد برد» مطرح كرده بود،‌توضيح داده بود: من مي‌توانم به ايشان حق بدهم كه اين فيلم را را دوست نداشته باشند. اولين كسي هم كه «باد ما را خواهد برد» دوست نداشت فردي بود كه آن را از پشت دوربين نگاه مي‌كرد يعني محمود كلاري كه فيلمبردار «باد ما را خواهد برد»‌ را برعهده داشت. او اولين فردي بود كه اين فيلم را دوست نداشت اما به هر حال عده‌اي هم هستند كه اين آثار را بسيار دوست دارند.

 

کیارستمی براي نمايش “باد ما را خواهد برد” با مشكلات بسياري مواجه بود. شرط‌هايي مطرح شده بود مبني بر اينكه بخش‌هايي مربوط به اشعار فروغ و خيام حذف شود ولي كيارستمي كه نمي توانست اشعاري را حذف كند كه در كتاب شعرش نيز در كتابفروشي‌ها به فروش مي‌رسد. البته او از آن دست فيلمسازان نيست كه بگويند حتي يك فريم از فيلم خود را درنمي‌آورد بلكه حاضراست مثلا 1 دقيقه از فيلمش را حذف كند ولي 30 دقيقه را كه ديگر نمي‌تواند . خصوصا سكانسهايي خوب فيلم را.

/طعم گیلاس/

طعم گیلاس فیلم برگزیده نخل طلای کن تولید مشترک با فرانسه محصول ۱۹۹۷ میلادی است. فیلم درباره مردی است که در حومهٔ شهر تهران، با اتوموبیلش دنبال کسی می‌گردد که تقاضای پردردسر او را در ازای دریافت ۲۰۰هزار تومان پول انجام دهد.فیلم طعم گیلاس همراه با فیلم ژاپنی «مارماهی» ساختهٔ «شوهی ایمامورا» جایزهٔ نخل طلای جشنوارهٔ کن رادر سال ۱۹۹۷ برد که مهم ترین جایزه‌ای است که سینمای ایران به دست آورده است.در کنار استقبالی که از فیلم شد، «راجر ابرت» منتقد فیلم، طعم گیلاس را در فهرست فیلم های سال ۱۹۹۷ که از آنها متنفر است قرار داده و آن را خسته کننده دانسته است. ابرت در نقدش اشاره کرده پس از تماشای فیلم، «جاناتان روزنبام» منتقد «شیکاگو ریدر» و «دیو کِهر» منتقد «نیویورک دیلی نیوز» که هر دو را قبول دارد، در لابی هتلش ملاقات می‌کند که معتقد بوده اند فیلم، شاهکار بوده است اما ابرت معتقد است «پادشاهی بدون لباس» دیده است. مجله تایم در خرداد ۱۳۸۸ این فیلم را بعنوان یکی از ۱۰ فیلم برتر تاریخ کن نامید.

 

/داستان تصمیم یک مرد برای خودکشی/

آقای بدیعی (با بازی همایون ارشادی) مردی میانسال، قصد خودکشی دارد و قبرش را در کنار درختی کنده است. او می خواهد قرص های خوابش را یک جا بخورد و شب در این قبر بخوابد. بدیعی دنبال کسی است که پس از مرگش (صبح فردا) روی جسد او خاک بریزد. در مسیری که برای یافتن چنین کسی پیش می‌گیرد با افراد مختلفی مانند یک سرباز، طلبهٔ افغان و مردی که کارگر موزهٔ تاریخ طبیعی است رو به رو می‌شود و از آنها می خواهد فردا صبح سراغ او بیایند و «بیست بیل خاک» روی او بریزند و پاکتی را با ۲۰۰هزار تومان پول که در داشبورد ماشین است به عنوان دستمزد بردارند.سرباز پیشنهاد را رد و به سمت پادگانش فرار می‌کند، طلبهٔ افغان شروع به موعظهٔ بدیعی می‌کند و خودکشی را برخلاف تعالیم اسلام و دستورهای قرآن می‌داند اما کارگر موزه که بعدا معلوم می‌شود پرندگانی مثل بلدرچین و کبک را برای تاکسیدرمی در موزه شکار می‌کرده، با تعریف ماجرایی از روز خودکشی خودش و این که چطور«یک توت شیرین مانع خودکشی او شده» پیشنهاد او را قبول می‌کند. در پایان فیلم هنگامی که منتظر دیدن سرنوشت «بدیعی» هستیم، فیلمبرداری تغییر می‌کند و تصاویری از پشت صحنه، کارگردان و گروه فیلمبرداری و همایون ارشادی می بینیم که از قبر بیرون آمده است. او در پایان به درک تازه‌ای از معنای زندگی می‌رسد.

/تباه شدن عمر فیلمسازی توسط نگاتیو/

بد نیست بدانید طعم گیلاس باعث علاقه کیارستمی به سینمای دیجیتال شد . به گفته كيارستمي در نقطه‌اي كه او سكانس پاياني فيلم طعم گيلاس را فيلمبرداري كرده ، براي اولين بار از دوربين هندي كم (ديجيتال) استغاده كرده است. دور بين ديجيتالي كه باعث شده بود او خطاب به نگاتيو لعن ونفرين بفرستد و آن را باعث تباه شدن 30 سال از عمر فيلم‌سازيش بداند. او پس از فيلمبرداري فصل پاياني طعم گيلاس بود كه به مزاياي استفاده از دوربين ديجيتال پي برد. اما كيارستمي به اين موضوع اشاره مي‌كند كه فصل پاياني طعم گيلاس در لابراتوار خراب مي‌شود و گروه فيلمسازي او فصل بهار را براي فيلمبرداري از دست مي‌دهد و او مجبور مي‌شود كه از راش‌هاي دوربين هندي‌كم كه از پشت صحنه‌ي اين فيلم تصويبرداري مي‌كرده استفاده كند.

/آ ب ث آفریقا/

 

كيارستمي در باره ساخت فيلم «ABC آفريقا»، گفته : قرار بود، من و سيف‌الله صمديان فيلمي سفارشي را درباره‌ي بازماندگان «ايدز» در آفريقا بسازيم و هرگز تصور نمي‌كردم، راش‌هايي كه گرفته‌ايم، به اين فيلم تبديل شوند و اين‌گونه بود كه فيلم به گزارشي واقعي از زندگي تبديل شد. به گفته کیارستمی : اين فيلم همانند فيلم «كلوزاپ» تاثير زيادي بر او گذاشت، چون در اين فيلم بود كه با وفاداري به واقعيت توانست، خود را از قيد و بند ميزانسن‌هاي قراردادي و تصنعي رها كند. برخورد ما با دوربين مانند برخورد دو كودك بود و هرگز به‌دنبال اين نبوديم كه سخني را به رخ تماشاگر بكشيم.

به گفته‌ي او، هشتاد درصد اين فيلم كاملا واقعي است و بيش از اين، واقعيت‌ها را نمي‌توان ثبت كرد، چون سينماي كاملا مستند دوربين بانك‌هاست؛ اما به محض انتخاب سوژه و استفاده از دوربين ديگر، مستند مطلق نمي‌سازيم.

/دعوت نامه ای برای کمک به مردم اوگاندا/

کیارستمی در جای دیگری درباره این فیلم گفته : اين فيلم، به عنوان يك فيلم سفارشي براي مركزي كه با بيماري ايدز مبارزه مي‌كرد ساخته شد، تا در واقع دعوت‌نامه‌اي باشد براي ياري و كمك مردم به بازماندگان و مخصوصا كودكان به جامانده در كشور اوگاندا از بيماري ايدز.

وي همچنين درباره‌ي استفاده از موسيقي در فيلم گفت: اولين فيلمم را با موسيقي شروع كردم اما به تدريج موسيقي از فيلم‌هاي من حذف شد؛ زيرا به نظر من موسيقي يك نوع اعمال تكليف به تماشاگر است تا او را مكلف كنيم كه در كجاي فيلم احساساتي شود و يا كجا بخندد و يا كجا هيجاني شود و ...

اما در مورد فيلم ABC آفريقا به دليل اينكه در كشور اوگاندا عمدتا صداي موسيقي از خيابان و مراكز ديگر شنيده مي‌شود و تقريبا هيچ گاه صداي موسيقي قطع نمي‌شود براي ارائه فضاي واقعي اوگاندا از موسيقي استفاده كردم. در واقع استفاده از موسيقي در ABC آفريقا در نهايت وفاداري بوده است.

 

ده کیارستمی نیز ازساخته های بحث برانگیز ومهم کیارستمی است .نشريه سينمايي معتبر «كايه دو سينما» فيلم «ده» را در فهرست 10 فيلم برتر دهه‌ گذشته‌ سينماي جهان قرار داده است . اين فيلم اولين‌بار در بخش رقابتي جشنواره‌ كن سال 2002 به نمايش درآمد و پس از آن درجشنواره‌هاي ادينبورگ، تورنتو، نيويورك، ونكوور، پالم اسپرينگز، روتردام، توكيو و تسالونيكي حضور يافت. پيش‌تر مجله سينمايي «سايت‌ اند ساوند» انگليس نيز اين فيلم را به‌عنوان يكي از 30 اثر برتر دهه اخير معرفي كرده بود.

 

/فیلمی درباره کل زنان درجهان/

زمانی روزنامه‌ي كاتيمريني درباره فیلم ده از کیارستمی پرسیده بود : فيلم ديگر شما “10” درباره‌ي زندگي در ايران امروز از نقطه نظر يك زن است. عده‌يي مي‌گويند، اين فيلم يك فيلم افشاگرانه است. آيا شما به يك چنين موضوعي عقيده داريد؟

عباس كيارستمي: فيلم “10” تنها درباره‌ي زنان در ايران نبود، بلكه درباره‌ي كل زنان در جهان است، من فكر نمي‌كنم پذيرش يا رد من از سوي مردم جزو مسووليت‌هايم به حساب آيد. من اين فيلم‌ها را براي تبليغات نمي‌سازم. فيلم‌هاي من درباره‌ي مردم است، مردمي كه قرباني ساختار جهاني قدرت مي‌شوند.

/شیرین : از هو شدن در ونیز تا استقبال در انگلیس /

نمایش فیلم شیرین در جشنواره های مختلف یکی از بحث برانگیز ترین اتفاقات سالهای اخیر سینمای ایران بوده است . این فیلم در جشنواره فیلم ونیز هوشد ولی در جشنواره ای مثل ادینبورگ با استقبال مواجه شد .

/هو شدن در ونیز/

اما شیرین درزمان نمایش خود در جشنواره ونیز با واکنش تند برخی تماشاگران مواجه شد :تماشاگران حاضر در جشنواره‌ فيلم ونيز جديدترين فيلم «عباس كيارستمي» را اثري خسته‌كننده توصيف و اظهار كردند كه براي تماشاي آن پول خود را دور ريخته‌اند.

خبرگزاري رويترز درآن زمان نوشت : درحالي‌كه منتقدين و كارشناسان فيلم پس از نمايش فيلم «شيرين» در بخش خارج از مسابقه، واكنش تقريبا مهربانانه‌اي به جديدترين ساخته‌ «كيارستمي» داشتند، اما تماشاگران حاضر در ونيز اين فيلم را به باد انتقاد گرفتند.

خارج از محل برگزاري قديمي‌ترين رويداد سينمايي جهان يك تابلوي اعلانات تهيه شده است با عنوان «پول ما را برگردانيد» كه تماشاگران با نوشتن جملاتي كوتاه، واكنش خود را به فيلم‌هاي نمايش داده شده نشان مي‌دهند كه اغلب با يادداشت‌هاي تند همراه است.

رويترز گزارش داد، در اين تابلو، فيلم «شيرين» بيش از ديگر فيلم‌هاي تاكنون نمايش داده شده در جشنواره‌ ونيز مورد انتقاد قرار گرفته است.

/استقبال در ادینبورگ/

نمايش فيلم «شيرين» عباس كيارستمي در جشنواره فيلم «ادينبورگ» با استقبال چشم‌گير رسانه‌هاي انگلستان همراه شد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، روزنامه «گاردين» در توصيف فيلم «شيرين» نوشت: «اين فيلم يك اثر ابتكاري و خلاقانه است كه شايسته‌ طيف وسيعي از تماشاگران است.»

اين روزنامه آورده است: «فيلم «شيرين» بيانگر اين واقعيت است كه نه حقايق ماوراي فيلم، بلكه تأثير تصاوير روي پرده است كه واكنش عاطفي و حسي تماشاگران را برمي‌انگيزد. كم‌تر فيلمي مانند «شيرين» توانسته با چنين سادگي تكان‌دهنده‌اي، جايگاه زنان در جهان را نمايش دهد.»

گاردين نوشت: «كيارستمي با به تصويركشيدن نماي نزديك از چهره‌ي 113 بازيگر زن كه يك فيلم ملودرام عاشقانه را تماشا مي‌كنند، ذكاوت فرهنگي، سياسي و احساسي را نشان مي‌دهد كه اغلب در جوامع مردسالارانه تنزل يافته است.»

فيلم «شيرين» تاكنون در جشنواره‌هاي جهاني چون روتردام و سيدني نمايش يافته و براي نمايش در بخش‌ بين‌الملل جشنواره‌ ماه آينده مونيخ انتخاب شده است.

/شيرين فيلمي به شدت ساختگي و درعين حال واقعي /

خود كيارستمي فیلم «شيرين» را اثري بسيار استثنايي در كارنامه كاري‌اش دانسته و گفته : هربار كه اين فيلم براي تماشاگران نمايش داده شده، همراه با آنان به تماشاي آن نشسته‌ام و هربار اين اثر تازگي‌هايي برايم داشته است. به اعتقاد کیارستمی : «شيرين» فيلمي به شدت ساختگي و در عين‌حال به شدت واقعي است. دوست داشتم اين فيلم آخرين اثر كارنامه‌ي كاري‌ام باشد، بنابراين هر فيلمي كه ساختم آن فيلم را يك فيلم به عقب مي‌آورم. او «شيرين» را فيلمي كاملا تجربي توصيف كرده و گفته : حتي اگر تماشاگران اين فيلم را دوست نداشته باشند ذره‌اي به آن شك نمي‌كنم. کیارستمی درباره ساخت اين فيلم گفته : هيچ فيلم‌نامه‌اي در كار نبود، دوربين را كار گذاشته بوديم و هر خانمي شش دقيقه به كاغذ سفيدي نگاه مي‌كرد و فيلم ذهني خود را مي‌ساخت. ما نزديك به هزار دقيقه فيلم داشتيم كه تدوين آن بسيار دشوار بود و نزديك به شش‌ماه طول كشيد تا هركس جايگاه خود را در قصه‌اي كه بعدا ساخته شد پيدا كرد و پس از آن بود كه صدابرداري انجام و موسيقي انتخاب شد. به گفته او اين فيلم لحظاتي از خصوصي‌ترين احساسات بازيگران زن سينماي ايران را نشان مي‌دهد و هريك از آنان با حضور دراين فيلم، فيلم ذهني خود را آفريده‌اند كه نشانه قدرت بازيگري آنان است

/رونوشت برابر اصل : انقلابی در سینمای کیارستمی/

رونوشت برابر اصل آخرین ساخته کیارستمی است که امسال در جشنواره کن حضور داشت وجایزه بازیگری این جشنواره به ژو لیت بینوش رسید .پیش از این روزنامه‌ي «لوموند» چاپ پاريس از جديدترين پروژه‌ «عباس كيارستمي» در ايتاليا، به‌عنوان انقلابي در سينماي اين كارگردان ايراني ياد كرده بود . لوموند در ابتداي گزارش خود آورد: «عباس كيارستمي، معروف‌ترين فيلم‌ساز ايراني و از بزرگ‌ترين كارگردانان جهان، به‌دور از هياهو، اكنون در ايتاليا به‌سر مي‌برد و فيلم «كپي برابر اصل» را كه «ژوليت بينوش» در آن نقش‌آفريني دارد، مقابل دوربين برده است. دوري از ايران و ساخت فيلمي در ايتاليا انقلابي در سينماي كيارستمي است.» لوموند در ادامه با طرح چند پرسش، اساس ساخت اين فيلم را پي مي‌گيرد؛ علت اين تغيير ناگهاني چيست؟ احترام به فيلم «سفر به ايتاليا» روبرتو روسليني؟ تمايل كيارستمي براي تغيير يا .... بي‌ترديد همه‌ي اينها دخيل هستند. «كيارستمي» در گفت وگو با لومند درباره این فیلم گفته : «بعد از آخرين فيلم‌هايم، «پنج»، «10» و «شيرين»، به‌جايي رسيدم كه خودم را تكرار مي‌كردم. حركت به‌سوي يك سطح حرفه‌اي‌تر، فوايد زيادي براي من خواهد داشت، حتي اگر از ايده‌ي سينمايي‌ام جدا نشوم.»

 

 

 

/کیارستمی ومعضل همیشگی اکران فیلمهایش/

اين فيلم‌ساز مشهور ايراني همیشه در اظهارات خود با اظهار تأسف از برخي تصميم‌گيري‌هاي نادرست در مورد اكران آثار مستقل در ايران گفته است : تصميم‌گيرندگان ما بيش از هرچيز با فيلم‌سازان مستقل مشكل دارند، آن‌ها فيلم‌هاي مرا دوست ندارند و به جاي مردم تصميم مي‌گيرند كه اين آثار اكران نشود و متأسفانه جوانان ما نمي‌دانند كه اين ماجرا از كجا آب مي‌خورد و تصور مي‌كنند، من علاقه‌اي به اكران آثارم در ايران ندارم.

به گفته كيارستمي : اين فرضيه كه فيلم‌هايم را براي اقشار روشنفكر مي‌سازم و از پيش مخاطبانم را مشخص مي‌كنم كاملا غلط است، زيرا در ميان دوستان نزديك‌ام افرادي فيلسوف و آرشيتكت وجود دارند كه به من مي‌گويند، خود تو در قياس با فيلم‌هايت براي ما بسيار جذاب‌تري. درحالي‌كه برخي از فيلم‌هايم در ميان اقشار بي‌سواد و پايين‌تر جامعه طرف‌داراني داشته‌اند. بنابراين نخست بايد فيلم را نشان بدهند تا بعد ببينيم، فيلم مخاطب دارد يا نه؟

/فیلمهای نامرئی عباس/

جالب است بدانید کیارستمی زمانی در مصاحبه ای مطبوعاتی در مراکش با اشاره به برخي مميزي‌ها در ايران گفته بود:«من خودم را به‌سوي ادامه‌ دادن سوق داده‌ام و اين واقعيت را قبول كرده‌ام كه فيلم‌هاي من 12 سال است نامرئي شده‌اند.»

 

/تنها فیلمی که خواستار نمایشش بودند/

زمانی گاردين با اشاره به اين‌كه «كيارستمي» براي ساخت فيلم «تعزيه» به شهرهاي دورافتاده سفر كرده تا نمايش‌هاي خياباني پيدا كند، اعلام كرد: «تعزيه» تنها فيلم كيارستمي بوده است كه در ايران خواستار نمايش رسمي آن شده‌اند.

كیارستمی دراین باره خاطره جالبی تعریف کرده وگفته : «يكي از شهرها از من درخواست كرد تا آن را نمايش دهد، اما براي اولين‌بار، اين من بودم كه مخالفت كردم. به آنها گفتم روزي كه همه‌ي فيلم‌هايم را نمايش دهيد، «تعزيه» را هم مي‌توانيد به نمايش بگذاريد

 

/در هر شرایطی من ایرانی ام/

خبرنگار لوموند زمانی در فرصت كوتاهي كه براي گفت‌وگو با كيارستمي به‌دست آورده بود ، سعي كرده بود اظهار‌نظر سياسي از اين كارگردان برنده نخل طلا بگيرد؛«اما «عباس كيارستمي» تنها به بيان اين جملات اكتفا كرد: «چيزي كه مي‌توانم بگويم اين است كه قصد دارم به كشورم برگردم و بازهم آنجا فيلم بسازم؛ من يك شهروند ايراني‌ام كه همه فيلم‌هايم را آنجا ساخته‌ام. در هر شرايطي من حرفه‌ام را كنار نمي‌گذارم.

/فیلمسازی به زبان مادری/

كيارستمي فیلمسازی به شدت علاقه مند به وطن خود است . این سینماگر مشهور ایرانی زمانی که در جشنواره ابوظبی حضور یافته بود با بيان اينكه هنوز هيچ‌چيز او را براي ترك ايران متقاعد نكرده است، گفته بود: «مي‌خواهم هم‌چنان در كشور خودم و به زبان مادري‌ام فيلم بسازم. اما به‌نظر اين كار هر روز سخت‌تر‌ مي‌شود. انرژي من در حال پايان است و درسوي ديگر مشكلات درحال بزرگ شدن هستند.»

/ایران را ترک نمی کنم/

کیارستمی با تاكيد دوباره بر اين‌كه ايران را ترك نخواهد كرد، گفته بود: «آنچه از ايراني‌هايي كه كشور را ترك كرده‌اند مشاهده كرده‌ام، پيامد چندان مثبتي نبوده است. من هيچ انتقادي از آنهايي كه ايران را ترك مي‌كنند، ندارم. اگر بهمن قبادي فكر مي‌كند درخارج از ايران شرايط بهتري براي ساخت فيلم دارد، به او تبريك مي‌گويم

درمورد خود من، شخصا اعتقادي به ترك ايران ندارم. جايي كه شب‌ها مي‌توانم آرام بخوابم، خانه‌ام است. ما فيلم مي‌سازيم تا زنده بمانيم. صرف‌نظر از اين‌كه چه شرايطي وجود دارد، خانه‌ي من، در انتهاي يك كوچه بن‌بست، جايي‌ست كه در آن زندگي مي‌كنم و هيچ‌چيز مرا براي ترك آن متقاعد نكرده است

/در پی تصویری مهربان تر و صمیمی تر/

عباس كيارستمي فیلمساز جهانی سینمای ایران همیشه در آثارش به دنبال ارائه چهره ای مثبت از ایرانیان بوده است . خود کیارستمی زمانی به گاردین گفته : «در تمام فيلم‌ها خواسته‌ام اين است كه تصوير‌ي مهربان‌تر و صميمي‌تر از انسانيت و كشورم را به نمايش بگذارم

اين كارگردان سينماي ايران در گفت‌وگويي با «آنجليكو كريسافيس»، خبرنگار روزنامه گاردين با ابراز ناراحتي از تبليغات منفي عليه ايران در سطح بين‌المللي، گفتهبود : « بنابراين در تمامي فيلم‌هايم، هدفم اين است كه تصويري مهربان و صميمي‌ از انسان‌ها و كشورم را به نمايش بگذارم.»

وي افزوده بود : «هرروز صبح كه بيدار مي‌شوم، به همسايه‌هايم سلام مي‌كنم. اين همان چيزي است كه دوست دارم در فيلم‌هايم به‌تصوير بكشم؛ دوستي و عشق ميان مردم.»

/سفیری برای غرب نیستم/

 

کیارستمی همیشه در صحبتهایش «خود را سفيري براي ايران در غرب ندانسته است .او دراین باره توضيح داده : «من مثل يك درخت هستم؛ درخت به‌خاطر اين‌كه از زمين رشد كرده و بيرون آمده، نسبت به آن احساس مسووليت ندارد، بلكه بايد ميوه، برگ و شكوفه بياورد. من هيچ وظيفه‌اي براي تصحيح شناخت اشتباه از كشور و فرهنگ‌ام ندارم. من چه‌كسي هستم كه چنين وظيفه‌اي داشته باشم. ازسوي ديگر، تعداد كساني كه فيلم‌هاي مرا مي‌بينند را با كساني كه تحت تاثير رسانه‌هاي جمعي غرب هستند مقايسه كنيد! من چه كاري مي‌خواهم انجام دهم؟»

 

 

 

 

 

 

فیلم‌شناسی

کارگردان

نان و کوچه (فیلم کوتاه)

زنگ تفریح (فیلم کوتاه)

دو راه حل برای یک مسئله (فیلم کوتاه)

همسرایان (فیلم کوتاه)

مسافر (۱۳۵۳)

گزارش (۱۳۵۶)

قضيه شکل اول، شکل دوم (۱۳۵۸)

اولی‌ها (۱۳۶۳)

خانه دوست کجاست؟ (۱۳۶۵)

مشق شب (۱۳۶۷)

کلوزآپ (۱۳۶۸)

زندگی و دیگر هیچ (۱۳۷۰)

زیر درختان زیتون (۱۳۷۲)

طعم گیلاس (۱۳۷۶)

باد ما را خواهد برد (۱۳۷۸)

آ. ب. ث. آفریقا (۱۳۷۹) آ. ب. ث. آفریقا محصول سال ۲۰۰۱ ایران و فرانسه است

ده (۱۳۸۰)

پنج (۱۳۸۲)

بلیت‌ها (۱۳۸۳)

جاده‌های کیارستمی (۱۳۸۴)

رومئوی من کجاست؟ (یکی از اپیزودهای هر کس سینمای خودش) (۲۰۰۷ میلادی)

شیرین (۲۰۰۸ میلادی)

کپی برابر اصل (۲۰۰۹ میلادی)

[ویرایش] نویسنده

گزارش (۱۳۵۶)

اولی‌ها (۱۳۶۳)

کلید (۱۳۶۴)

خانه دوست کجاست؟ (۱۳۶۵)

کلوزآپ (۱۳۶۸)

زندگی و دیگر هیچ (۱۳۷۰)

سفری به دیار مسافر (۱۳۷۲)

زیر درختان زیتون (۱۳۷۲)

سفر (۱۳۷۳)

بادکنک سفید (۱۳۷۳)

طعم گیلاس (۱۳۷۶)

بید و باد (۱۳۷۷)

باد ما را خواهد برد (۱۳۷۸)

طلای سرخ (۱۳۸۲)

ده (۱۳۸۰)

بلیت‌ها (۱۳۸۳)

جاده‌های کیارستمی (۱۳۸۴)

کپی برابر اصل (۲۰۰۹ میلادی)

[ویرایش] جوایز

جایزه ویژه هیات داوران جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودکان و نوجوانان تهران ۱۹۷۰

جایزه اول بخش روایی چهارمین جشنواره بین‌المللی فیلم جیفونی ایتالیا برای فیلم تجربه ۱۹۷۴

جایزه ویژه هیات داوران نهمین جشنواره بین‌المللی فیلم کودکان و نوجوانان تهران برای فیلم مسافر ۱۹۷۴

جایزه تلویزیون ملی ایران در نهمین جشنواره بین‌المللی فیلم کودکان و نوجوانان تهران برای فیلم مسافر ۱۹۷۴

دیپلم افتخار منتقدان، یازدهمین جشنواره بین‌المللی فیلم کودکان و نوجوانان تهران برای فیلم لباسی برای عروسی ۱۹۷۶

جایزه اول جشنواره فیلم‌های آموزشی مکزیکو برای فیلم دو راه حل برای یک مسئله ۱۹۷۶

نامزد نخل طلایی جشنواره کن برای فیلم زیر درختان زیتون ۱۹۹۴

برنده نخل طلایی جشنواره کن برای فیلم طعم گیلاس ۱۹۹۷

نامزد شیر طلایی جشنواره ونیز برای فیلم باد ما را خواهد برد ۱۹۹۹

برنده جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره ونیز برای فیلم باد ما را خواهد برد ۱۹۹۹

نامزد نخل طلایی جشنواره کن برای فیلم ده ۲۰۰۲

دریافت دکترای افتخاری دانشسرای عالی پاریس (اکول نرمال سوپریور)

دریافت نشان شوالیه ادب و هنر وزارت فرهنگ فرانسه

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 15:56  توسط   | 

 پارس توریسم -محمد تاجیک : فیلم " رو نوشت برابر اصل " آخرین ساخته عباس کیارستمی که در جشنواره فیلم کن امسال به نمایش در آمد همانند دیگر ساخته های این کار گردان مطرح ایرانی ،سفر وجاده نقش تعیین کننده وقابل توجه ای دارد .
  داستان " رونوشت برابر اصل " درباره نویسنده ای روشنفکر است که برای معرفی ورونمایی کتابش به شهر کوچکی درایتا لیا آمده است .او در آنجا بازنی که یک نمایشگاه نقاشی و آثار عتیقه دارد آشنا می شود و قرار می گذارند که برای دیدار از موزه ای که در آن آثار بدلی نگاهداری می شود سفری با اتومبیل کنند .به همین خاطرهمانطور که دکتر امید روحانی درباره این فیلم نوشته  آنها سفری در دل شهرکهای زیبای ایتا لیا آغاز می کنند .
همانطور که گفته شد بسیاری از فیلمهای کیارستمی آثاری هستند که شخصیت اصلی آنها همیشه مسافر ودر جاده است .هم چنان که منتقدی درباره فیلم رونوشت برابر اصل نوشته :جاده‌های «زندگی و دیگر هیچ»، «زیر درختان زیتون»، «طعم گیلاس»، «ده» و «باد ما را خواهد برد»، این بار تبدیل شده‌اند به کوچه پس کوچه‌های دهکده‌ای در توسکانی در فیلم کپی برابر اصل .
http://www.parstourism.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=1072


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم خرداد 1389ساعت 15:49  توسط   | 
شانس بسیار خوب برای  موفقیت آخرین ساخته کیارستمی در جشنواره کن
 
/از هو شدن تا ونیز تاامیدواری به موفقیت درکن/
 
 
 
محمد تاجیک :محمدحقيقت روزنامه نگار منتقد وفیلمساز ایرانی در یادداشتی که در روزنامه بانی فیلم منتشر کرده ،شانس موفقیت آخرین ساخته عباس کیارستمی را در جشنواره معتبر کن بسیار زیاددانسته است .
 
  او در یادداشت خود نوشته : طبق شنيده‌‌‌ها در پاريس، در بين فيلم‌هايي که بخت زيادي براي رفتن به مسابقه کن 2010 را دارند صحبت از فيلم‌هاي ناني‌مورتي به‌ نام «ما هم پاپ داريم» يک پاپ افسرده که نياز به روانپزشک دارد و اثر جديد کن‌لوچ درباره بازتاب جنگ عراق در انگليس و ... فيلم جديد عباس کيارستمي «کپي برابر اصل است» مي‌شود.
به گفته يکي از دوستان «کپي بهتر از اصل است» زيرا که کيارستمي بعد از چند سالي، دوباره به اوج هنري خود نزديک شده و شگردهاي شاهکار خودش «کلوزاپ» را به‌کار گرفته است.
 
به اعتقادآقای حقیقت عباس کيارستمي با تجربه بسيار ارزنده‌اي که قبلاً در فيلم «بليط‌‌ها » در ايتاليا داشت تمرين خوبي براي ساختن فيلمي در اين کشور کرد. اين فيلم به زبان غيرمادري‌اش موفق از کار درآمده بود و همين به وي جرأت داد که حالا در اولين فيلم بلند سينمايي خارج از کشور سرافراز بيرون بيابد.
 
 /یک داستان عاشقانه غریب/
 
 
اين فيلم به سه زبان ايتاليايي، فرانسوي و انگليسي کار شده و تماشاگر را درگير بين واقعيت و دروغ، ساختگي و اصل مي‌کند. کپي کار خودش است اما اين بار کپي بهتر از اصل است. البته در فيلم درخشان اورسون ‌ولز «ت مثل تقلب» که به آثار هنري و کپي‌هايي که از آن مي‌سازند به‌نوعي پرداخته مي‌شود، در حاليکه امتياز کار کيارستمي وارد کردن يک داستان عاشقانه غريب به اين موضوع است و در لحظاتي تماشاگر از خود سوال مي‌کند آيا اين دو شخصيت اصلي فيلم قبلاً هم همديگر را مي‌شناخته‌اند؟ داستان البته به يک زن ميانسالي که گالري هنري دارد مي‌پردازد، با بازي ژوليت بينوش و مردي که نويسنده است و براي معرفي ترجمه کتابش که به ايتاليايي به تازگي منتشر شده به منطقه توسکان در شهر لوچينانو رفته و اين دو با هم آشنا مي‌شوند، او يک متخصص در تشخيص اصل آثار هنري هم هست. آنها سپس به گردش مي‌پردازند و در اطراف يک مسئله صحبت‌هايشان متمرکز مي‌شود: چگونه مي‌توان کپي را از اصل تشخيص داد؟ چگونه مي‌توان واقعيت و دروغ را در عشق از هم تميز داد؟
 
 /فرم دایره وار/
 

کيارستمي در طول شش هفته با حضور پنجاه نفر اکيپ تکنيک‌ و هنري کارش را در 19 ژوئيه 2009 به پايان برد و همانجا نيز به کار مونتاژ پرداخت که بهمن کيارستمي فرزند کوچکش به عنوان تدوين‌گر با او همکاري کرد. کيارستمي مدت‌‌ها براي پيدا کردن لوکيشن وقت صرف کرد. فرم کارش دايره‌وار است (دايره‌وار بودن ميزانسن «طعم گيلاس» را بياد بياوريد که کسي قبري را کنده، دائماً با ماشين خود اين طرف و آن طرف مي‌رود تا کسي را بيايد تا او را بعد از خودکشي به خاک بسپارد. ماشين شخصيت اصلي، آقاي بديعي، مثل پروانه‌اي که به‌دور شمع مي‌گردد تا سرانجام بال‌هايش بسوزد و به مرگ برسد، به دور اين قبر دورادور مي‌چرخد و حالتي دايره‌وار دارد. در فيلم جديد کيارستمي «کپي برابر اصل است» هم دوربين به دور شخصيت‌هاي فيلم عاشقانه مي‌گردد و تراولينگ‌هاي طولاني را طي مي‌کند.
ديالوگ‌هاي از پيش نوشته شده گاه سر صحنه عوض شده‌اند و اگرچه اين‌بار کيارستمي سناريويي منسجم و کار شده داشته، اما باز هم في‌البداهه بودن در مدت فيلمبرداري- همچون آثار قبلي او – حضور داشته است.
 
 /تولدی دوباره برای عباس/
 
کمپاني MK2 و يک کمپاني ايتاليايي اين فيلم را به مبلغ حدود 3 ميليون يورو تهيه کرده‌اند و در فرانسه قرار بوده که در اوايل سال 2010 به نمايش عمومي درآيد اما... نمايش آن به تعويق افتاده است. مدت زمان فيلم بيش از صد دقيقه مي‌باشد. اين فيلم به طور قطع تولدي دوباره را براي عباس کيارستمي نويد مي‌دهد.
 
 /شاهکاری از کیارستمی به روایت لیلی گلستان/
 
 
 پیش ازاین نیز  ليلي گلستان مترجم و نگارخانه دار ایرانی و فرزند ابراهیم گلستان وخواهر کاوه گلستان با انتشار یادداشتی در روزنامه فرهیختگان به تمجید کم نظیر از آخرین ساخته عباس کیارستمی نموده بود .

او در این روزنامه نوشته  بود : تقريبا ده روز است كه «كپي‌ برابر اصل» كيا‌رستمي را در ايتاليا ديدم و تمام اين مدت به اين فيلم فكر مي‌كنم و تاثير عجيبي روي من گذاشته است.
 
/یک روانشناس درجه یک /
 

وی در ادامه نوشته خود افزوده است : اين قصه و نوع ساخت تنها به كيارستمي اختصاص دارد و فيلمي شاهكار است. بازي ژوليت بينوش فوق‌العاده خوب است. سناريو و گفت‌وگوها به شدت تاثير‌گذار و ديالوگ‌هايي كه بين زن و مرد ردوبدل مي‌شود به شدت روانشناسي شده است و نشان مي‌دهد كارگردان (عباس كيارستمي) يك روانشناس درجه يك است و مسائل بين زوج‌ها را به خوبي مي‌شناسد.

وقتي فيلم را ببينيد خود متوجه خواهيد شد كه فيلم خيلي حس و حال دارد و براي مخاطب ملموس است و هيچ چيز سوررئاليستي نيست، در حالي كه قصه داستاني سوررئال دارد. به اصطلاح يك قصه غير‌ممكن است كه همه چيز در آن ممكن شده. فيلمي بسيار احساساتي با قصه غريبي كه تنها از دست كيارستمي برمي‌آيد اينچنين فيلمي بسازد. «كپي برابر اصل» فيلمي است كه ارزش چند بار ديدن را دارد.

این اظهار نظر خانم گلستان ،خبر بسیار امیدوار کننده وخوشحال کننده ای برای دوستداران بی شمار عباس کیارستمی می تواند باشد . فیلمسازی که سال گذشته برخورد خوبی با دیگر فیلم او یعنی شیرین در جشنواره ونیز نشد .

/رونوشت برابر اصل به روایت عباس کیارستمی/

«كيارستمي» به تازگی در گفت وگوبا یک روزنامه اماراتی درباره‌ فيلم «رونوشت برابر اصل» كه اولين فيلم ساخته‌شده توسط او در خارج از ايران است گفته است :«ساخت اين فيلم تمام شده و اين تجربه‌ جديدي براي من بود، كار‌كردن با يك بازيگر زن و عوامل حرفه‌اي. البته فيلم بايد ابتدا به نمايش درآيد تا ببينيم چه از آب درآمده است.»

وي در ادامه گفت: «ساخت اين فيلم براي من ساده‌تر از همه‌ي فيلم‌هاي قبلي‌ام بود؛ حتي آسان‌تر از فيلم‌هاي كوتاهي كه ساخته‌ام چون با تيم حرفه‌اي هم در پشت دوربين و هم مقابل دوربين كار مي‌كردم.»

كيارستمي درباره‌ي ديگر فوائد ساخت اين فيلم در ايتاليا گفت: «در ساخت اين فيلم ديگر با موضوعات پيچيده‌اي كه در ساخت فيلم در ايران داشتم مواجه نشدم و براي آنچه مي‌خواستم بگويم، احساس آزادي كامل داشتم.»

/شیرین فیلمی تلخ برای عباس/

اما شیرین کیارستمی فیلمی تلخ برای عباس کیارستمی بود فیلمی که تماشاگران جشنواره ونیز او را هو کردند و نشان دادند که به مزاق آنها خوش نیامده است .جالب است بدانید وضعیت تراژدیک فیلم شیرین به گونه ای بود که امید روحانی منتقد مطرح سینمای ایران اوائل سال جاری در گفت وگویی با اعتماد ملی گفته بود :فیلم شیرین مخاطب خاص خودش را دارد شاید مخاطبش بیشتر اهل سینما باید باشد .

/منهدم کردن سینماهای کیارستمی/


روحانی افزوده بود :اگر فیلم شیرین کیارستمی در ایران اکران شود قطعا مردم همه سینماها و صندلی ها را منهدم خواهند کرد .

 


 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 23:51  توسط   | 
وبلاگ فیلمهای شب و هرشب تنهایی صدر عاملی :بخشهایی از اظهارات صدر عاملی در گفت وگو با جواد طوسی در شماره ۷۵  دنیای تصویر ده سال قبل

 

 

به نظر من کیارستمی حساسیتهای اجتماعی خیلی خوبی دارد و حالا اگر هم از آن استفاده نمی کند و ترفند می زند این یک کار حساب شده است . یعنی اودر فیلمی مثل کلوزاپ که از حیث تلفیق واقعیت وغیر واقعیت و بیرون آوردن یک حرف مهم اجتماعی از دل یک جریان اجتماعی بهترین فیلم او محسوب می شود ،می تواند با توجه خاصی به قضیه بدل مخملباف بپردازد و براین نکته مهم تاکید کند که در وضعیت فعلی اجتماع  ما آدمها جای خودشان نیستند و اصلا نمی خواهند جای خودشان باشند و این مهمترین خصیصه ای بود که جامعه در آن دوران داشت .

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 12:34  توسط   | 
عضو شوراي نمايش اداره نظارت و ارزشيابي وزارت ارشاد گفت: فيلم کپي برابر اصل کيارستمي بدليل عدم مجوز ساخت در ايران، نمي تواند اکران شود.
"جمال شورجه"، در گفت وگو با خبرنگار ايرنا، افزود: طبق قوانين وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي فيلمي مي تواند اجازه اکران در سينما پيدا کند که مجوز ساخت و اکران آن توسط شوراي نمايش اداره نظارت و ارزشيابي وزارت ارشاد و شوراي اکران صادر شده باشد.
وي افزود: تا جايي که من مي دانم فيلم جديد عباس کيارستمي در ايران مجوز ساخت نگرفته است. فيلمي که شخصي ساخته شده و پروانه ساخت نداشته باشد نمي تواند اکران شود. پخش لوح فشرده آثار اينچنيني و اکران خصوصي آنها ممنوع و پيگرد قانوني دارد.
کارگردان نفوذي در ادامه خاطر نشان کرد: فيلم کيارستمي بدليل اينکه در کشور ايتاليا ساخته شده و تهيه کننده خارجي داشته و بر اساس فرهنگ غرب ساخته شده نيازمند مجوز براي اکران است.
وي درباره روال اکران يک اثر سينمايي، گفت: اکران فيلم از رويه قانوني مشخصي پيروي مي کند؛ اگر اين رويه طي نشود و مجوز هاي لازم اخذ نشود فيلم اجازه نمايش پيدا نمي کند.
شورجه با انتقاد از وضعيت کنوني تکثير غير قانوني آثار سينمايي مختلف عنوان کرد: متاسفانه مسئولين اجرايي مبارزه با توزيع کپي غير مجاز آثار سينمايي عملکرد مطلوبي در اين زمينه نداشته اند. در بسياري از خيابان ها شاهد پخش آثار داخلي و خارجي هستيم و مرجعي تاکنون از اين کار جلوگيري نکرده است.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 23:1  توسط   | 

 روزنامه‌ي «لوموند» چاپ پاريس از جديدترين پروژه‌ «عباس كيارستمي» در ايتاليا، به‌عنوان انقلابي در سينماي اين كارگردان ايراني ياد كرد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، روزنامه لوموند امروز در مقاله‌اي، جديد‌ترين پروژه‌ فيلم «عباس كيارستمي» در ايتاليا با نقش‌آفريني «ژوليت بينوش» را مورد بررسي قرار داده است.

لوموند در ابتداي گزارش خود آورد: «عباس كيارستمي، معروف‌ترين فيلم‌ساز ايراني و از بزرگ‌ترين كارگردانان جهان، به‌دور از هياهو، اكنون در ايتاليا به‌سر مي‌برد و فيلم «كپي برابر اصل» را كه «ژوليت بينوش» در آن نقش‌آفريني دارد، مقابل دوربين برده است. دوري از ايران و ساخت فيلمي در ايتاليا انقلابي در سينماي كيارستمي است.»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 16:0  توسط   | 
امید روحانی منتقد مطرح سینمای ایران گفت : اگر فیلم شیرین کیارستمی در ایران اکران شود قطعا مردم همه سینماها و صندلی ها را منهدم خواهند کرد .
روحانی که با روز نامه اعتماد ملی گفت و گو می کرد افزود :فیلم شیرین مخاطب خاص خودش را دارد شاید مخاطبش بیشتر اهل سینما باید باشد .
وی ادامه داد: فیلم در کن هم رد شده ودر اینجا حرف زدن از آن با فحش و توهین گاهی جواب داده می شود . اگر فیلم شیرین کیارستمی در ایران اکران شود قطعا مردم همه سینماها و صندلی ها را منهدم خواهند کرد .

روحانی در عین حال تاکید کرد :من به شخصه معتقد به تقدس سینما و آدم گذشته پرستی نیستم .دوست ندارم به نظر متحجر بیایم.موسیقی راک هم گوش می دهم به نظر من هنر پویاست سینما هم روبه رشد روبه جلو وتعالی دارد .وفیلم شیرین هم در ادامه مسیر سینما تجربه شگفت انگیزی است.

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 16:26  توسط   | 

 
کیارستمی همه کار می‌کند جز ساختن فیلم برای نمایش در ایران

محمد تاجیک

اختصاصی سرو: عباس کیارستمی مطرح ترین کارگردان سینمای ایران در سالهای اخیر به فیلمسازی تبدیل شده که همه نوع فعالیت هنری انجام می دهد جز ساختن فیلمی برای نمایش درایران. البته فیلمسازان دیگری چون قبادی، مخملباف و... هم تقریبا از این نظر شبیه به عباس کیارستمی هستند.
کیارستمی پرافتخارترین کارگردان سینمای ایران دردنیا محسوب می شود اما فیلمهای او سالهاست که در ایران امکان نمایش عمومی نیافته اند. او در این سالها در تمامی رشته های هنری فعال بوده از تئاتر گرفته تا موسیقی و معماری و ادبیات و هنرهای تجسمی و اجرای اپرا. البته فعالیتهای سینمایی او از برگزاری کارگاه آموزشی گرفته تا نمایش فیلمهایش درجشنواره های خارجی و ساخت فیلم در ایتالیا را شامل می شود ولی گویا قرار نیست فیلمی از او درایران ساخته شده یا برای نمایش درایران تولید شود. همین چند وقت پیش بود که تلويزيون مركزي چين در معرفی عباس کیارستمی گفته بود: «كيارستمي علاوه بر آنكه در سطح بين‌المللي كارگردان مطرحي است، هنرمند، شاعر و عكاس پركاري نيز محسوب مي‌شود. آثار او معمولا ساده به‌نظر مي‌رسند، اما از لحاظ معنا پيچيده‌اند.»

برگزاری کارگاههای آموزشی
کیارستمی در سالهای اخیر کارگاههای آموزشی متعددی را در شهرهای مختلف ایران و خارج از کشور برای هنرجویان برگزار کرده است . او زمانی به فرانس‌پرس گفته بود: «هر سال در چهار يا پنج كارگاه كه هر كدام 10 روزي به‌طول مي‌انجامد، شركت مي‌كنم و هر بار سعادت بزرگي براي من است. بسيار مشتاق و بي‌تاب براي اين‌كار هستم؛ چون هميشه علاقه‌مندم از زمان‌ خود استفاده‌اي كنم.»
او اضافه كرده بود: «زماني از خودم احساس رضايت دارم كه به اين جوان‌ها بياموزم و مطمئن هستم همان اندازه كه به جوانان تدريس مي‌كنم از آن‌ها ياد مي‌گيرم.»
البته به گفته کیارستمی در تمام دنيا، اين كارگاه‌ها به‌صورت رايگان برگزار مي‌شوند و تنها جايي كه هنرجويان ناچار به پرداخت شهريه هستند، ايران است.

برگزاری نمایشگاه عکس
اواخر فروردین بود که عکس‌هاي رنگي «عباس کيارستمي» در نمايشگاه «پنجره‌اي رو به حيات» در گالري گلستان رونمايي شد. کیارستمی در تازه‌ترين نمايشگاه عكس خود ، 12 قطعه از عكس‌هاي‌ رنگي‌اش را در اندازه‌هايي بزرگ در گالري كوچك «گلستان» به نمايش گذاشته بود. او براي برپايي اين نمايشگاه، از ميان 140 قطعه عكسي كه در چهار سال گذشته عكاسي كرده است، 12 قطعه را انتخاب كرده بود كه چند نمونه از آنها در اكسپوي عكس صبا نيز پيش از اين به نمايش درآمده بود.

نمایش شیرین در کره
از سویی دیگر فیلم «شیرین» کیارستمی در جشنواره جیون جو کره جنوبی که به لوکارنو آسیا است به نمایش در می آید. دهمين جشنواره‌ فيلم جئو‌ن‌جو طي روزهاي سي‌ام آوريل (دهم اردیبهشت ) تا هشت مي (۱۸اردیبهشت)برگزار مي‌شود.

اجرای اپرا در لندن
همچنین شهروندان انگليسي از اوايل خرداد سال آينده به تماشاي اپراي «زن‌ها همگي همان جورند» به كارگرداني «عباس كيارستمي» خواهند نشست. كيارستمي پس از اجراي موفقيت‌آميز اين اپرا در جشنواره هنري فرانسه، اين‌بار قصد دارد هنردوستان انگليسي را به تماشاي اپراي خود بنشاند. اجراي اين اپرا از روز بيست‌ونهم مي در سالن تئاتر «كوليسئوم» لندن آغاز خواهد شد و تا پنجم ماه جولاي ادامه خواهد داشت. محل اجراي اين اپرا، سالن تئاتر «كوليسئوم» در منطقه وست‌مينيستر لندن است كه 105 سال قدمت دارد.‌ در اين مدت، 10 اجرا از اين اپرا به‌روي صحنه خواهد رفت. تهيه‌كنندگي آن را اپراي ملي انگلستان برعهده دارد و «الاين‌تيلرهال» دستيار كارگردان است و شش بازيگر نيز اجراي آن را برعهده دارند. داستان اين اپرا؛ درباره‌ دو افسر جنگ است كه مي‌خواهند وفاداري همسران ‌خود را هنگامي كه آنها براي جنگ دور از خانه‌اند، بيازمايند. كيارستمي پيش از اين در جشنواره‌ هنري فرانسه اين اپرا را اجرا كرده بود و تماشاگران فرانسوي در توصيف آن، گفته بودند: «صميمي‌ترين، مهربان‌ترين و انساني‌ترين اجرايي» است كه تاكنون از اين اپرا ديده‌اند.

آغاز کپی برابر اصل در خرداد
از سویی دیگر فيلم «كپي برابر اصل» جديدترين ساخته كيارستمي از روز 18 خرداد در توسكاني ايتاليا به تهيه‌كنندگي شركت MK2 فرانسه مقابل دوربين خواهد رفت. این فیلم بعد از پشت سرگذاشتن تغييرات زماني، از روز هجدهم خردادماه با نقش‌آفريني «ژوليت بينوش» در شهر توسكاني ايتاليا فيلم‌برداري خود را آغاز خواهد كرد. اين پروژه قرار بود مارس سال گذشته مقابل دوربين برود كه به دلايل نامعلومي انجام آن به تعويق افتاد. «كپي برابر اصل» كه مضموني عاشقانه دارد، در حومه‌ «چيانتي» ساخته مي‌شود و به زبان فرانسوي خواهد بود، هرچند «بارباگلو» اعلام كرده است، قسمت‌هايي از آن به زبان انگليسي خواهد بود.

غزلیات شمس
اما هنرهای کیارستمی پایانی ندارد. كيارستمي كه پيش از اين تجربه‌اي را در زمينه گلچين‌ كردن ديوان سعدي و حافظ انجام داده بود، اين‌بار با غزليات شمس قصد تجربه ای دراین زمینه دارد. اين اثر به دليل حجم بسيار بالاتر غزليات شمس در قياس با ديوان سعدي و حافظ، تفاوت‌هايي با آثار قبلي كيارستمي دارد. كيارستمي پيش‌تر گزيده غزليات حافظ با عنوان «حافظ به روايت كيارستمي» را توسط انتشارات فرزان روز در سال 1385 منتشر كرد و در سال 1386 نيز گزيده كيارستمي از غزليات سعدي با نام «سعدي از دست خويشتن فرياد» توسط انتشارات نيلوفر چاپ شد.

عکس تاریخی کیارستمی
آذر ماه سال گذشته نیز کیارستمی با اثرش در نمايشگاه «گوش ‌ون‌گوگ» درکنارهنرمندانی چون تناولي، نامي، كلانتري حضور داشت . عباس كيارستمي براي نخستين‌بار در كارش به عنوان عكاس به جاي عكسبرداري از سوژه‌اي موجود، صحنه‌اي مانند صحنه يك فيلم آفريده بود . او ون‌گوگ را به هنگام نقاشي‌كردن در مزرعه‌اي كه سرانجام در آن خودكشي كرد بازآفريني كرده و به بافت اين عكس، ساخت و نمايي همچون نقاشي داده بود . اين عكس تاريخي كيارستمي گفته مي‌شود در ميان آثار او يگانه است و در اين نمايشگاه مورد توجه قرار گرفت.

کیارستمی در حراج ساتبی
دو سال پیش حراج بزرگ اروپايي ساتبي در لندن با يك عكس بدون عنوان اثر عباس كيارستمي كارگردان برجسته‌ي ايراني افتتاح شد . اين عكس هنري كه ايده تهيه آن مربوط سال ‌‌١٩٧٨ بوده، اما در سال ‌‌٢٠٠٦ عرضه شد، تصوير درخت‌هاي سياه خشكي را روي يك زمين سفيد نشان داده است و از ساحل درياي خزر گرفته شده است. اين تصوير ‌‌٥٥ هزار دلار فروخته شد.

کیارستمی داور و معمار
کیارستمی سال گذشته داور سومین دوره جایزه معماری میر میران بود و همچنین درکنار تقوایی ،بهمن جلالی و سیف الله صمدیان به داوری اولین مسابقه عکس فرش دست باف درایران پرداخت .

کیارستمی در تئاتر
کیارستمی همچنین اواخر سال گذشته در جلسه نقد و بررسی «مانیفیست چو» به کارگردانی محمد رحمانیان حضور یافت و با توجه به تحت تاثیر بودن کارگردان این نمایش از تعزیه، به بیان تجربیات خود در تعزیه پرداخت .

کیارستمی در موسیقی
در آذرماه ۸۶ عباس كيارستمي قبل از سفر به ايتاليا طراحي دكور صحنه، طراحي پوستر، بروشور و بليت‌هاي كنسرت مشکاتیان را انجام داد.
ابتدا قرار بر اين بود تا «كيارستمي» فقط طراحي دكور و صحنه كنسرت را انجام دهد اما در ادامه طراحي ساير بخش‌ها را نيز به واسطه اين كه باید بروشور و بليت‌‌ها هم نمايي از پوستر باشد،‌‌ بر عهده گرفت.

نمایشگاه عکس در چین
اواخر سال ۸۶نمايشگاهي از عكس‌هاي عباس كيارستمي در يكي از دورترين كشورهاي شرقي دنيا برگزار شد. اين نمايشگاه با عنوان «نمايشگاه عكس عباس كيارستمي» در موزه‌ هنر «شهر امپراتوري»، در قلب پكن - چين - برگزارشد.

کیارستمی در همایش بلایای طبیعی
عباس كيارستمي در همین زمان براي شركت در اولين همايش بين‌المللي فرهنگ و بلاياي طبيعي كه از سوي انجمن بين‌المللي قلم برگزار خواهد شد، دعوت شد. كيارستمي به همراه گابريل گارسيا ماركز - نويسنده‌ي كلمبيايي برنده نوبل ادبيات - از جمله مهمانان سرشناس در اولين همايش بين‌المللي فرهنگ و بلاياي طبيعي خواهند بود كه در ژاپن برگزار ‌می‌شود.

چیدمان با اریس
دو سال پیش بود که نمايشگاه «باغ بي برگي» شامل چيد‌ماني از عباس كيارستمي در نمايشگاه «ويكتور اريس- عباس كيارستمي، مكاتبات» در مركز فرهنگي ژرژ پمپيدو برگزار شد. اين نمايشگاه نمايانگر مكاتبات كيارستمي و اريس از طريق ارسال فيلم و همچنين آثارشان است و به تفاوت‌ها و شباهت‌هاي آثار اين دو هنرمند جهاني پرداخته است. نمايشگاه از عكس، فيلم، ويدئوي هنري، ويدئوي مكاتبه‌اي، چيدمان و فيلم‌هاي كوتاه و يا بلند هر دو فيلمساز تشكيل شده بود.

طراحی پوستر جشن و نگارش تیتراژ فیلم
در زمان مدیرعاملی میرکریمی در خانه سینما «عباس كيارستمي» پوستر اصلي يازدهمين جشن بزرگ سينماي ايران را طراحي كرد. كيارستمي در اين پوستر، با استفاده از نماد دو درخت در امتداد عدد 11 و المان‌هاي سينمايي در پس‌زمينه سفيد، به نوعي طراوت، رشد و بالندگي سينماي ايران را مورد توجه قرار داده است. «به همين سادگي» ساخته‌ رضا ميركريمي نیز فيلمي بود كه به خط عباس كيارستمي تيتراژ اوليه‌ آن نوشته شده بود.

 


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 23:5  توسط   | 

 

سرو:عباس کیارستمی در گفت و گو با «خبر» از اقدام غیرمنتظره سفارت انگلیس می‌گوید.


مینا اکبری

روند صدور روادید شما برای حضور در لندن دچار مشکل شده، علت این اتفاق چیست؟

سفارت انگلیس برای صادر کردن ویزا وثیقه مالی می‌خواست. پول را به حساب ریختم و قبض برای دریافت ویزا تحویل داده شد، با توجه به این برخورد اولیه گفتم اگر نمی‌خواهید ویزا بدهید، ندهید اما آنان ویزا را دادند و پس گرفتند.

پس گرفتند؟

بله، در حالی که یک بار برای انگشت‌نگاری رفته بودم و همه کارها انجام شده بود و اعلام شد که صدور ویزا مشکلی ندارد، تماسی با من گرفته شد و از من خواستند برای انگشت‌نگاری دوباره به سفارت بروم.


آنها در جریان دلیل سفر شما به لندن بودند؟

آنان دعوتنامه را دیدند و متوجه شدند که من برای اجرای اپرا به لندن می‌روم. باتوجه به آغاز فیلمبرداری فیلم تازه‌ای هم بیشتر از 23 روز نمی‌توانستم در لندن بمانم و حتی فرصت حضور در اجرای ابتدایی اپرا را هم نداشتم.


این اتفاق در مطبوعات انگلیسی هم واکنش‌هایی به همراه داشته است؟

دو روزنامه گاردین و دیلی‌تلگراف به این موضوع پرداخته‌اند. روزنامه دیلی تلگراف کاملاً نسبت به این اقدام سفارت واکنش نشان داده است اما نکته قابل توجه جواب سفارت است که اعلام کرده از همین طریق در سال گذشته پنج هزار جنایتکار کشف کرده، یعنی من می‌توانستم پنج هزار و یکمی باشم.


با این وضعیت اپرا در لندن اجرا خواهد شد؟

الن تیلر هال، دستیار من در اجرای اپرا در فرانسه بود. او در تمام مدتی که اپرا در فرانسه اجرا می‌شد، مرا همراهی می‌کرد. برای آنکه اجرا در لندن انجام شود، فیلم‌هایی را برای دستیارم ارسال خواهم کرد.


اجرای فرانسه با لندن تفاوتی دارد؟

همه چیز همانطور که در پاریس بوده، اجرا خواهد شد، فقط تیم آوازخوان‌ها عوض شده، طراحی صحنه همان است. من می‌خواستم برای 23 روز تمرین کار به لندن بروم که حالا این فرصت وجود ندارد.


نمی‌خواستید اجرا را لغو کنید؟

بلیت‌ها از قبل به فروش رفته است اما حالا اجرای اپرا بدون حضور کارگردان...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:48  توسط   | 

 

«عباس كيارستمي» به دليل عدم صدور رواديد؛ براي اجراي اپرا به لندن نمي‌رود.  اين كارگردان و هنرمند سرشناس ايراني به‌علت رفتار پيچيده و دور از انتظار سفارت انگلستان در تهران براي صدور رواديد، قادر به سفر به لندن نيست. سفارت انگلستان در تهران از صدور رواديد براي سفر «عباس كيارستمي» به لندن خودداري كرد؛ اقدامي كه از سوي رسانه‌هاي انگلستان همچون «گاردين» و «ديلي‌تلگراف»:« باعث به‌ حاشيه كشيده‌شدن فصل اپراي انگلستان شده است و آنها آن را توهين‌آميز دانسته‌اند.» طبق گزارش اين رسانه‌ها؛ «مقامات سفارت انگلستان در تهران در اقدامي بي‌جهت زمان‌بر و پيچيده براي صدور رواديد كه شامل انگشت‌نگاري مجدد مي‌شده باعث شدند؛ «عباس كيارستمي» انصراف خود را براي اجراي اپراي لندن اعلام كند.» اپراي ملي انگلستان كه «كيارستمي» قصد داشت اپراي «همه زن‌ها مثل هم‌اند» اثر موزارت را در آنجا اجرا كند، اعلام كرد:« در فاصله سه‌ هفته تا آغاز فصل اپراي انگلستان، در غياب «كيارستمي» دستيارش «الن تيلر هال» كه همكاري نزديكي با اين كارگردان ايراني دارد، اين اپرا را اجرا مي‌كند.» به گزارش ايسنا، به نقل از روزنامه ديلي‌ تلگراف، «كيارستمي» درباره‌ اين اتفاق اعلام كرده است: «من از جان‌ بري {كارگردان هنري اپراي ملي انگلستان} و ديگر مسوولان آن براي درك اين شرايط و حمايتي كه نشان داده‌اند تشكر مي‌كنم. آنها با وجود اين‌كه در يك شرايط ناخوشايند و دشوار قرار گرفتند، به موقعيت و اصول من احترام گذاشتند. بايد اعتراف كنم كه اين رفتار آنها به من اميدواري بخشيد. با اين وجود، جهان هم‌چنان مكان قابل تحملي است.» ازسوي ديگر، «جان ‌بري» كه از اقدام سفارت انگلستان در تهران براي عدم صدور رواديد شديدا متاثر شده، گفته است: « كيارستمي به‌همراه دستيار و تيم اپراي ملي انگلستان پس از اولين اجرا در پاريس، طي 6 ماه اخير براي پيشبرد اين پروژه، نشست‌هايي داشتند. بسيار ناراحت‌كننده است كه چنين هنرمند تحسين‌شده‌اي به لندن نخواهد آمد. من و كيارستمي حتي از راه دور هم‌چنان در ارتباط نزديك باهم خواهيم بود.» يك مقام آگاه به اين رسانه‌ها اعلام كرده است: « پروسه صدور رواديد براي كيارستمي طولاني شده بود، اگرچه سفير انگليس براي كمك به او در آخرين دقايق وارد كار شده است، اما بسيار دير شد. اين درحالي است كه كيارستمي در ايتاليا و فرانسه به‌راحتي كاركرده بود و هرگز مشكل صدور رواديد نداشته‌ است.» در همين حال، آژانس مرزي انگلستان اعلام كرد: « اين قوانين سفت و سخت براي همه‌ي متقاضيان دريافت رواديد وجود دارد.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:31  توسط   | 
صندلي را کنار پنجره بگذاريم و بنشينيم و نگاه کنيم و عکس بگيريم از آن چيز هايي که ديگر نمي بينيم


مهدي ميرمحمدي



قرار نيست درباره عکس هاي کيارستمي بنويسم که اينها در کجاي تاريخ عکاسي قرار مي گيرند، در چه سطحي اند، چه کيفيتي دارند و خالق شان در کجاي جامعه عکاسي ايستاده است. آنچه از عباس کيارستمي بر ديوارهاي گالري گلستان نصب شده بود، مي تواند نکته يي ديگر را در خود داشته باشد؛ اشارتي به تغيير زيست نگاه يکي از اهالي فرهنگ اين مرز و بوم که گاهي عکس هم مي گيرد.

تلاش براي ديدن مي شود ايده تکرارشونده در عکس هاي به نمايش درآمده از عباس کيارستمي در گالري گلستان. عکس ها را مي توان به سه دسته تقسيم کرد؛ اول آنها که عکاس در يک مکان داخلي قرار گرفته و روزن يا پنجره بر ديوار امکاني شده است براي نگريستن به بيرون. همگون نبودن جهان داخل و خارج تقريباً در همه عکس ها قابل رديابي است. در اين سوي ديوار تنها چيزي که نشاني از زيستن را مي توان در آن سراغ گرفت خود عکاس غايب در عکس است اما در آن سوي ديوار و به گواه آنچه از روزن و پنجره ديده مي شود، طبيعت دست به کار بودن خود است. شايد کل اين دسته از عکس ها را بتوان تعبير کرد به دلتنگي آنکه در خانه مانده است و کناره پنجره ايستاده و کمي خموده جان مي نگرد به دور دست ها که از رنگي ديگر است. دسته دوم عکس هايي هستند که راه نظر را بسته نشان مي دهند. براي نمونه شيشه پنجره مات است، عکاس در داخل ايستاده و به بيرون مي نگرد. دسته سوم نيز عکس هايي است که عکاس از پشت شيشه ماشين خود پيرامون اش را ثبت کرده است که باران هم مي باريده. بيننده عکس و عکاس تصويري مبهم و موج خورده از واقع جاري در بيرون را مي بينند و ثبت مي کنند. در مقابل عکس هاي دسته سوم که قرار مي گيرم ناخودآگاه برش مي خورم به کمي قبل تر، گالري اعتماد و نمايشگاه عکس هاي ناصر تقوايي؛ در آن مجموعه هم چند عکس وجود داشت که عکاس پشت شيشه باران خورده اتاقش نشسته بود و همين شيشه باران خورده، شده بود موضوع عکس.

در مجموعه انتخاب شده از تقوايي مي شد هنرمندي را رديابي کرد که دوربين در دست کوه ها و دشت ها و بيابان ها را به دنبال عظمت طبيعت درمي نوردد اما به ناگاه عکاس را مي بينيم که سر از شهر درمي آورد و رديف آپارتمان هاي مقابلش مي شود بهانه عکاسي و موضوع عکس هاي او. در اين ميان عکسي وجود دارد که عکاس در ميان همين آپارتمان ها يک شمع را در مقابل دوربين قرار داده و به گونه يي تصوير کرده است که دود شمع در نهايت وصل شود به تکه ابري در آسمان (اينجا در مورد کيفيت عکس ها صحبت نمي کنم، تنها به بررسي ايده ها مي پردازم.) در اين تصوير انگار عکاس خواسته بخشي از عجايبي را که پيشتر ديده و ثبت کرده در روزگار خانه نشيني بازسازي کند. اينچنين تصنع مي شود ايده اصلي عکس و ناخودآگاه مي پيچد در تار و پود تصوير. در آخر نيز عکاس را مي بينيم که از همين نيز دست شسته و نشسته پشت شيشه باران خورده که هيچ چيز در آن سويش واضح نيست و اين يک تغيير زيست کامل است. تصويري از خلوت گزيني. پناه بردن يا تبعيد شدن به خلوت، به هر حال فرقي هم نمي کند. اين تغيير زيست را به واسطه عکس هاي کيارستمي مي توان به گونه يي ديگر توضيح داد. در اينجا علاقه يي به استفاده از واژه رئاليسم ندارم اما به هر حال ارتباط امر واقع روزمره با آثار او انکارنشدني است. همين حضور حتي گاهي بي واسطه امر واقع است که به ساخته شدن فيلمي همچون«کلوزآپ، نماي نزديک»ختم مي شود يا زبان مستندگونه فيلم « مشق شب»را رقم مي زند. همين ايده حضور امر واقع روزمره است که باعث مي شود خود فيلمساز يا حتي ماشينش با واسطه در دو فيلم «زندگي و ديگر هيچ» و «زير درختان زيتون» حضور پيدا کنند.

پيوند داستاني اين دو فيلم با امر واقع واضح است و بار ها گفته شده که کيارستمي به دنبال بازيگران فيلم خانه دوست کجاست راهي منطقه زلزله نشين رودبار شده و...کيارستمي در جاهايي پا فراتر مي گذارد و به سراغ واقع گرايي تشديدشده مي رود. و اينچنين سکانس نهايي فيلم «زير درختان زيتون» را با دوربين ويدئويي و به شکل مستند تصويربرداري مي کند. اوج دلبستگي کيارستمي در برخورد تشديدشده با امر واقع را مي توان در فيلم «ده» دنبال کرد که بسياري را به ياد آن برنامه هاي تلويزيوني مي انداخت که بزرگ ترين خصلت شان نمايش واقعي بودن است پافشاري بر عين واقعيت بودن.(همچون برنامه هاي تاکسي يا بيگ برادر).از اين پس زمينه برش مي خورم به نمايشگاه عکس هاي کيارستمي که حالا در ماشينش نشسته اما ارتباط او با واقع روزمره جاري در پيرامونش قطع شده است. حالا او تنها به تصويري مبهم و اعوجاج خورده از اطرافش بسنده مي کند يا که نه اصلاً راه نگريستن به پيرامون را بسته نشان مي دهد. اينچنين جهان اين روز هاي کيارستمي، شبيه اين روز هاي تقوايي نشان مي دهد. حالا يکي پشت شيشه اتاقش مي نشيند و يکي پشت شيشه ماشينش به هر حال فرقي هم نمي کند. کيارستمي جهانگرد است و يک جا بند نمي شود. طبيعي است در همان حال حرکت جهانش در هم بپيچد و روبه رويش تار شود.

در آغاز هم گفتم که نمي خواهم در اينجا درباره عکس هاي کيارستمي بنويسم که اگر چنين بود، گفتني ها کم بود. در اين روز ها از يک سو با پديده بازيگر/ عکاس ها روبه رو هستيم که در اصل تجارت است و نمايش دادن خود و ناتواني ها. گالري هم جايي مي شود براي به نمايش درآمدن بازيگر در وضعيت سه بعدي و ملاقات علاقه مندان با خانم يا آقاي بازيگر. از سوي ديگر کارگردانان و فيلمبرداراني را مي بينيم که گاهي پيش از آنکه فيلمسازي پيشه کنند، عکاس بوده اند ولي در امروزشان عکاسان تمام وقت محسوب نمي شوند. اين عکاسان نيمه وقت گاهي به ساده ترين و دم دست ترين تصاوير پناه مي برند. از اين دست شيشه هاي باران خورده را مي توان در آرشيو بسياري از عکاسان سراغ گرفت اما آنچه باعث مي شود تقوايي و کيارستمي اين عکس ها را به نمايش بگذارند به اعتبار هنري آنها بازمي گردد که نه به واسطه عکاسي که به واسطه پيشه فيلمسازي شان به دست آمده است پس نمي توانند نمايندگان در کرنا شده جامعه عکاسي ما باشند. اما به هر حال نمي توان آنها را با بازيگر /عکاسان در يک رديف قرار داد. آثار هنري گاهي بدون در نظر گرفتن کيفيت شان اسناد عجيبي نشان مي دهند. در نظر داشته باشيد آن سال 71 را که بيضايي با «مسافران» و کيارستمي با «زندگي و ديگر هيچ» به ستايش زندگي نشستند. حالا و در اين روز ها کيارستمي نشسته در ماشينش (که يکي از مهم ترين ابزار فيلمسازي اوست) به گواه عکس ها ارتباطش با بيرون قطع شده و پيچيده در خود ماشينش را مي راند و عکسش را مي گيرد. کمي قبل تر هم نشستيم به تماشاي«وقتي همه خوابيم» و بيضايي را ديديم که براي ساختن يک فيلم در خود پيچيده بود چنان که نشاني از توانايي هايش نداشت... اي بابا.
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 15:37  توسط   | 

 

علي‌اکبر صادقي: من و کيارستمي هميشه با هم تجربيات مختلفي داشتيم و تقريبا در جريان بيشتر کارها با هم بوديم. يادم مي‌آيد حدود 48 سال پيش بود که يک روز عباس آمده بود خانه ما، من رفتم و صورتم را گريم کردم و عباس از من عکس گرفت، بعد عکس‌ها را برديم و در لابراتواري که من در خانه داشتم ظاهر کرديم، هنوز اين عکس‌ها را در کنار عکس‌هايي که در سفر‌هايي که با هم گرفتيم دارم، عکس‌هايي که در نوع خود منحصر به فرد هستند. کيارستمي يک هنرمند واقعي است. او هربار که دست به تجربه جديد مي‌زند با دانش و آگاهي کامل اين کار را مي‌کند و اين موضوع را به وضوح مي‌توان در نگاه منحصر به فرد او در عکاسي نيزجست‌وجو کرد.

سايت مردمك:کيارستمي در نمايشگاه «پنجره‌اي رو به حيات» ما را به ديدن دنيايي دعوت مي‌کند که به گونه‌اي از ديدن آن عاجزيم.بارها ممکن است که هريک از ما با پنجره يا درهاي شيشه‌اي مه گرفته و شکسته روبرو شويم و بي‌اعتنا از کنار آنها بگذريم، اما کيارستمي با ديدن اين ناديدني‌ها و ديدني کردن آنها در قالب عکس، ما را به ديدن اين تصاوير دعوت مي‌کند.در برخي از عکس‌هاي مجموعه «پنجره‌اي رو به حيات»، با پنجره ديگري روبه‌رو مي‌شويم که ما را به ديدن دنياي ديگري دعوت مي‌کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 0:40  توسط   | 

 

در فضايي مطلق، واقعيتي ظهور مي‌نمايد كه در آن لايه‌هايي از روزنه‌هاي نور ساطع مي‌گردد. از هر سو نوري به چشم مي‌آيد با طبيعتي در انتها كه منظري را در دل خويشتن به آرامي و سادگي به تصوير مي‌كشد. منظري كه در طبيعت و در سايه روشن‌ها به دنبال آن بوده‌ايم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 0:34  توسط   | 

درباره كيارستمي و «پنجره‌اي رو به حيات» مي‌دانيد چرا؟

چند نفر از من پرسيدند كه نظرم درباره عكس‌هاي كيارستمي چيست؟ حالتي كه در همه‌شان مي‌ديدم بيشتر مانند درخواست كمك بود. مي‌توانم سوال‌شان را به اين شكل ترجمه كنم: «ما هم از در و ديوار و درخت و ابر و باد و مه و خورشيد عكس مي‌گيريم. چرا عكس‌هاي ما اهميتي ندارد اما عكس‌هاي كيارستمي اين همه پرارزش است‌‌؟» انگار خيال مي‌كنند در ميان در و ديوارها و درخت‌ها و ديگر منظره‌هاي بي‌‌ارزش كه ما عكسش را مي‌گيريم، منظره‌هاي بسيار باارزشي هم هست كه اصلا تفاوتش به چشم نمي‌آيد ولي آنها را براي كيارستمي رزرو كرده‌اند و بعد از اينكه ديگران همه عكس‌هايشان را گرفتند او از راه مي‌رسد و تيك‌تيك عكس‌هاي بسيار باارزش‌اش را مي‌گيرد و مي‌رود. خيال مي‌كنند من چون سال‌هاست مشتري گالري‌ها هستم احتمالا اين راز را مي‌دانم.
راستش من اين راز را مي‌دانم، رازي كه مي‌دانم همان چيزي است كه‌آنان مي‌پندارند. مي‌دانم كه در ميان منظره‌هاي بي‌اهميت چندتايي منظره با اهميت هم هست كه ما نمي‌بينيم و آنها را براي كيارستمي رزرو كرده‌اند. اين درست همان چيزي است كه كيارستمي هست. همان تفاوتي است كه ميان هنرمند بزرگ و ديگران هست. بيشتر مردم هنگامي كه با اثري روبه‌رو مي‌شوند كه آسان مي‌توان در آن چيره‌دستي هنرمند را يا سختي‌هاي كارش را يا پيچيدگي و ناشناخته‌بودن شيوه اجرايش را ديد اين پرسش برايشان پيش نمي‌آيد اما سادگي كار هنري و ميني‌ماليسم بيش از هر چيز اين پرسش را پيش مي‌آورد.
كيارستمي در يك مجموعه عكس با عنوان «پنجره رو به حيات» كه چندتايي از آن را در كنار چند عكس از مجموعه‌اي ديگر در نمايش او در گالري گلستان مي‌بينيم، از ميان در يا پنجره ساختمان‌هاي ويران و رها‌شده‌اي كه در گوشه و كنار ايران (و چندتايي هم در جاهاي ديگر) يافته است، به دنياي بيرون نگاه كرده است. اگر من مي‌خواستم مانند كيارستمي چنين كاري (كه به عقلم نمي‌رسيد) بكنم و در ميان گرفتن يك عكس ناگهان زن جواني از برابر در مي‌گذشت و چشمش هم به من‌مي‌افتاد و خنده‌اي همراه با شرم روي چهره‌اش مي‌آمد، درنگ مي‌كردم تا بگذرد و اگر درست در همان لحظه عكس را گرفته بودم حتما زير لب دشنامي مي‌دادم و آن عكس را دور مي‌انداختم. اين همان اهميتي ا‌ست كه من و ميليون‌ها نفر ديگر نمي‌بينيم. اين زن جوان را در عكس كيارستمي در اين نمايشگاه مي‌بينيم.
كيارستمي چنان چشمانش گشوده است كه نه تنها در اين عكس كه در همه صحنه‌هاي ساكني كه از ميان درها و پنجره‌هاي ويرانه‌ها پيداست، حيات را مي‌بيند. رفتار او با آنچه در درون فضاي ويراني كه در آن دوربينش را گذاشته، ديده است و همه جزئيات آن را به دقت در هر عكس ضبط كرده است نيز همين بينايي را نشان مي‌دهد. او همه نفس‌هايي را كه در روزگاري سپري شده كه در اين ويرانه‌ها زندگي وجود داشته، كشيده شده است، حس مي‌كند. همه زمزمه‌هاي روزگارهاي گذشته مردمان خاك شده اين ويرانه‌ها را مي‌شنود. پنجره رو به حيات در واقع دريچه دوربين اوست. راست آنكه چشم اوست. دوربين كيارستمي را شما هم داريد. من هم دارم. همه جا مي‌فروشند. عكس‌هايي كه با آن مي‌گيرند معمولا چيزي نمي‌ارزد. آن كيميايي كه به عكس‌هاي اين دوربين ارزش مي‌دهد، نگاه و دل و انديشه و فرهنگ مردي است كه چشمش را پشت دريچه اين دوربين گذاشته است.
كيارستمي محصول فضاي فرهنگي دوراني سپري شده است كه بيشتر دوران آفرينندگي‌اش در فضاي فرهنگي ديگري روي داده است. او كارش را در جايي آغاز كرد كه گروهي از برجسته‌ترين روشنفكران و هنرمندان آنجا در كنار هم كار مي‌كردند و از گرد هم آمدن آنان چيزي به وجود آمده بود مثل شبكه‌اي از اتصال كامپيوترها، مغزها؛ مجموعه‌اي از شعر و قصه و تخيل و طنز و ظرافت و انديشه و ديد و سواد فرهنگي و آفرينندگي هنري و نگاه نقدكننده و آرمان‌هاي روشنفكرانه و... در فضايي كه سر و كار داشتن با دنياي كودكان همواره آن را سبك و نرم و روان نگاه مي‌داشت.
كيارستمي اما هوشمندانه توانست پس از آنكه آن شبكه از هم پاشيد، كاري را كه آغاز كرده بود، دنبال كند و نه تنها در‌آن فضاي فرهنگي تازه كه در دنيا بدرخشد. در مسير هنري كيارستمي و همه پيروزي‌هاي افتخارآميزي كه به دست آورده است هيچ چيز اتفاقي نيست چون همه چيز ريشه‌هاي فرهنگي پرقدرتي در شخصيت پرورش يافته و گذشته فرهنگي او دارد. آنچه او را بسيار پيش رانده است، همه كيفيت‌هايي‌است كه در او بوده است، هوش، زيركي، دقت، يادگيري، مديريت، انضباط، عشق به كار، زحمت‌كشي و پيش از همه آفرينندگي هنري و بسيار دلم مي‌خواهد بگويم كه حس بسيار مثبت و پيش‌برنده‌اي به نام «خواست» كه در فرهنگ درويش‌‌صفت شرقي ما ناخوشايند به شمار مي‌آيد و با واژه جاه‌طلبي كه بار منفي دارد بيان مي‌شود، حسي كه بي‌آن نمي‌توان دست‌كم در بعضي زمينه‌ها كار مهمي كرد و آدم بزرگي شد.
دستاوردهاي بزرگ و افتخار‌هاي بي‌شمار، شخصيت هنرمندانه تروتازه كيارستمي را هيچ تغييري نداده ‌است. او هنوز همه صفت‌هاي خوبش را دارد، هنوز ذوق‌زده مي‌شود، هنوز احساساتي مي‌شود، هنوز اهميت همه چيزهاي كوچك بي‌اهميت و بي‌اهميتي چيزهاي بزرگ با اهميت را مي‌داند. ميني‌ماليسمي را كه در كارهاي اوست. سادگي طرح‌هاي كارش و سادگي رفتار و بيان در ساخته‌هايش را يادگار دوراني مي‌دانم كه مخاطب او بچه‌ها بودند. سبكي و بي‌تكلفي و شوخ طبعي‌روان در كارهايش را نيز.
براي چنين آدمي، در ميان منظره‌هاي بااهميت بي‌ارزش، منظره‌هاي بي‌اهميت بسيار با ارزش رزرو شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 0:29  توسط   | 

 

من خود در ميان عكس‌هايم يك مجموعه تحت عنوان «پنجره» دارم. بايد بگويم در هر خانه‌اي كه زندگي كرده‌ام از پنجره‌هاي آن خانه عكاسي كرده‌ام. در پنجره‌هاي كيارستمي كه رو به «حيات» هستند، سليقه تصويري بسيار بالايي را شاهديم. اين امر به آن دليل است كه او، گرافيست درجه يكي است و به خوبي مي‌تواند با موضوعات ساده كار كند. در ميان عكس‌هاي اين نمايشگاه به فريم‌هاي فوق‌العاده برخورد كردم. من اين عكس‌ها را قبلا نديده بودم و در حقيقت براي اولين بار آنها را در گالري گلستان مشاهده كردم. با مرور اين عكس‌ها، به شباهت‌هاي ذهني خودم با كيارستمي بيشتر پي مي‌برم. در كنار عكس‌هاي «پنجره‌اي رو به حيات» كه شبيه عكس‌هاي «پنجره» من است، او عكس‌هايي تحت عنوان «باران پشت شيشه» دارد كه شبيه عكس‌هاي «باران پشت پنجره من است.» من دو، سه تا از اين عكس‌ها را سال گذشته در نمايشگاه انفرادي خودم در گالري اعتماد به نمايش گذاشتم. در هر حال با ديدن عكس‌هاي كيارستمي به اين مي‌رسم كه او، هنرمندي است كه روز‌به‌روز كارش بهتر مي‌شود. عكس‌هايي كه در اين نمايشگاه مي‌بينيم، خوب از آب درآمده‌اند. قضيه فيلمسازبودن يك عكاس يا عكاس‌بودن يك فيلمساز – كه اين روزها زياد درباره آن از من سوال مي‌شود – نكته مهمي نيست. آدم وقتي فيلم مي‌سازد، فيلمساز است، وقتي چيزي مي‌نويسد، نويسنده است و وقتي هم كه عكس مي‌گيرد، عكاس است. اين هنرها و مباني آنها با هم متفاوت است، گرچه همان‌طور كه قبلا گفته‌ام، خود من از عكاسي به سينما رسيدم. در مورد تكنيك كار كيارستمي هم بايد توضيحي دهم. اگرچه من شخصا همچنان به عكاسي آنالوگ وفا دارم، ولي عكس‌هاي ايشان به شيوه ديجيتال تهيه شده است. چاپ عكس‌هاي آنالوگ كار مشكلي است و دشواري‌هاي خاص خود را دارد. عكس‌هاي آنالوگ را نمي‌توانيم در ابعاد بزرگ چاپ كنيم چون در ايران كاغذ و ماشين چاپ براي چاپ اين عكس‌ها در قطع بزرگ وجود ندارد.
عكاسي ديجيتال اين دشواري‌ها را ندارد. اين نوع عكاسي هنر جديدي است و البته براي من سخت است وارد اين حوزه شوم. شايد اين كار براي كيارستمي اولين باري كه از دوربين ديجيتال استفاده كرد سخت بود. با اينكه سينماي كيارستمي هم‌اكنون به سمت استفاده از دوربين‌هاي ديجيتال حركت كرد. ولي به نظر مي‌رسد در ابتداي كار به راحتي با آن كنار نيامده است. بين عكاسي ديجيتال و عكاسي آنالوگ همان‌قدر فرق است كه بين فيلم‌هاي ديجيتال و فيلم‌هاي آنالوگ.
هرچند با ديدن عكس‌هاي كيارستمي در نمايشگاه اخير، خيلي در بحر ديجيتال يا آنالوگ‌بودن آنها نرفتم، مهم آن چيزي است كه ما مي‌بينيم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 0:29  توسط   | 

 

وقتي آخرين اثر ويدئويي كيارستمي (شيرين) به نمايش عمومي گذاشته شد و چند منتقد يا مخاطب به نقد اين اثر پرداختند و همچنين آنگاه كه كتاب مجموعه گفت‌وگوهاي دو نفر از كارشناسان حوزه فلسفه و هنر در تهران به چاپ رسيد به خوبي توانستيم صداي زايمان و تولدي ديگرباره را در حوزه هنر نيوشا باشيم. زايش نگاهي كلي‌تر با زباني مفهوم‌گرا كه از نقطه واقع‌گرايي به سمت انتزاع و تلفيق‌ رسانه‌اي حركت كرده بود. حال مي‌توان چهره‌هاي زنان كيارستمي در شيرين را همانگونه كه خود نيز در جايي اشاره كرده بود در ده‌ها تلويزيون به شكلي همزمان به نمايش گذاشت. حال مي‌توان خارج از محدوده تنگ‌نظر سينما مخاطب را نيز در اين محاوره نوين رسانه‌اي شريك كرد. اما چه عواملي باعث آن شد كه كيارستمي به شكلي عملي نگاه خود را به سمت هنرهاي مفهومي، ميني‌ماليسم و ويدئوآرت معطوف سازد؟ محدوديت‌هاي اعمال‌شده توسط نهادهاي نظارتي بر پخش آثار كيارستمي شايد يكي از عوامل اين «تغيير مرحله» (Shiffting) باشد. عملكرد چندين ساله مسوولان سينمايي كشور در برابر موفقيت‌هاي پي‌درپي اين هنرمند و اعمال نوعي بايكوت خبري به روند سريع تغييرات ذهني و عملي كيارستمي سرعت بخشيد البته تمامي دست‌اندركاران اين تحليل را تكذيب مي‌كنند كه اين تاثيري در كليت ماجرا و نقشه راه كيارستمي ندارد. كيارستمي نيز به مانند هر هنرمند ديگر علاقه‌مند است در درجه اول با مخاطبان ايراني و هموطنان خويش در ارتباط قرار گيرد. اما استقلال وي در تحليل اجتماع خود نوعي بن‌بست را بين آثار سينمايي‌اش و كل جامعه ايجاد كرده است، همين امر باعث شد تا حوزه تجسمي ايران ميزبان آثار عكاسي و مفهومي او باشد. اما اين محدوديت‌ها بخشي از عواملي است كه باعث شيفت و تغيير نگاه كيارستمي شده است. زبان سينما به دليل تكيه كردن بر روايت و تاكيد بيش از حد بر دوآليسم و قطبي‌گرايي به نوعي بحران دروني دچار شده است؛ بحراني كه «اين‌ همانگويي» و تكرار را به هنر سينما تحميل كرده و زبان تصوير در رسانه‌هاي امروزي خود را به اشكال مختلفي از زيباشناسي چندحيطه‌اي مسلح ساخته. حيطه‌ها و سخت‌افزارهايي كه با سرعتي بالا مفهوم را از رسانه به گيرنده انتقال مي‌دهند. بازنمايي درختان به وسيله چيدمان كيارستمي نمونه‌اي از همان سرعت بخشي به انتقال مفهوم است؛ همان كاري كه ويدئوآرت‌هاي او نيز در پي آن است. نگاه مفهوم‌گرايانه كيارستمي مانند هنرمند ديگري كه پا در اين عرصه مي‌گذارد مرز مشخصي نمي‌شناسد. بازخواني پست‌مدرن او از غزليات حافظ و اشعار سعدي كه با كم‌لطفي صاحبنظران بزرگي چون داريوش آشوري مواجه شد تجربه‌اي است كه سال‌ها پيش توسط هنرمندي ديگر مشاهده شده بود. محمد صالح‌اعلاء نيز با انتشار يك كتاب سفيد به نام «آنچه مردان درباره زنان مي‌دانند» دست به خوانشي نوين زده بود و هنر مفهومي را تا ادبيات گسترش داد. خوانش كيارستمي نيز همين نگاه كانسپچوال را بازتوليد كرده بود.
هنر مفهومي بدون اجازه يا با اجازه اساتيد فن و پدران بزرگوار كهن‌زادبوم ايران حضور خود را در تمامي عرصه‌ها نمايان مي‌كند، خواه به وسيله بزرگاني چون كيارستمي خواه ديگر هنرمندان. تصوير و مفاهيم تصويري كيارستمي مصداق بارز و تعريف پذير IMAGO است؛ تصويري قابل تكثير و تبديل كه هم به شكلي ابتدايي ماده و ايده‌اي است براي توسعه دادن يك مفهوم و يك هنر و هم به خودي خود يك واقعيت هنري كه برگرفته‌اي است از رئاليسم دهه‌هاي 60 و 70 وي. غلغلك كردن يا منتزع كردن هر كدام از تصاوير سينمايي كيارستمي تبديلي است به سمت هنر مفهومي. آن زمان كه كيارستمي صرفا نگاه خود را به نوعي رئاليسم تكراري معطوف ساخته بود منتقدان آنچنان واكنشي در زمينه ثمرات اين رئاليسم نشان ندادند و حال كه وي به دلايل ذهني و عيني به سمت هنر مفهومي تغيير مسير داده به نقد آثار گذشته وي پرداخته‌اند به خصوص در كتاب «تهران- پاريس» كه خود نشانه و دلالتي بود بر نوعي عقب‌ماندگي اطلاعاتي از روند پوياي هنر كيارستمي.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 0:28  توسط   | 

 

عباس كيارستمي هنرمندي است با نگاه ويژه به مقوله عكس. از نگاه او،‌ «يك عكس مي‌تواند مادر سينما باشد؛ زيرا اين چيزي است كه سينما با آن شروع مي‌شود». به‌نظر مي‌رسد مفهوم ميني‌ماليسم در كارهاي كيارستمي رخنه كرده است. او عكاسي را نسبت به فيلم‌سازي رسانه‌اي خالص‌تر مي‌داند؛ زيرا عكس خالي از روايت و سرگرمي است.دو مجموعه‌مختلف «باران پشت شيشه» ( ‌2006 ) و «درخت‌ها و كلاغ‌ها» (‌‌2006 )‌ هر دو جزو مجموعه‌هاي ناب او هستند. در عكس‌هاي مجموعه «درختان و كلاغ‌ها» نيز كه به‌صورت رنگي گرفته شده‌اند،‌كيارستمي به نمايش درختان و پرندگان پرداخته است. درختان معمولا پاي ثابتي در كارهاي كيارستمي هستند؛ زيرا از نظر او درختان سمبل مقاومت و تطابق‌پذيري هستند. در مجموعه عكس‌هاي «جاده‌ها و درختان» جاده‌هايي به تصوير كشيده شده‌اند كه از محل‌هاي بي آب و علف و خالي از سكنه گذشته‌اند. در مجموعه «برف سفيد» نيز عكس‌هايي از درختان با پس‌زمينه سفيد پوشيده از برف گرفته شده است كه به‌صورت سيلوئت‌هايي زيبا درآمده‌اند. عكس‌هاي رنگي مجموعه «باران پشت شيشه» از داخل ماشين خود كيارستمي گرفته شده‌اند كه تمركز اصلي‌شان روي قطرات باران روي شيشه ماشين است. كيارستمي ماشينش را به‌عنوان بهترين دوستش معرفي كرده؛‌ زيرا براي او هم دفتر كارش محسوب مي‌شود و هم محلي آرام و راحت براي تفكر. او به هيچ چيز به اندازه اينکه سوار ماشين خودش بشود و از مناطق روستايي ايران عکاسي کند، عشق نمي‌ورزد. بسياري از فيلم‌هاي او، از درون ماشين در حال حرکت در ترافيک متراکم و آلوده پايتخت ايران فيلمبرداري شده‌اند. كيارستمي در داخل ماشين يک محيط متناسب براي فيلمبرداري را پيدا مي‌کند. اين يک فضاي خودماني است که افراد مي‌توانند به آزادي در آن با هم حرف بزنند. و همچنين يک لوکيشن بسيار ارزان قيمت محسوب مي‌شود. پدر کيارستمي يک نقاش و طراح دکوراسيون بوده و احتمالا اين هنرمند متمايل به هنرهاي ديداري را از او به ارث برده است. طبق گفته‌هاي آلبرتوالنا، کيارستمي جوان براي مبارزه با تنهايي‌اش به نقاشي روي آورد. او هرگز در مدرسه با همشاگردي‌هايش صحبت نمي‌کرد؛ اما چند سال را در کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان گذراند، جايي که او مرکزي را درباره آموزش کودکان تاسيس و اداره مي‌کرد. او پيش از شروع کارش به عنوان يک طراح گرافيک، مدرکي از هنرهاي زيبا گرفت و به ساخت آگهي‌هاي تبليغاتي و صحنه‌هاي عنوان‌بندي فيلم‌ها روي آورد. در پاسخ به پرسشي که از دوره دانشگاه چه آموخته، جواب داد که: «اينکه مطمئنا يک نقاش آفريده نشده بودم».سپس، او به کانون ملحق شد. کيارستمي مي‌گويد:«قرار بود فيلم‌هايي بسازيم که مربوط به مشکلات کودکان بشود. ابتدا اين فقط يک شغل بود، اما در حقيقت اين دوره‌اي بود که از من يک هنرمند بسازد.مهمترين نکته اين بود که من در فيلم‌هاي تبليغاتي کار نکردم. اين دوره 20ساله، بهترين سال‌هاي زندگي حرفه‌اي من هستند». عكس‌هاي جديد كيارستمي اما،‌حرف‌هاي زيادي براي گفتن دارند. نمايشگاه اخير وي در گالري گلستان فرصت خوبي براي مخاطبان ايراني‌است تا ضمن ديدار دوباره با اين هنرمند شماري از آخرين عکس‌هاي وي را در کنار چند عکس از مجموعه‌هاي قديمي‌تر مشاهده کنند. به‌رغم ازدحام داخل نمايشگاه که کمي عکس ديدن را مشکل مي‌کند ،‌مي توان از لابه‌لاي جمعيت مشتاق راهي باز کرد و به تماشاي روايتي ديگر از کيارستمي عکاس نشست. عکس‌ها در مجموع ۱۱ فريم در قطع بزرگ هستند که سراسر ديوارهاي گالري گلستان را پر کرده‌اند. در ورودي گالري، عکسي از مجموعه «پنجره‌اي رو به حيات» به چشم مي‌خورد؛ مجموعه‌اي شامل ۷۲عکس که جزو عکس‌هاي جديد عباس کيارستمي است. تمام عکس‌ها به شيوه چاپ ديجيتال روي بوم عرضه شده بود و نکته مهم آن است که زير هيچ يک توضيحي درج نشده تا مخاطب بدون پيش‌فرض عکس‌ها را خوانش کند. در عين حال هيچيک از کارها هم فروشي نيست. عکس دوم نمايشگاه هم از مجموعه «پنجره‌اي رو به‌حيات» است؛ اما عکس سوم، از مجموعه «باغ سعدآباد» انتخاب شده که نرده‌هايي چوبي را نشان مي‌دهد. سه عکس بعدي نمايشگاه از مجموعه «باران پشت شيشه» هستند که همانطور كه گفته شد کيارستمي آنها را از پشت شيشه اتومبيل عکاسي کرده است. عکس‌هاي اين مجموعه عمدتا سال ۲۰۰۶ عکاسي شده‌اند. اين عکس‌ها از پشت شيشه جلوي يک اتومبيل که باران خورده، گرفته شده است. کيارستمي در اين عکس‌ها به تعبير دکتر اميد روحاني- ميان مرز باريک واقعيت و تخيل، واقعيت و آبستراکسيون- حرکت کرده است. هفتمين، هشتمين، نهمين و دهمين عکس نمايشگاه، باز از مجموعه «پنجره‌اي روبه‌حيات» انتخاب شده‌اند که کيارستمي در آنها، عمدتا از پشت يک پنجره قديمي، منفذ، باز شود يا روزن، به بيرون نگاه انداخته است. اين پنجره‌ها يا بازشوها، به فضاهايي سبزرنگ، زيبا و احيانا به چشم‌اندازي منتهي مي‌شوند. کنتراست فضاي تاريک داخل و فضاي روشن بيرون، مي‌تواند براي مخاطب جالب باشد. يازدهمين عکس نمايشگاه هم دوباره از مجموعه «باران پشت شيشه» انتخاب شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 0:28  توسط   | 
ظاهرا در نگاه عباس كيارستمي به واقعيت، تغييري رخ نداده. اما به نظر مي‌رسد او، لااقل در عكاسي، زاويه‌اي ناشناخته را براي شناخت پديده‌هاي هميشگي انتخاب كرده است. عكس‌هاي كيارستمي هميشه مورد علاقه مخاطبان حرفه‌اي يا آماتور هنر بوده است، همچنان كه فيلم‌هاي او، عوام و خواص را مجذوب خود كرده. آيا اين، راز موفقيت داخلي و خارجي اوست؟ ساعاتي قبل از آن كه كيارستمي براي دنبال كردن پروژه‌هاي سينمايي خود، تهران را به مقصد اروپا ترك كند؛ با او گفت‌وگويي نه چندان مفصل اما نسبتا جامع در مورد عكس‌هايش ترتيب داديم. بهانه‌مان، اين بار، نمايش 11 قطعه عكس بزرگ او در گالري گلستان بود كه از قضا، روز افتتاحيه با استقبال خوبي روبه‌رو شد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 0:27  توسط   | 

 

فرهنگ  - سابقه دوستی من وعباس کیارستمی به 18 سالگی وسال‌های آغاز دانشکده باز می‌گردد.

 در تمام این سال‌ها، این دوستی آنقدر با دوام بوده که تا به امروز نیز ادامه پیدا کرده است. کیارستمی ازهمان جوانی آدم بسیار خاصی بود و این موضوع در تمام بخش‌های زندگی‌اش- سینما، عکاسی، نقاشی، نوشتن و. . . - نمود پیدا کرده است. من هر چه که درباره عباس کیارستمی بگویم یا بنویسم، در مقایسه با کاری که او کرده بیهوده است. بهتر است به جای هر حرف بیهوده شما را دعوت کنم که کارهای او ببینید تا خودتان با جهان کیارستمی آشنا شوید.

تا آن جا که به خاطر می‌آورم، کیارستمی از جوانی رفتارش در مقایسه با اطرافیان بسیار متفاوت بود، او در هر کاری که وارد می‌شد موفق بود، مثلاً اگر تصمیم می‌گرفت نجاری کند، بهترین ساخته‌های چوبی را می‌ساخت. او در دورانی جعبه می‌ساخت. اگر امروز کسی از جعبه‌های کیارستمی داشته باشد، بی‌شک ثروت ارزشمندی دارد، چون آن جعبه‌ها مثل عتیقه‌ای است که باید در نگهداری‌اش کوشید. در سال‌های جوانی من وکیارستمی همیشه با هم بولینگ بازی می‌کردیم، با اینکه من در بولینگ از او قوی‌تر بودم اما او همیشه برنده میدان بود.

این موضوع در دیگر بخش‌های زندگی‌مان هم به چشم می‌خورد، مثلاً وقتی داشتیم درباره موضوعی بحث می‌کردیم، حتی اگر من می‌دانستم که حرف او درست نیست اما در نهایت او چنان من را مجاب می‌کرد که قبول کنم، ماست سیاه است.

من و کیارستمی همیشه با هم تجربیاتی مختلفی داشتیم و تقریباً در جریان بیشتر کارها با هم بودیم. یادم می‌آید حدود 48 سال پیش بود که یک روز عباس آمده بود خانه ما، من رفتم و صورتم را گریم کردم و عباس از من عکس گرفت، بعد عکس‌ها را بردیم و در لابراتواری که من در خانه داشتم ظاهر کردیم، هنوز این عکس‌ها در کنار عکس‌هایی که در سفر‌هایی که با هم گرفتیم را دارم، عکس‌هایی که در نوع خود منحصر به فرد هستند.

کیارستمی یک هنرمند واقعی است. او هربار که دست به تجربه جدید می‌زند با دانش و آگاهی کامل این کار را می‌کند و این موضوع را به وضوح می‌توان در نگاه منحصر به فرد او در عکاسی نیزجست‌وجو کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 0:16  توسط   | 

 

فرهنگ  ادبیات  - مراسم بزرگداشت احمدرضا احمدی برگزار شد. مراسم رونمایی کتاب «همه شعرهای من» سروده احمدرضا احمدی در خانه هنرمندان ایران برگزار شد. در این مراسم آیدین آغداشلو، محمدهاشم اکبریانی، شهرام اقبال‌زاده، ع پاشایی، احمد پوری، شمس لنگرودی، مسعود کیمایی و احمدرضا احمدی سخن گفتند. سولماز نراقی نیز اجرای این مراسم را برعهده داشت که در فواصل برنامه به شعرخوانی پرداخت.بخش نخست این مراسم که به معرفی و بررسی شعر احمدرضا احمدی اختصاص داشت و مسعود کیمیایی آخرین سخنرانش بود به قول احمدرضا احمدی و مسعود کیمیایی بیشتر جدی بود به طوری که کیمیایی حرف‌های سخنرانان این مراسم را بوتیکی عنوان کرد.احمدرضا احمدی با بیان این مطلب که هرگز در زندگیش با چنین جمعیتی برای شعر خودش روبه‌رو نشده گفت: انتخاب و معرفی‌ام به عنوان یکی از نامزدان جایزه آندرسن باعث شد که حقی به گردن من گذاشته شود و من نیز نامزدی این جایزه را برای اینکه افتخاری برای ایران به ارمغان بیاورم، قبول کردم آن هم  بدون هیچ ریاکاری و سخنی.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 0:13  توسط   | 

 

زهرا نعیمی
سرو _فیلم طعم گیلاس ساخته عباس کیارستمی وبرنده نخل طلای کن برای اولین بار در تلویزیون به نمایش در آمد .
در برنامه نمایش و نقد وبررسی این فیلم ،همایون ارشادی بازیگر فیلم طعم گیلاس بااشاره اینکه او معمار وفارغ التحصیل رشته معماری از دانشگاه ونیز است گفت :آقای کیارستمی برای بازی دراین فیلم من را از خیابن و پشت چراغ قرمز انتخاب کرد بنابراین می توان گفت من یک بازیگر خیابانی هستم .
وی ادامه داد:بعد ازاین فیلم بود که کار معماری را کنار گذاشته و به طور کل بازیگر شدم .
احمد میر احسان منتقد ونویسنده سینما نیز که دراین برنامه حضور داشت به تحلیل وستایش ازاین فیلم برنده نخل طلای کن پرداخت .
درادامه همایون ارشادی بااشاره به اینکه دراین فیلم به کیارستمی گفته است که من نابازیگرم ومی ترسم خراب کنم گفت :آقای کیارستمی در جواب من گفت اگر خراب کردی مقصر من هستم واین حرف او به من اعتماد به نفس خوبی داد.
ارشادی ادامه داد:جالب است بدانید درزمان ساخت این فیلم ،خودمن مشکلات بسیاری داشتم و در زندگی ام به بن بست رسیده بودم .در واقع در فیلم طعم گیلاس بدیعی وجود نداشت بلکه همایون ارشادی بود که در قالب بدیعی رفته بود .باید گفت که در فیلم طعم گیلس خودم بودم
ارشادی افزود :دراین فیلم بدیعی که شخصیت اصلی فیلم است درواقع به دنبال خودکشی نیست .بلکه به فکر همیاری است که به اوکمک کند.در واقع
این بازیگر سینمای ایران درادامه گفت :آقای عیارستمی همیشه درفیلم مخالف صد درصد اشک وگریه است ولی وقتی دراین فیلم با روحانی صحبت می کردم واشک از چشمانم سرازیر می شد کات نداد.
وی ادامه داد:فیلم طعم گیلاس بسیاردر زندگی ام تاثیر گذار بود و قبل از فیلم آدم گوشه گیری بودم و بعد از فیلم روابط اجتماعی ام بسیار بهتر شد .
ارشادی گفت :طعم گیلاس فقط من را نجات نداد بلکه بسیاری از افراد دیگررا از افکار غلط نجات داد
درادامه این برنامه ،فیلمی با حضور عباس کیارستمی نمایش داده شد که کیارستمی دراین فیلم به انتقاد از امکانات و ابزار سینما می پردازد ومی گوید :برای من فیلمسازی با دوربین به همراه چند لنز و سه پایه کافی است .
وی بااشاره به اینکه برخی ابزاری که برای فیلمسازی تولید شده در جهت ضد سینماست گفت :فقدان برخی ازاین ابزار باعث می شود که من وتماشاگران با فیلم بهتر برخورد کنیم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 20:16  توسط   |